سياست از ديدگاه على عليه السلام يا وظايف رهبر جامعه اسلامى در ارتباط با مردم
پيشگفتار
على(ع)و سياست
در نوشتههاى بعضى از مخالفان شيعه،و احيانا موافقان،اين اظهار نظر بهچشم مىخورد كه:على(ع)با
همه فضائل و كمالات آگاهى به علم سياست وريزه كاريهاى كشوردارى نداشت و مشكلات دوران
نزديك به پنجسالحكومت ايشان از نپختگى و عدم سياستمدارى ناشى شد.جنگ بصره،با فوت وفن
سياسى قابل پيشگيرى بود،و مشكل معاويه و درنتيجه جنگ صفين هم معلولسرسختى غير سياست
مابآنه على(ع)بود و غائله خوارج و جنگ نهروان و حتىشهادت آن حضرت نيز همينطور!!
همه فضائل و كمالات آگاهى به علم سياست وريزه كاريهاى كشوردارى نداشت و مشكلات دوران
نزديك به پنجسالحكومت ايشان از نپختگى و عدم سياستمدارى ناشى شد.جنگ بصره،با فوت وفن
سياسى قابل پيشگيرى بود،و مشكل معاويه و درنتيجه جنگ صفين هم معلولسرسختى غير سياست
مابآنه على(ع)بود و غائله خوارج و جنگ نهروان و حتىشهادت آن حضرت نيز همينطور!!
به نظر ما اينگونه قضاوتها معلول عدم شناخت كافى از اسلام و مكتب وبرداشت غلط از دين و خلط
شيوهها و اصول ديندارى و دنيا دارى است.آنان ايننكته را در نظر نمىگيرند كه على(ع)براى اجراى
اسلام و احياى مكتب واحترام به اصول اسلامى و انسانى زندگى و حكومت مىكرد،در حالى كه
معاويهبه خاطر ارضاى حسن برترى طلبى و رياستخواهى و تمايلات شهوانى تلاشمىكرد.عجبا كه
حيلههاى معاويه و عمرو عاص و طلحه و زبير را،هر چند با زيرپاگذاشتن اصول و حدود و حقوق انسانى
باشد به حساب سياستمدارى مىگذارند،و قاطعيت على(ع)در عزل چند والى ناصالح،و قطع
مستمرى زورمندان وسران عشاير از بيت المال،و عدم خشونت و پرهيز از قصاص قبل از جنايت
نسبتبه سيه دلان و مخالفان در معرض جرم را به حساب ندانم كارى و خامى وبىسياستى!!
شيوهها و اصول ديندارى و دنيا دارى است.آنان ايننكته را در نظر نمىگيرند كه على(ع)براى اجراى
اسلام و احياى مكتب واحترام به اصول اسلامى و انسانى زندگى و حكومت مىكرد،در حالى كه
معاويهبه خاطر ارضاى حسن برترى طلبى و رياستخواهى و تمايلات شهوانى تلاشمىكرد.عجبا كه
حيلههاى معاويه و عمرو عاص و طلحه و زبير را،هر چند با زيرپاگذاشتن اصول و حدود و حقوق انسانى
باشد به حساب سياستمدارى مىگذارند،و قاطعيت على(ع)در عزل چند والى ناصالح،و قطع
مستمرى زورمندان وسران عشاير از بيت المال،و عدم خشونت و پرهيز از قصاص قبل از جنايت
نسبتبه سيه دلان و مخالفان در معرض جرم را به حساب ندانم كارى و خامى وبىسياستى!!
قطع نظر از علم امامت و اطلاعات فوق بشرى و تعليمات خاصپيغمبر(ص)،هوش و نبوغ و سرعت
عمل امير المؤمنين و حضور فعال ايشان ازدوران طفوليت تا سن پيرى در متن حوادث و جريانات و
فعل و انفعالات سياسىو نظامى و اقتصادى كشور نوبنياد اسلامى،كافى است كه سند قابل
قبولسياست دانى امام(ع)باشد و هر متفكر منصفى را قانع نمايد كه على(ع)با اينخصوصيات و
شرايط،عصاره سياست و محيط بر فنون و رموز كشوردارى است.
عمل امير المؤمنين و حضور فعال ايشان ازدوران طفوليت تا سن پيرى در متن حوادث و جريانات و
فعل و انفعالات سياسىو نظامى و اقتصادى كشور نوبنياد اسلامى،كافى است كه سند قابل
قبولسياست دانى امام(ع)باشد و هر متفكر منصفى را قانع نمايد كه على(ع)با اينخصوصيات و
شرايط،عصاره سياست و محيط بر فنون و رموز كشوردارى است.
حتى در زمان خود على(ع)هم كوردلانى بودند كه امام را متهم بهبىسياستى مىكردند و معاويه را به
عنوان سياست دان مىستودند و امام در اينخصوص دردمندانه مىفرمايد:
عنوان سياست دان مىستودند و امام در اينخصوص دردمندانه مىفرمايد:
«...و الله ما معاوية بادهى منى و لكنه يغدر و يفجر،و لولا كراهية الغدر لكنت منادهى الناس.و لكن كل
غدرة فجرة و كل فجرة كفرة،و لكل غادر لواء يعرف به يوم القيامة،و الله ما استغفل بالمكيدة و لا
استغمز بالشديدة».
غدرة فجرة و كل فجرة كفرة،و لكل غادر لواء يعرف به يوم القيامة،و الله ما استغفل بالمكيدة و لا
استغمز بالشديدة».
«بخدا قسم.معاويه از من زيركتر و سياستمدارتر نيست.ولى او حيلهباز و فاجر است واگر از حيلهگرى
و مكارى نفرت نداشتم از زيركترين مردم بودم.ولى هر مكر و غدرىهمراه با فسق و فجور است و
فسق و فجور هم كفر را همراه خود دارد،و هر مكارى روز قيامتهمراه خود پرچم و نشانى دارد كه با آن
شناخته مىشود.قسم بخدا كه مكارها نمىتوانند مراغافلگير كنند و فريب بدهند و قدرتمندان
نمىتوانند مرا تحت فشار و در حال ضعف قