۱۳۸۹ آبان ۱۸, سه‌شنبه

وظايف رهبري جامعه اسلامي از ديدگاه امام علي ع ونهج البلاغه



سياست از ديدگاه على عليه السلام يا وظايف رهبر جامعه اسلامى در ارتباط با مردم

پيشگفتار

على(ع)و سياست

در نوشته‏هاى بعضى از مخالفان شيعه،و احيانا موافقان،اين اظهار نظر به‏چشم مى‏خورد كه:على(ع)با
همه فضائل و كمالات آگاهى به علم سياست وريزه كاريهاى كشوردارى نداشت و مشكلات دوران
نزديك به پنج‏سال‏حكومت ايشان از نپختگى و عدم سياستمدارى ناشى شد.جنگ بصره،با فوت وفن
سياسى قابل پيشگيرى بود،و مشكل معاويه و درنتيجه جنگ صفين هم معلول‏سرسختى غير سياست
مابآنه على(ع)بود و غائله خوارج و جنگ نهروان و حتى‏شهادت آن حضرت نيز همينطور!!
به نظر ما اينگونه قضاوتها معلول عدم شناخت كافى از اسلام و مكتب وبرداشت غلط از دين و خلط
شيوه‏ها و اصول ديندارى و دنيا دارى است.آنان اين‏نكته را در نظر نمى‏گيرند كه على(ع)براى اجراى
اسلام و احياى مكتب واحترام به اصول اسلامى و انسانى زندگى و حكومت مى‏كرد،در حالى كه
معاويه‏به خاطر ارضاى حسن برترى طلبى و رياست‏خواهى و تمايلات شهوانى تلاش‏مى‏كرد.عجبا كه
حيله‏هاى معاويه و عمرو عاص و طلحه و زبير را،هر چند با زيرپاگذاشتن اصول و حدود و حقوق انسانى
باشد به حساب سياستمدارى مى‏گذارند،و قاطعيت على(ع)در عزل چند والى ناصالح،و قطع
مستمرى زورمندان وسران عشاير از بيت المال،و عدم خشونت و پرهيز از قصاص قبل از جنايت
نسبت‏به سيه دلان و مخالفان در معرض جرم را به حساب ندانم كارى و خامى وبى‏سياستى!!
قطع نظر از علم امامت و اطلاعات فوق بشرى و تعليمات خاص‏پيغمبر(ص)،هوش و نبوغ و سرعت
عمل امير المؤمنين و حضور فعال ايشان ازدوران طفوليت تا سن پيرى در متن حوادث و جريانات و
فعل و انفعالات سياسى‏و نظامى و اقتصادى كشور نوبنياد اسلامى،كافى است كه سند قابل
قبول‏سياست دانى امام(ع)باشد و هر متفكر منصفى را قانع نمايد كه على(ع)با اين‏خصوصيات و
شرايط،عصاره سياست و محيط بر فنون و رموز كشوردارى است.
حتى در زمان خود على(ع)هم كوردلانى بودند كه امام را متهم به‏بى‏سياستى مى‏كردند و معاويه را به
عنوان سياست دان مى‏ستودند و امام در اين‏خصوص دردمندانه مى‏فرمايد:
«...و الله ما معاوية بادهى منى و لكنه يغدر و يفجر،و لولا كراهية الغدر لكنت من‏ادهى الناس.و لكن كل
غدرة فجرة و كل فجرة كفرة،و لكل غادر لواء يعرف به يوم القيامة،و الله ما استغفل بالمكيدة و لا
استغمز بالشديدة‏».
«بخدا قسم.معاويه از من زيرك‏تر و سياستمدارتر نيست.ولى او حيله‏باز و فاجر است واگر از حيله‏گرى
و مكارى نفرت نداشتم از زيرك‏ترين مردم بودم.ولى هر مكر و غدرى‏همراه با فسق و فجور است و
فسق و فجور هم كفر را همراه خود دارد،و هر مكارى روز قيامت‏همراه خود پرچم و نشانى دارد كه با آن
شناخته مى‏شود.قسم بخدا كه مكارها نمى‏توانند مراغافلگير كنند و فريب بدهند و قدرتمندان
نمى‏توانند مرا تحت فشار و در حال ضعف قراردهند».
«خطبه 198 از نهج البلاغه محمد عبده‏»
در همين جملات امام،عصاره مطالبى كه مى‏خواهم در اين پيشگفتاربگويم هست.كمى دقت كنيد:
امام پايبندى به اصول دين را مانع از روى آوردن به حيله گرى وسياست‏بازى به معناى معروف و
متداول روز مى‏داند.حيله‏گرى و غدارى وفريبكارى را گناه و فسق و آن را ملازم با كفر و مايه رسوائى در
قيامت‏مى‏شناسد.در عين حال اخطار مى‏كند كه:طرق حيله بازيهاى سياست كاران‏بى اصول محكوم
است،و لذا مرعوب و مقهور آنان نخواهد شد.
لازم است اينجا اين نكته را هم ياد آور شويم كه اسلام سياست را از ديانت‏جدا نمى‏داند و رهبرى
اسلامى شامل رهبرى سياسى هم هست و يك فرد مسلمان‏نسبت‏به امور سياسى كشور هم مثل ساير
امور زندگى اقتصادى و فرهنگى ونظامى و...حقوق و تكاليف دارد.
پيغمبر و على(ع)در دوران حكومتشان مرجع اصلى همه امور از جمله‏سياست‏بودند.مگر پيغمبر(ص)
سياست را به ديگران واگذار كرد و خود درغير بخش سياست مسئوليت پذيرفت؟و مگر على(ع)در
دوران خلافت ظاهرى،رهبر سياسى و نظامى و اقتصادى و...نبود؟
به نهج البلاغه على(ع)كه مراجعه كنيم از متن خطبه‏ها و نامه‏ها و كلمات‏امام با اين حقيقت آشنا
مى‏شويم،و مى‏بينيم كه على هم سياستمدار است و هم‏مجرى سياست صحيح.ريزه كارى‏هاى سياست
و كشوردارى و مردم دارى راخوب مى‏دانست،بيان مى‏كرد و به ديگران تعليم مى‏داد.آنها را از متن
اسلام ومعارف قرآن بيرون مى‏كشيد و با تكيه بر اصول و مبانى اسلامى و انسانى‏دستور العمل برخورد
سياسى صادر مى‏نمود.ذيلا چند مورد از اصول و دستورات‏و تعليمات سياسى امام را از نهج البلاغه
مى‏آوريم.

1-ضرورت حكومت و نظام حكومتى

در زمان امام(ع)فكر آنارشيسم به وسيله خوارج ترويج مى‏شد آنها درجريان حكميت،در جنگ صفين
كه اثر نامطلوبى بجاى گذاشت،سوء استفاده‏كردند و اصل ولايت و حكومت و ضرورت نظام حاكم را
محكوم كردند و باشعار«لا حكم الا لله‏»(كه در جاى خود مطلب درستى است اما نه در اينجا) خواستار
نفى و الغاء اصل حكومت‏شدند.امام(ع)در جواب اين سفسطه ومغالطه فرمود:
«...كلمة حق يراد بها الباطل،نعم انه لا حكم الا لله،و لكن هؤلاء يقولون لا امرة‏الا لله،و انه لا بد للناس
من امير بر او فاجر يعمل في امرته المؤمن،و يستمتع فيها الكافر،و يبلغ‏الله فيها الاجل و يجمع به الفى‏ء
و يقاتل به العدو و تامن به السبل و يؤخذ به للضعيف من القوى‏حتى يستريح و بر و يستراح من فاجر».
«خطبه 40 از نهج البلاغه محمد عبده‏»
كلمه حقى است كه مضمون باطل و نادرستى از آن نتيجه مى‏گيرند.آرى‏حكم مخصوص خدا است ولى
اينها مى‏خواهند بگويند اداره و سياست كشور ومردم هم با خدا است(و كسى حق مديريت ندارد).
ولى حق اين است كه جامعه انسانى ناچار بايد اميرى،رئيسى و مديرى‏داشته باشد،گر چه ممكن است
اين مدير صالح يا ناصالح باشد،اگر اين مديرصالح بود افراد صالح و مؤمن مسئوليت‏هاى اداره كشور را
به عهده خواهندگرفت و اگر اين مدير ناصالح و فاجر بود وسيله بهره‏گيرى كفار خواهد شد تاخداوند
عمر اين حاكم را بسر آورد،(ممكن است اين جمله را جور ديگرى هم‏معنى كرد).
در سايه اداره كشور است كه اموال عمومى جمع و حفظ و خرج مى‏شود،و دشمن دفع مى‏گردد و راهها
امن مى‏شود و حق ضعفاء از زورمندان گرفته‏مى‏شود،خوبان در راحت و از شر فجار در امان مى‏مانند.

رابطه حكومت‏با مردم

در اين بخش در نهج البلاغه مطالب راهنما و سودمندى وجود دارد كه‏تجربه روزگار چيزى بهتر و
مفيدتر از آنها عرضه نكرده است،اين راهنمائيها هم‏اعتبار و نفوذ و محبوبيت‏حكومت را تامين مى‏كند
و هم منافع و مصالح و رشد ونشاط و دلگرمى خلق را.امام(ع)نحوه رابطه با توده مردم،با،اقليت مرقه،
بامحرومان،با كارمندان،با قضات،با نظاميان،با مخالفان،با دانشمندان و اهل‏حرفه و فن و با مراجعان و
ارباب حوايج را هر يك با ذكر دليل و اثر و نتيجه بيان‏مى‏كند.
و اينك نمونه‏اى از دستورات امام(ع)نسبت‏به هر يك از اصناف امت:

1-مردم

الف-تكيه بر توده مردم

امام روى توده و اكثريت ملت تكيه زيادى دارد.جلب رضايت و اعتمادآنان را ضرورى،مفيد،مشكل گشا
و مقتضاى حق مى‏داند.در دستور العمل‏حاكم مصر مى‏نويسد:
«...و ليكن احب الامور اليك اوسطها في الحق و اعمها فى العدل و اجمعها لرضى‏الرعية فان سخط
العامة يجحف برضى الخاصة و ان سخط الخاصة يغتفر مع رضى العامة...».
«...و انما عماد الدين و جماع المسلمين و العدة للاعداء العامة من الامة،فليكن‏صغوك لهم و ميلك
معهم‏».
«بايد محبوبترين چيزها در نظر تو امورى باشد كه از نظر حق و عدل وسعت و شمول‏بيشترى داشته
و اثر بيشترى در جلب رضايت توده‏ها دارد.زيرا خشم اقليت‏هاى مرفه را مى‏شودبا رضايت توده بى اثر
كرد ولى با خشم و نارضايتى اكثريت و توده رضايت و خشنودى اين‏اقليت‏بى اثر است‏».
«...بى شك فقط توده‏هاى مردمند كه ستون فقرات جامعه دينى و تكيه گاه مكتب ووسيله شكست
دشمنان مى‏باشند.تو با آنها باش و بر آنها تكيه زن و بخواست و نياز آنان‏توجه كن‏».
«نامه 53 از نهج البلاغه محمد عبده‏»
مى‏بينيم كه امام حق و عدل را همراه و در صفوف اكثريت مردم مى‏داند.
رضايت آنان را حلال مشكلات و حضور آنان را وسيله دفع دشمن و حفظ دين وتمركز نيروها و قوام
جامعه مى‏شناسد و از والى مصر مى‏خواهد كه راه موفقيت وخدمت را از طريق توده و اكثريت‏بجويد.

ب-اولويت منافع توده مردم نسبت‏به اقليت

و آنجا كه مى‏خواهد دستور جلوگيرى از احتكار را بدهد مى‏فرمايد:
«...و ذلك باب مضرة للعامة و عيب على الولاة فامنع من الاحتكار».
«از اين رهگذر اكثريت ملت ضرر مى‏بينند و اعتبار حكومت مخدوش مى‏گردد.پس‏جلو احتكار را بگير».
«نامه 53 از نهج البلاغه محمد عبده‏»
ملاحظه مى‏فرمائيد كه ضرر توده‏ها را مرادف با عيب و عار و لات و دليل‏قاطع اقدام به جلوگيرى از
آزادى معاملات محتكران مى‏داند.

ج-تماس با مردم

و با همين حكمت و فلسفه امام از مالك اشتر مى‏خواهد كه با مردم رابطه‏برقرار كند و از آنها فاصله
نگيرد،و احتجاب حاكم از مردم را باعث گمراهى وبى اطلاعى او از حقايق جامعه و ايجاد شك و ترديد و
بى‏اعتمادى در جامعه‏مى‏داند،و امروز در جوامع استبدادى و دموكراتيك اين مطلب تجربه شده،هرجا
كه حكام با مردم در ارتباطند حكومتها و جو جوامع سالم‏تر و قوى‏ترند،و هرجا اين رابطه ضعيف
ست‏حركت جامعه ضعيف و روابط مردم و حكام سرد وتيره است.
«فلا تطولن احتجابك عن رعيتك فان احتجاب الولاة عن الرعية شعبة من الضيق و قلة‏علم بالامور و
الاحتجاب منهم يقطع عنهم علم ما احتجبوا دونه،فيصغر عندهم الكبير،و يعظم‏الصغير،و يقبح الحسن،
و يحسن القبيح،و يشاب الحق بالباطل،و انما الوالى بشر لا يعرف ماتوارى عنه الناس به من الامور و
ليست على الحق سمات تعرف بها ضروب الصدق من الكذب وانما انت احد رجلين،اما امرؤ سخت
نفسك بالبذل في الحق،ففيم احتجابك من واجب حق‏تعطيه،او فعل كريم تسديه او مبتلى بالمنع فما
اسرع كف الناس عن مسالتك اذا ايسوا من‏بذلك...».
«مبادا مدت طولانى از مردم فاصله بگيرى،زيرا احتجاب حكام از مردم خود نوعى‏تنگنا و باعث‏بى
اطلاعى از حقايق است و باعث‏بى‏اطلاعى مردم از واقعيت جريان كارهامى‏شود،و اين حالت عدم آگاهى
موجب تلبيس حق و باطل و درشت و كوچك جلوه‏يافتن‏امور بزرگ،و بزرگ جلوه‏گرشدن مطالب
ناچيز و كوچك مى‏گردد.حاكم انسانى بيش‏نيست و حقايق را بدون ارتباط و مشاهده نمى‏تواند درك
كند.و واقعيت‏ها هم علائم‏مخصوصى روى آنها نصب نشده كه راست و دروغ و صحت و سقم آنها را
مشخص كند.توبا اينكه مرد عمل به حق هستى و از اعطاء حق دريغ ندارى در اينصورت پس چرا از
مردم‏فاصله مى‏گيرى؟و يا حاضر نيستى حق را ادا كنى و در اينصورت مردم به سرعت از تو
مايوس‏مى‏شوند،و چيزى از تو نمى‏خواهند،با اينكه برآوردن خواست‏هاى ايشان كار مشكلى‏نيست‏».
«نامه 53 از نهج البلاغه محمد عبده‏»

2-افكار عمومى

امام روى افكار عمومى سخت تكيه دارد.از طرفى براى آراء وقضاوت‏هاى عامه ارزش واقع بينانه‏اى
قائل است،و از سوئى جلب افكار عمومى‏را وسيله‏اى براى تحكيم موقعيت‏حكومت،و حسن جريان امور
معرفى مى‏كند،روشن گرى و كار توضيحى را براى قانع كردن مردم مفيد و مؤثر مى‏داند،و ازولات
مى‏خواهد كه با در جريان گذاشتن مردم آنها را قانع كنند و نگذارند مردم‏در اشتباه و شبهه بمانند.
«و ان ظنت الرعية بك حيفا فاصحر لهم بعذرك و اعدل عنك ظنونهم باصحارك،فان فى ذلك رياضة
منك لنفسك و رفقا برعيتك و اعذارا تبلغ به حاجتك من تقويمهم على الحق‏».
«اگر امت در مورد كارهاى تو سوء ظنى پيدا كرد و خلاف عدالتى تصور كرد لازم‏است‏حقيقت را آفتابى
نمائى و دليل حقانيت‏خود را بگوئى تا سوء ظن‏ها برطرف شود.اين‏شيوه تمرين خوبى براى
دالت‏خود تو و كمك و ارفاقى به مردم براى كشف حقيقت است واز اين راه بهتر مى‏توانى مردم را در
جاده حق نگه‏دارى و به خواست‏خود برسى‏».
«نامه 53 از نهج البلاغه محمد عبده‏»

3-صحت وجدان جمعى توده مردم:

درباره صحت قضاوت افكار عمومى مى‏فرمايد:
«...و ان الناس ينظرون من امورك فى مثل ما كنت تنظر فيه من امور الولاة قبلك‏و يقولون فيك ما
كنت تقول فيهم و انما يستدل على الصالحين بما يجرى الله لهم على السن‏عباده‏».
«مردم همانگونه كه تو ناظر حكام قبل از خودت بودى بر كار تو نظارت دارند وهمانند خودت درباره
كارهاى تو قضاوت مى‏نمايند.سند صلاح و خلوص حكام صالح همان‏چيزى است كه خدا به عنوان
قضاوت بر زبان مردم صالح جارى مى‏كند».
اظهار نظر مردم درباره حكومت را اجراى اراده و نظر خداوند مى‏داند ومردم را زبان خدا و نظار و
مراقبان دقيقى كه عامل اظهار خواست ربوبى‏اند معرفى‏مى‏فرمايد.و از مالك مى‏خواهد با حسن رفتار
و محبت و رفاقت‏با مردم دل مردم‏را با والى صاف و دوست كند و عوامل انزواى حاكم را از افكار عمومى
بزدايد.
«...اطلق عن الناس عقدة كل حقد و اقطع عنك سبب كل وتر».
«از مردم عوامل كينه و عقده‏ها را دور كن و همه اسباب انزوايت را ريشه كن نما».

اخلاق حاكم:

امير المؤمنين بهترين نوع برخورد ولات با مردم را برخوردهاى محبت‏آميزو دوستانه و بر اساس
اعتماد و دور از خشونت مى‏داند اغماض و عفو را بر انتقام وكيفر مقدم مى‏دارد.سوء ظن را روا نمى‏دارد
و مى‏خواهد كه به مردم اعتماد كنند واز تجسس و كشف عيوب و افشاگرى مردم پرهيز شود و معلوم
است كه تمام‏اينها عوامل رفاقت و همكارى و همراهى مردم و حكومت‏ها و بهترين راه تقويت‏جامعه و
حكومت است.

الف:محبت‏حاكم نسبت‏به مردم

«...و اشعر قلبك الرحمة للرعية و المحبة لهم و اللطف بهم و لا تكونن عليهم سبعاضاريا تغتنم اكلهم
فانهم صنفان اما اخ لك فى الدين او نظير لك فى الخلق يفرط منهم فى‏الزلل،و تعرض لهم العلل،و
يؤتى على ايديهم فى العمد و الخطا فاعطهم من عفوك و صفحك‏مثل الذى تحب ان يعطيك الله من
عفوه و صفحه،فانك فوقهم و والى الامر عليك فوقك،و الله فوق من ولاك،و قد استكفاك امرهم و
ابتلاك بهم...».
«دل خود را مالامال از علاقه و محبت و رحمت نسبت‏به مردم كن،مبادا نسبت‏به‏آنان مثل درنده‏اى
وحشى باشى كه فرصت‏حكومت را براى خوردنشان مغتنم شمارى!آخرآنان يا برادران دينى تواند و يا
لااقل در آفرينش(احساسات و نيازها و خيلى چيزهاى ديگرى) شبيه خودت لغزش و اشتباه زياد دارند
و عوامل فراوانى روى آنها اثر مى‏گذارد كه از جاده حق‏بيرون روند با عمد يا خطا.بنابر اين همانگونه كه
خودت مايلى خداوند ترا مشمول عفو واغماضش فرمايد تو هم كه مافوق آنان هستى نسبت‏به آنها عفو
و اغماض و گذشت داشته‏باش.تو بالادست آنهائى و مقام والى كل فوق تو.و خدا كه كار مردم را به تو
واگذاشته و ازاين راه مورد آزمايش قرار داده فوق او...».
در اين جملات دقت كنيد و چند بار بخوانيد،ببينيد امام با چه اصرارى‏والى را ترغيب و توصيه مى‏كند
كه با مردم روابط حسنه و دوستانه برقرار كند.
خشونت و كينه توزى و انتقام را مى‏كوبد روح مسئوليت و همدردى در حاكم‏مى‏دمد او را كه قدرت به
دست گرفته از خدا مى‏ترساند با ذكر قدرت و عفو وانتقام الهى از نفس خود حاكم شاهد مى‏خواهد
براى عمل او ريزه كاريهاى‏روانشناسى و جرم شناسى و جامعه شناسى كه در اين چند جمله بكار گرفته
شده‏مى‏تواند محصول چندين سال تجربه دست اندر كاران سياست‏باشد.

ب-بدرفتارى و كينه توزى

در دنبال همين جملات امام كينه توزى و بد رفتارى حاكم را نسبت‏به مردم‏جنگ با خدا و مبارزه با
حق معرفى مى‏نمايد.خدا و مردم را در يك طرف‏مى‏گذارد و حاكم زور و زورگو و موذى و ظالم را در
طرف ديگر.از حاكم‏مى‏خواهد كه در روابط خود با خلق انصاف را مراعات كند و او را به شدت ازانتقام و
كيفر الهى مى‏ترساند و هشدار مى‏دهد كه ظلم به مردم مساوى است‏بااعلان جنگ با خداى مردم.
«...و لا تنصبن نفسك لحرب الله فانه لا يدى لك بنقمته و لا غنى بك عن عفوه ورحمته و لا تندمن
على عفو و لا تبجحن بعقوبة و لا تسرعن الى بادرة وجدت منها مندوحة...
انصف الله و انصف الناس من نفسك و من خاصة اهلك و من لك فيه هوى من رعيتك فانك الا تفعل
تظلم و من ظلم عباد الله كان الله خصمه دون عباده و من خاصمه الله ادحض حجته وكان لله حربا
حتى ينزع و يتوب،و ليس شى‏ء ادعى الى تغيير نعمة الله و تعجيل نقمته من اقامة‏على ظلم فان الله
سميع دعوة المضطهدين و هو للظالمين بالمرصاد...».
«خويشتن را در معرض جنگ با خدا قرار مده.زيرا نه قدرتى دارى كه از كيفر وعذاب الهى خود را
نجات دهى و نه بى‏نياز از عفو و رحمت الهى هستى.هيچگاه از عفوى كه‏نموده‏اى پشيمان و از عقوبتى
كه كرده‏اى خشنود نباش...در مواردى كه امكان عفو و پيداكردن عذر براى مردم است عجله و سرعت
در كيفر و عقاب بخرج نده...
در رابطه با خدا و مردم از يك طرف و خودت و بستگان و محبوبانت از سوى ديگرمراعات انصاف نما،و
اگر منصف نباشى(و خود محور باشى)گرفتار ظلم كردن خواهى‏شد.و كسى كه به بندگان خدا ظلم و
ستم روا دارد خداوند بجاى مردم خصم اوست و كسى‏كه گرفتار خصومت الهى گردد براى عمل خويش
هيچ دليل و حجت موجهى نخواهد داشت‏و تا توبه نكرده و دست از ظلم بر نداشته،در ميدان جنگ با
خدا است و با خدا در جنگ است.
و هيچ چيز بيش از اصرار بر ظلم و ستم موجب تغيير نعمت‏خدا و تعجيل عقوبت‏حق نيست‏خداوند
صداى استغاثه مظلوم را مى‏شنود و در كمين ستمكاران است‏».
مى‏بينيد كه امام دوستى با مردم را دوستى با خدا و بدرفتارى با خلق راجنگ با خدا معرفى كرده از
حاكم مى‏خواهد كه خدا و مردم را در يك كفه قراردهد و انصافى را كه بايد بين خودش و عزيزانش در
رابطه با خدا داشته باشددرباره خلق خدا هم داشته باشد.و حاكم بدرفتار با مردم را تهديد به انتقام و
كيفرالهى و سلب نعمت و سرعت كيفر الهى مى‏نمايد و فرياد مظلوم را از طريق انتقام‏الهى به گوش
حاكم مى‏رساند و با اين وسيله از ولات مى‏خواهد كه رابطه صميمى‏و دوستانه و عطوفانه با مردم بر
قرار كنند.و مغرور به قدرت و بسط يد خويش‏نشوند،و اين عاليترين نوع بر خورد با مردم در حكومتها
است.

ج-انصاف

در كلمات على(ع)،هنگام نصيحت‏به همگان،بر رعايت انصاف تاكيدزياد شده،از حكام مى‏خواهد
تمايلات و انتظاراتى كه براى خودشان در رابطه بامقام بالاتر و حتى خداوند احكم الحاكمين،دارند،
براى مردم هم در نظر داشته‏باشند و بدانند كه توقعات انسانها از مراكز قدرت فرقى نمى‏كند.توجه
كنيد:
«انصف الله و انصف الناس من نفسك و من خاصة اهلك و من لك فيه هوى من‏رعيتك فانك ان لا
تفعل تظلم‏».
«اگر حاكمى خود محورى را كنار بگذارد و با مردم و خدا اينگونه برخورد كندبى شك دچار ظلم و
تبعيض نمى‏شود.و براى اين كار ميزان خوبى در اختيار حكام قرار داده‏است.خودش بايد توقعاتش و
انتظاراتش و احساسات خويش را هم در مقام حاكم و هم در مقام‏رعيت زير نظر بگيرد بالاخره هر
حاكمى بالادستى دارد و عاليترين مقام لااقل خدا را بالاى سردارد».

د-پرهيز از شتاب در كيفر

امام(ع)حكام را از تعجيل در كيفر و انتقام منع مى‏فرمايد و دستورمى‏دهد:«تصميم به انتقام را در
حال غضب و خشم نگيريد و صبر كنيد تا آتش غضب‏خاموش شود و بر خويشتن مسلط شويد و سپس
در اين مورد تصميم بگيريد»:
«...و احترس من كل ذلك بكف البادرة و تاخير السطوة حتى يسكن غضبك‏فتملك الاختيار...».
«نامه مالك اشتر»
و به يكى ديگر از حكام مورد اعتمادش مى‏نويسد:
«...و اخلط الشدة بضغث من اللين و ارفق ما كان الرفق ارفق و اعتزم بالشدة حين‏لا يغنى عنك الا
الشدة.و اخفض للرعية جناحك و ابسط لهم وجهك و الن لهم جانبك و آس‏بينهم في اللحظة و النظرة
و الاشارة و التحية حتى لا يطمع العظماء فى حيفك و لا يياس الضعفاء من عدلك...».
«نامه 26 نهج البلاغه محمد عبده‏»
و در نامه مالك اشتر آمده:«فان عطفك عليهم يعطف قلوبهم عليك و ان افضل‏قرة عين الولاة استقامة
العدل فى البلاد و ظهور مودة الرعية و انه لا تظهر مودتهم الا بسلامة‏صدورهم...».
و در جاى ديگر همين نامه در توضيح نتايج محبت و لطف به مردم‏مى‏فرمايد:
«و لا تحقرن لطفا تعاهدتهم به و ان قل فانه داعية لهم الى بذل النصيحة لك و حسن‏الظن بك‏».

اعتماد متقابل

امام وجود اعتماد متقابل بين مردم و حكومت را براى حسن اجراى امورضرورى مى‏داند.از حكام
مى‏خواهد كه به مردم اعتماد كنند و اظهارات آنها رادر مورد امور مالى و...بدون تجسس بپذيرند و
اصل صحت و برائت را در اين‏رابطه بكار گيرند.و براى جلب اعتماد امت هم از مسئولان مى‏خواهد
كارتوضيحى و روشنگرى كنند و سياست اقناع را بر سياست اجبار مقدم دارند.
در مورد رفع اتهام و سوء ظن مردم و جلب اعتماد آنان مى‏فرمايد:
«و ان ظنت الرعية بك حيفا فاصحر لهم بعذرك و اعدل عنك ظنونهم‏باصحارك (1) ».
و در جاى ديگر اين نامه مى‏فرمايد:
«...و انه لا تظهر مودتهم الا بسلامة صدورهم و لا تصح نصيحتهم الا بحيطتهم على‏ولاة الامور».
«محبت مردم به حكام فقط در صاف و پاك شدن ايشان نسبت‏به اعمال آنها بروزمى‏كند و به خير
خواهى و همراهى ملت در سايه اطلاع كافى از وضع و عمل مسئولان قابل‏تامين است‏».
براى جلب دوستى و محبت و همكارى و خير خواهى و نصيحت مردم امام‏تنها راه را در آگاه كردن آنان
از جريان امور و رفع شبهات مى‏داند.و در همين‏نامه اقامه عدل را وسيله تامين اين منظور معرفى كرده
است.
«داعية لهم الى بذل النصيحة لك و حسن الظن بك‏».
و در خصوص تفاوت گذاشتن ميان خوبان و ناصالحان و نتايجى كه ازبرخورد مناسب با هر يك از آنها
بدست مى‏آيد امام فرموده است:
«...و اعلم انه ليس شى‏ء بادعى الى حسن ظن داع برعيته من احسانه اليهم و تخفيفه‏المؤونات عليهم و
ترك استكراهه اياهم على ما ليس له قبلهم فليكن منك فى ذلك امر يجتمع لك به حسن الظن
برعيتك،فان حسن الظن يقطع عنك نصبا طويلا و ان احق من‏حسن ظنك به لمن حسن بلائك عنده.
..».
«بهترين چيزى كه حسن ظن حاكم را نسبت‏به مردم تامين مى‏كند احسان و تخفيف‏و عدم اجبار و
عدم تحميل است،كارى كن كه روابط حسنه برقرار باشد و بر مردم خوشبين‏باش.خوشبينى بسيارى
از مشكلات را از پيش حل مى‏كند و آنها كه امتحان خودشان راداده‏اند سزاوارتر براى حسن ظن‏اند».

گذشت:عيب پوشى حاكم نسبت‏به مردم

امام از والى مى‏خواهد كه عيوب مردم را بپوشاند و عيب جويان را از خوددور كند.وظيفه حاكم است
كه عيوب مكشوفه را تطهير كند نه اينكه عيوب‏مستوره و پنهان را با افشاگرى بر ملا نمايد.
«و ليكن ابعد رعيتك منك و اشناهم عندك اطلبهم لمعائب الناس فان فى الناس‏عيوبا الوالى احق من
سترها فلا تكشفن عما غاب عنك منها فانما عليك تطهير ما ظهر لك‏و الله يحكم على ما غاب عنك
فاستر العورة ما استطعت‏يستر الله منك ما تحب ستره من‏رعيتك...».
«دورترين مردم از تو و مبغوض‏ترينشان بايد كسانى باشند كه دنبال عيوب مردم‏مى‏گردند،زيرا در
مردم عيوبى هست كه حاكم از همه كس بيشتر بايد در ستر آنها كوشاباشد.دنبال كشف عيوب مخفى
مردم نباش تو فقط وظيفه دارى عيوبى را كه برايت كشف‏شده تطهير كنى و خداوند خودش در مورد
عيوبى كه بر تو كشف نشده قضاوت خواهد كرد.
تا مى‏توانى ستار العيوب مردم باش،همانطور كه مايلى خداوند عيوب تو را بپوشاند».

احترام به سنتها

براى حفظ افكار عمومى و جريحه‏دار نكردن احساسات مردم امام از مالك‏اشتر مى‏خواهد كه نسبت‏به
سنت‏هاى جامعه اسلامى كه ضررى متوجه مردم‏نمى‏كند احترام قائل باشد و بدون جهت در صدد
تغيير سنت‏هاى مردم برنيايد.البته بطور كلى نظر اسلام درباره سنتها اين است كه سنن مضر و بى
محتوى‏كه مناسب با جامعه اسلامى نيست‏بايد حذف شود و سنتهاى مفيد بايد تائيدگردد.نه تعصبى
عليه سنن جوامع و تاريخ گذشته است و نه اصرارى بر احترام وابقاى سنن،بدون توجه به محتوا و آثار
آنها.
«...و لا تنقض سنة صالحة عمل بها صدور هذه الامة و اجتمعت‏بها الالفة و صلحت‏عليها الرعية و لا
تحدثن سنة تضر بشى‏ء من ماضى تلك السنن فيكون الاجر لمن سنها و الوزرعليك بما نقضت منها».
«سنن درست و صالحى كه گذشتگان و پيشتازان متشخص اين امت پذيرفته‏اند و به‏آن عمل كرده‏اند
نقض نكن،سنتهائى كه باعث الفت و اتحاد و هماهنگى مردم و سازنده ومفيد براى امت است.و مبادا
رسوم و سنن جديدى ابداع كنى كه اينگونه سنتها را مخدوش‏كند.اگر چنين كنى اجر و نفع آن سنتها
را مبتكرانشان مى‏برند و تو بايد متحمل گناه ومضرات نفى و نقض اين سنن گردى.
قطع نظر از منافع و نتايج‏سازنده سنن،نقض و نفى سنتهاى مفيد و مطلوب ومحبوب،روحيه مردم را
جريحه‏دار و عواطف آنان را عليه ناقض سنت تحريك مى‏كند».
«...ثم تفقد اعمالهم و ابعث العيون من اهل الصدق و الوفاء عليهم فان تعاهدك في‏السر لامورهم حدوة
على استعمال الامانة و الرفق بالرعية و تحفظ من الاعوان فان احد منهم بسيطيده الى خيانة
جتمعت‏بها عليه عندك اخبار عيونك اكتفيت‏بذلك شاهدا فبسطت عليه‏العقوبة فى بدنه و اخذته بما
اصاب من عمله،ثم نصبته بمقام المذلة و وسمته بالخيانة و قلدته‏عار التهمة‏».
«در كار وضع كاركنان دولت دقت و مطالعه كن.با آزمايش و بر اساس صلاحيت كارمند انتخاب كن،نه
بر اساس دوستى و ترجيح بى‏جهت.(ضابطه را مراعات كن نه رابطه‏را).پس از استخدام مواظب و
مراقب عملكردشان باش،و جاسوسانى با صداقت و با وفا وتقوى داشته باش كه آنها ناظر كارهاى ايشان
باشند.چه اگر در سر و خفا كارهايشان رازير نظر داشته باشى آنان وادار به مراعات امانت‏دارى و انجام
وظايف و همدمى و مداراى بامردم مى‏شوند.
اگر ماموران پيگير و چشمان مراقب تو در مورد خيانت كارگزارى متفق شدند حجت‏قاطعى براى
تست كه كارمند خاطى را كيفر دهى،در اين صورت قاطعيت‏بخرج بده،او راتنبيه جسمى و روحى كن.
از كار بر كنارش كن،و تحقير و خوارش نما،و به عنوان خائن‏معرفى‏اش كن تا با ننگ خيانت و اتهام
نادرستى در جامعه انگشت نما و مشخص گردد وعبرت ديگران شود».
«بخشهاى 45 و 46 عهدنامه مالك اشتر»
درباره بخش ديگرى از كاركنان دولت(منشيان و دفتر نويسها وحسابدارها...)مى‏فرمايد:
«...ثم انظر فى حال كتابك فول على امورك خيرهم...ثم لا يكن اختيارك اياهم‏على فراستك و
استنامتك و حسن الظن منك فان الرجال يتعرفون لفراسات الولاة بتصنعهم وحسن خدمتهم و ليس
وراء ذلك من النصيحة و الامانة شى‏ء،و لكن اختبرهم بما ولوا للصالحين‏قبلك فاعمد لاحسنهم كان فى
العامة اثرا و اعرفهم بالامانة وجها فان ذلك دليل على‏نصيحتك لله و لمن وليت امره،و اجعل لرؤوس
كل امر من امورك راسا منهم لا تقهره كبيرهاو لا تشتت عليه كثيرها و مهما كان فى كتابك من عيب
فتغابيت عنه الزمته...».
«در كار منشيان و دفتردارها دقيق باش،بهترين مردم را به اين سمتها بگمار...بااتكاء به حدس و گمان و
حسن ظن شخصى خودت كارمندان اين گونه كارهاى حساس رااستخدام نكن،زيرا مردم مى‏توانند با
تصنع و ريا و خوش خدمتى خودشان را در نظر حكام‏صالح جلوه دهند در عين اينكه خالى از واقعيت و
حقيقت‏باشند.پرونده آنها را بررسى كن وعمل گذشته آنها را از نحوه خدمت آنها در دوره رؤساى
گذشته مطالعه نما.آنان را كه اثربهترى در جامعه و در گذشته داشته‏اند و چهره‏اى امين در ميان مردم
كسب كرده‏اند،انتخاب‏كن.اينگونه دقت در انتخاب دليل خلوص و خير خواهى تو در رابطه با خدا و
خلق است.درراس هر كارى يكى از اين افراد صالح امتحان داده و شناخته شده و مطمئن را بگمار،
افرادى كه‏در كارهاى مهم و مشكل ضعف نشان ندهند و از عهده مسئوليت‏هاى سنگين برآيند و
مراجعات زياد و كارهاى فراوان دست پاچه و سردرگمشان نكند و بر كارهايشان مسلط باشند.
و هر گونه عيب و نقصى كه در كار اينگونه كاركنان دولت‏باشد و تو آن را نديده بگيرى‏مسئوليت آن به
عهده خود تو است،نمى‏توانى خود را تبرئه كنى‏».
«نامه 53 نهج البلاغه‏»

نزديكان حاكم

حاكم را امام نصيحت مى‏كند كه تمايلات و هواى خويش را در مورد افرادو نزديكان و دوستان خود
كنترل كند و اجازه ندهد مصالح مردم و مصالح دين‏خدا تحت الشعاع روابط و علاقه شخصى حاكم
قرار گيرد.بايد انصاف و عدل‏معيار باشد،نه هوى و تمايل و منافع شخص والى.
«...انصف الله و انصف الناس من نفسك و من خاصة اهلك و من لك فيه هوى من‏رعيتك فانك الا تفعل
تظلم و من ظلم عباد الله كان الله خصمه دون عباده،و من خاصمه الله‏ادحض حجته و كان لله حربا
حتى ينزع او يتوب و ليس شى‏ء ادعى الى تغيير نعمة الله و تعجيل‏نقمته من اقامة على ظلم فان الله
سميع دعوة المضطهدين و هو للظالمين بالمرصاد...».
«در رابطه با مردم و خدا و خودت و بستگانت و دوستانت انصاف را مراعات كن اگرانصاف نداشته
باشى(و منافع محبوبانت و خودت را بر منافع خدا و مردم مقدم دارى)ظالمى‏و كسى كه به بندگان
خدا ستم روا دارد خداوند خصم و دشمن اوست،و كسى را كه خدا با اومخاصمه داشته باشد حجت و
عذر او براى اعمال و اقدامات نابجايش محكوم به شكست است‏و ناچار با خدا در جنگ است تا آنكه
دست از ظلم بردارد و توبه كند.و هيچ چيز بيش از ادامه‏ظلم بر خلق باعث و موجب تغيير نعمت الهى
يا حلول انتقام الهى نيست،زيرا خدا دعا واستغاثه مظلومان را مى‏شنود و در كمين ظالمان است...».
«از نامه على(ع)به مالك اشتر»
ببينيد چه محكم و سخت روى حقوق مردم مى‏ايستد و اجازه نمى‏دهدعزيزان بلاجهت و حواشى
حكومت منافع خلق را فداى اميال و مصالح خودكنند.على(ع)اين را ظلم و ستم و جنگ با خدا و باعث
زوال نعمت و قدرت،وحلول غضب و كيفر الهى مى‏داند،و اما راه توبه را هم باز مى‏گذارد كه مبادا
حكام‏از اصلاح خود مايوس شوند و تبعيضهاى نابجا را ادامه دهند.
و در جاى ديگر همين نامه،درباره روحيات بد و زشت و توقعات بيجا وافراطى اطرافيان حكام
مى‏فرمايد:
«...و ليس احد من الرعية اثقل على الوالى مؤونة فى الرخاء و اقل معونة له فى البلاء واكره للانصاف و
اسال بالالحاف و اقل شكرا عند الاعطاء و ابطا عذرا عند المنع و اضعف صبراعند ملمات الدهر من اهل
الخاصة...».
«و هيچ يك از مردم براى والى پرخرج‏تر در هنگام رفاه و كم فايده‏تر در مشكلات وناپسندتر در اجراى
انصاف و مضرتر براى گرفتن امتياز و ناسپاس‏تر از همه در مقابل دريافت‏هاو عذر ناپذيرتر در موارد
نرسيدن به مطلوب و بى صبرتر در هنگام مصائب از خواص و نزديكان‏و حواشى واليان نيستند».
راستى كه چه واقع بينانه و دلسوزانه امام(ع)روحيه انگل‏هاى اطراف‏مراكز قدرت را توصيف كرده
است!اگر خود حكام صالح نباشند وجود چنين‏افرادى در اطراف آنها بسيار عادى و معمولى است و
فقط حكام ناصالح باكمك و مشورت با چنين عناصرى مى‏توانند ادامه كار دهند.و اگر هم
خودشان‏ناصالح باشند تجربه نشان داده است اين مگسان تلاش مى‏كنند كه دور شيرينى‏را بگيرند و
معمولا هم در تاريخ حكومتها موفق بوده‏اند.
تجربه در بيشتر موارد بطور متواتر نشان مى‏دهد كه اين حواشى قدرتهابيشترين خرج را براى حاكم
و در حقيقت‏بيت المال و مردم دارند.«اثقل على‏الوالى مؤنة فى الرخاء».
و در موقع گرفتارى و نياز كمترين خدمت و فداكارى را از خود نشان‏مى‏دهند.«اقل معونة فى البلاء».
و طبع امتياز طلب و روحيه فزون طلبى ابدا سازگار با انصاف و مساوات‏نيست.«و اكره للانصاف‏».پررو و
مصر،طلبكار،توسعه طلب،زياده خواه و سيرى ناپذيرند.«و اسال‏بالالحاف‏».
و به هيچ عطا و بخشش قانع و راضى نيستند و«هل من مزيدشان بلنداست‏».
«و اقل شكرا عند الاعطاء».
و اگر ندادى و به طمعشان نرسيدى هيچ عذرى را نمى‏پذيرند«ابطا عذراعند المنع‏».
و اگر مصيبتى پيش آيد تحمل آن را ندارند و صبر و استقامت درقاموسشان نيست‏«و اضعف صبرا عند
ملمات الدهر».
امام روشن بينانه از استاندار مصر مى‏خواهد كه اينگونه افراد را در قلمروخودش راه ندهد و اگر
هستند آنها را دور كند و بجاى آنها افرادى با صفات‏نيكوى اسلامى و انسانى بگمارد.
درباره اطرافيان و حواشى والى جملات ذيل امام(ع)قابل توجه است:
«...ثم ان للوالى خاصة و بطانة فيهم استئثار و تطاول و قلة انصاف فى معاملة،فاحسم مادة اولئك بقطع
اسباب تلك الاحوال و لا تقطعن لاحد من حاشيتك و حامتك‏قطيعة و لا يطمعن منك فى اعتقاد
عقدة تضر بمن يليها من الناس فى شرب او عمل مشترك‏يحملون مؤونته على غيرهم فيكون مهنا ذلك
لهم دونك و عيبه عليك فى الدنيا و الآخرة...».
«معمولا والى نزديكان و محارمى دارد كه زياده‏طلب و متجاوزند و زورگوئى وبى انصافى از مشخصات
آنها است.ريشه اينگونه افراد و اين وضع را با قطع عوامل اين‏روحيه‏ها بكن.مبادا قطعه زمينى از اموال
دولت‏به اين افراد واگذار كنى،كارى كن كه‏هيچيك از حواشى و نزديكانت طمع مالك شدن مزرعه و
كشتزارى كه بتوانند به مالكان‏مجاور خود زور بگويند،نكنند.چه معمولا اينگونه افراد به اتكاء قدرت
حكومت در حق‏شرب زمين يا كارى مشترك در مزارع به شركاء و مجاوران زور مى‏گويند و مخارج
مشترك‏را بر ديگران تحميل مى‏كنند.و در اين صورت سود را آنها را مى‏برند و عيب و عار اين‏تجاوزات
در دنيا و آخرت براى تو مى‏ماند».امام،چه خوب روحيه زورگوئى و امتياز طلبى و سوء استفاده
حواشى‏واليان از قدرت را مى‏شناسد و مى‏شناساند و والى را مسئول سوء استفاده آنان ووارث ننگ
تخلفات آنان مى‏داند،و از حاكم مى‏خواهد از دادن اقطاع كه رويه‏معمول حكام است‏خوددارى كند و
طمع و اميد زالوها و انگل‏هاى حكومت رااز خود قطع نمايد و آنان را مايوس كند.

پاكسازى

و مخصوصا تذكر مى‏دهد اينگونه افراد كه معمولا سابقه حاشيه نشينى‏حكومتهاى فاسد و شرور
گذشته را دارند،به خاطر همين تجربه و ادعاى‏تخصص،خود را به حكام جديد نزديك مى‏كنند و حكام
جديد نيز تحت تاثيرابهت‏حكومت و مسئوليت،خيال مى‏كنند كه نياز به تخصص و فن آنها دارند وآنها
را مى‏پذيرند و گرفتار آنها مى‏شوند.
«...ان شر و زرائك من كان للاشرار قبلك وزيرا و من شركهم فى الآثام فلا يكونن‏لك بطانة فانهم اعوان
الائمة و اخوان الظلمة و انت واجد منهم خيرا لخلف ممن له مثل آرائهم‏و نفاذهم و ليس عليه مثل
آصارهم و اوزارهم ممن لم يعاون ظالما على ظلمه و لا آثما على‏اثمه...».
«بى شك بدترين وزراء و همكارانت كسانيند كه قبل از تو وزير و همكار حكام شرورو فاسد و شريك در
گناهان آنان بوده‏اند.مبادا اينچنين افراد را محرم راز خود بگيرى.چه‏اينها كمك كاران گناهكاران و
برادران ظالمانند و تو مى‏توانى همكارانى سالم و بهتر از آنهابه جاى آنان پيدا كنى،از كسانى كه شبيه
گناهها و مظالم و سوابق سوء آنها را ندارند و معاون‏ظلم و گناه نبوده و در گناه آنان نيز شريك نباشند».
در اين جملات امام(ع)دستور پاكسازى و اصلاح محيط مركزى‏حكومت و هم معيار پاكسازى و سالم
سازى ادارات را مى‏دهد.اعوان و انصارحكام ظالم گذشته را مناسب حكومت اسلامى نمى‏داند و از
مالك مى‏خواهدبجاى آنها از افراد پاك و مبراى از آلودگيهاى شركت در گناهان و مظالم حكام‏ناصالح
قبلى استفاده كند.
و براى انتخاب همكاران و مشاوران جديد هم معيارهائى معلوم مى‏فرمايد:
«...ممن لم يعاون ظالما على ظلمه ولا آثما على اثمه اولئك اخف عليك مؤونة واحسن لك معونة و
احنى عليك عطفا و اقل لغيرك الفا فاتخذ اولئك خاصة لخلواتك وحفلاتك ثم ليكن آثرهم عندك
اقولهم بمر الحق لك و اقلهم مساعدة فيما يكون منك مماكره الله لاوليائه واقعا ذلك من هواك حيث
وقع،و الصق باهل الورع و الصدق ثم رضهم على‏ان لا يطروك و لا يبجحوك بباطل لم تفعله فان كثرة
الاطراء تحدث الزهو و تدنى من‏الغرة...».
«اينگونه همكاران كم‏خرج‏تر و پرفايده‏تر و با تو دوست‏تر و به دشمنت‏كم گرايشترند،اينها را محرم راز و
اهل خلوت و جلسات سرى انتخاب كن،و بهترين آنهاكسانى را بدان كه تلخى حق را بتو مى‏گويند و در
برنامه‏هاى نادرست تو كه براى اولياء خدامكروه عند الله است كمتر كمكت مى‏كنند،گر چه هوى و
ميل تو بر خلاف نظر آنها باشد.بااهل تقوى و صداقت‏سخت نزديك شو و آنان را عادت ده كه زياد تو را
تمجيد نكنند،وبخاطر كارى كه نكرده‏اى ستايشت ننمايند زيرا تعريف زيادى انسان را به عجب
مى‏كشاند وسپس به وادى تكبر».
«از نامه امام به مالك اشتر»
و صفات و روحيات منفى مشاوران و همكاران حاكم را امام(ع)چنين‏بيان مى‏كند:
«و لا تدخلن فى مشورتك بخيلا يعدل بك عن الفضل و يعدك الفقر و لا جبانايضعفك عن الامور و لا
حريصا يزين لك الشره بالجور فان البخل و الجبن و الحرص غرائز شتى‏يجمعها سوء الظن بالله‏».
«آدمهاى بخيل را كه مانع احسان مى‏شوند و تو را از فقر مى‏ترسانند و افراد ترسوئى‏كه روحيه تو را در
كارها ضعيف مى‏كنند و انسان‏هاى حريص را كه حرص را در نظرت خوب‏جلوه مى‏دهند به مشورت
مگير،چه بخل و ترس و حرص سه صفت مختلف‏اند كه در يك‏چيز مشترك مى‏باشند(سوء ظن به خدا)
».
با اين شرايط مثبت و نقاط منفى كه على(ع)براى مشاوران و همكاران‏نزديك حاكم معين مى‏كند
صفات و روحيات لازم والى و راه و رسم حكومت‏حق و عدل را هم بيان مى‏نمايد.همه آنچه كه در
مشاوران و نزديكان مذموم ومنفى دانسته به طريق اولى خود حاكم بايد از آنها مبرى باشد و تمام
شرايطى راكه براى مشاوران و همكاران ضرورى يا نيكو دانسته است‏حد اعلى و مرتبه‏عاليتر آن را خود
حاكم بايد داشته باشد.
و در قسمتى ديگر از همين نامه مى‏فرمايد:
«ثم الصق بذوى المرؤات (2) و الاحساب و اهل البيوتات الصالحة و السوابق الحسنة ثم‏اهل النجدة و
الشجاعة و السماحة فانهم جماع من الكرم و شعب من العرف...».
«با انسانهاى داراى صفات برجسته كه هم از راه ارث و هم از طريق اكتساب متصف به‏اخلاق اسلامى و
انسانى هستند و از سوابق خوبى بهره‏مندند و شجاعت و سخاوت و گذشت رادر خود جمع كرده‏اند،
معاشرت كن و نزديك باش‏».
اين روش هم ترويج فضيلت و شرافت است و هم حاكم از اخلاق حسنه‏اين افراد بهره مى‏گيرد و هم
روحيه و صفات اينها در امور مملكت اثر مثبت وسازنده مى‏گذارد و خودبخود مانع جذب افراد ناسالم و
ناپاك به مراكزتصميم گيرى كشور مى‏گردد.

ارزشگذارى

امام از استاندار مصر مى‏خواهد كه ارج و ارزش اشخاص را با توجه به‏حقيقت و واقعيت‏بشناسد.ارزشها
و امتيازهاى واقعى را در نظر گيرد و بها دهد.
محسن و مسى‏ء را با يك چشم نگاه نكند.ميان خوبان و بدان تفاوت قائل باشد و با اين روش خوبيها را
ترويج كند و بديها و بدها را از خود و جامعه دور سازد وتوضيح مى‏دهد كه اگر با صالح و ناصالح
يكنواخت‏برخورد شود،خوبان‏دلسرد و بى رغبت مى‏شوند و ناصالحان در ادامه عمل ناشايست
تشويق‏مى‏گردند:
«و لا يكونن المحسن و المسى‏ء عندك بمنزلة سواء فان فى ذلك تزهيدا لاهل الاحسان‏فى الاحسان و
تدريبا لاهل الاساءة على الاساءة و الزم كلا منهم ما الزم نفسه...ثم اعرف لكل‏امرى‏ء منهم ما ابلى و لا
تضيفن بلا امرى‏ء الى غيره و لا تقصرن به دون غاية بلائه و لا يدعونك‏شرف امرى‏ء الى ان تعظم من
بلائه ما كان صغيرا و لا ضعة امرى الى ان تستصغر من بلائه ما كان‏عظيما».
«مبادا محسن و مسى‏ء در نظر تو يكسان باشند زيرا چنين برخوردى باعث‏بى‏رغبتى‏محسن در احسان
و موجب ادامه مسى‏ء در عمل زشت‏خويش است.ولى با هر يك به‏همان گونه كه خودش خواسته رفتار
كن...براى هر كس به همان اندازه كه صلاحيت‏خود رابه اثبات رساند صلاحيت و ارزش قائل باش،مبادا
ارزش يكى را به ديگرى بدهى و از خود اوكم بگذارى و مبادا شخصيت و شرف كسى موجب شود كه
آنچه انجام نداده،به پاى اوبنويسى و كار كوچك او را بزرگ كنى و مبادا كه عدم شخصيت و عدم
معروفيت اجتماعى‏كسى باعث‏شود كه كار بزرگ او را كوچك شمرى و حق او را ادا نكنى،ارزش كار و
عمل‏هر كس را دقيقا در نظر بگير و ارج بگذار،چه كوچك باشد و چه بزرگ‏».
«...و اكثر مدارسة العلماء و منافثة الحكماء فى تثبيت ما صلح عليه امر بلادك واقامة ما استقام به الناس
قبلك‏».
«با دانشمندان زياد مجالست داشته باش،و با حكماء درباره وضع كشور و برنامه‏هاى‏اصلاحى مباحثه و
مذاكره كن و از تجربه آنان براى تحكيم كار جامعه بهره گير».
اينكه حاكم اينهمه براى اهل علم و حكمت ارزش قائل باشد كه طرف‏بحث و مذاكره و مشورتش
باشند و از آنها در امر كشور و مردم و حكومت نظربخواهد باعث تشويق آنها و احساس شخصيت ممتاز
در جامعه مى‏شود و از آن‏رهگذر علم و فن و حكمت اعتبار مى‏يابد و سبب تشويق ديگران به تحصيل
اين ارزشها مى‏گردد.
امتيازدادن و ارج‏گذاشتن به خوبيها و خوبان و تحقير ناپاكان و بى امانتهاو ناصالحان بهترين وسيله
منزوى كردن ناصالحان و سبب فعاليت و به نشاط‏آوردن صالحان است.از همين راه است كه صلاح و
احسان ترويج مى‏شود وناپاكى و بد كارى منزوى و بدنام.
بدترين و مضرترين نوع حق كشى اين است كه حاكم حق را با اشخاص‏بشناسد و نه اشخاص را با حق و
بهترين نوع ترويج آن حق اين است كه حق وارزش واقعى را معيار ارزش گذارى بگيرد كه در دراز مدت
حق و فضيلت‏حاكم‏مى‏شود و شخصيتهاى كاذب منزوى مى‏شوند و شخصيتهاى واقعى بروز مى‏كنند.

محرومان

در حكومتهاى فاسد و نا حق معمولا قشر محروم فراموش شده‏اند و قشرمرفه همه جا مورد توجه،و در
نتيجه حقوق آنها كه در آسايش و نعمتند محترم‏است و طبقه محروم و نيازمند حقوقشان پايمال
مى‏شود.
امام(ع)از حاكم مى‏خواهد كه توجه خاصى به محرومان كند و با دقت ووسواس مواظب باشد كه حقى
از آنها ضايع نگردد.
«...ثم الله الله فى الطبقة السفلى من الذين لا حيلة لهم من المساكين و المحتاجين واهل البؤسى و
الزمنى فان هذه الطبقة قانعا و معترا و احفظ لله ما استحفظك من حقه عليهم‏و اجعل لهم قسما من
بيت مالك و قسما من غلات صوافى الاسلام في كل بلد فان للاقصى‏منهم مثل الذى للادنى و كل قد
استرعيت‏حقه فلا يشغلنك عنهم بطر،فانك لا تعذر بتضييع‏التافه لاحكامك الكثير المهم فلا تشخص
همك عنهم و لا تصعر خدك لهم و تفقد امور من‏لا يصل اليك منهم ممن تقتحمه العيون و تحقره
الرجال ففرغ لاولئك ثقتك من اهل الخشية‏و التواضع فليرفع اليك امورهم ثم اعمل فيهم بالاعذار الى
الله يوم تلقاه فان هؤلاء من بين‏الرعية احوج الى الانصاف من غيرهم و كل فاعذر الى الله فى تادية حقه
اليه،و تعهد اهل اليتم‏و ذوى الرقة فى السن ممن لا حيلة له و لا ينصب للمسالة نفسه و ذلك على الولاة
ثقيل،و الحق‏كله ثقيل‏».
«خدا را خدا را در امور طبقه محروم،و به اصطلاح طبقه پائين جامعه،آنها كه وسيله و امكانى از خود
براى حل مشكلاتشان ندارند،مردم مسكين و محتاج و محروم و آسيب ديده‏در اينها هستند كسانى كه
خود را در معرض عطاء قرار مى‏دهند ولى گدائى نمى‏كنند،وكسانى هم هستند كه اهل تقاضا و
سؤالند(به هر دو نوع توجه داشته باش)و حقوقى كه خدابرايشان قرار داده رعايت كن،و سهمى را از
بيت المال و بخشى از املاك خالصه دولت اسلامى‏در هر منطقه‏اى برايشان در نظر بگير.چه آنها كه در
مركز و نزديك تواند و چه آنها كه دربلاد دور افتاده‏اند بايد يكسان مورد توجه باشند و رعايت‏حق هر
يك از آنها از تو خواسته شده‏است.پس مبادا كه سرمستى ترا از آنان فارغ كند،زيرا كه اگر تعداد كمى از
آنها را هم از نظربيندازى يا بخش ناچيزى از حقوقشان را ندهى بخاطر بخش عمده انجام وظيفه
جبران‏نمى‏شود،و معذور نيستى.
هرگز لحظه‏اى از آنها غافل مباش و توجهت را از آنها سلب نكن و از آنها روى‏برمگردان و آنها را تحقير
نكن.مخصوصا كسانى را كه چشمهاى ديگران نسبت‏به آنها به‏وجهى است كه مورد تحقيرند از حالشان
بيشتر جويا باش.و افرادى مؤمن و خدا ترس و دقيق‏و مورد اعتمادت را مامور كن كه در مورد اين
بخش از محرومان بررسى كنند و زندگيشان را ومعاششان را زير نظر داشته باشند و به تو گزارش
نمايند و سپس با آنها بگونه‏اى عمل كن كه‏روز قيامت در مقابل خداوند رو سفيد باشى و مورد باز
خواست قرار نگيرى،زيرا اينها در ميان‏رعيت‏بيش از ديگران نياز به تفقد و رسيدگى و انصاف دارند.
توجه مخصوصى به يتيمان و پيران سالخورده و از كار افتاده كه خودشان را نشان‏نمى‏دهند و نيازشان
مكتوم است داشته باش،كه حقوق اينها از بارهاى سنگين حكام است واصولا حق چيز سنگين و
سختى است‏».
به راستى كه امام،جامعه شناس و ريزبين و تيزبين است،چه خوب مردم رامى‏شناسند و چه خوب به
حالات و روحيات محرومان و نيازمندها توجه دارد و چه‏خوب از نقاط ضعف و آسيب پذير حكام آگاه
است و مى‏داند حاكم از كجاگرفتار تبعيض و عدم انجام وظايف خويش مى‏شود و چگونه بخشى از
مردم‏محروم مى‏مانند و بخشى زيادتر از حقشان مى‏خورند.
توجه دارد كه محرومان مناطق دور افتاده كه دستشان به زمامداران دست‏اول و طراز بالا نمى‏رسد
ممكن است مورد غفلت قرار گيرند و توجه دارد كه‏هميشه رفاه و امكانات در مركز كشور و در مناطق
نزديك حاكم اول و در افق‏ديد حسى او جمع مى‏شود و حقوق روستاها و شهرهاى دور پامال مى‏شود.
امام مى‏داند كه عده‏اى نياز و فقر خود را ادامه مى‏دهند و به نمايش‏مى‏گذارند و عده‏اى محتاج‏تر و
محترم‏تر هستند كه از اين كار ابا دارند و با سيلى‏صورت خود را سرخ نگه مى‏دارند،و از مالك
مى‏خواهد كه افراد دقيق و مورداعتماد و واقعا انسان را مامور پيدا كردن اين گروه از انسانها كند اين
انسانها كه‏بخاطر فقر و بى نانى و بى امكانى و با آبرو و بلند نظرى هميشه ناشناخته مى‏مانند ودور از
چشمان مردم رنج مى‏برند و گرسنه مى‏خوابند و نه ناى داد و فريادكشيدن دارند و نه پاى سفر و
حضور در مجامع.
امام براى كشف اينها بهترين نيروها را بكار مى‏برد و دقيقترين بررسيها راكه به دنبال خود عمل و
اقدام و رفع نياز داشته باشد بكار مى‏برد.
و السلام عليكم و رحمة ا...و بركاته

هیچ نظری موجود نیست: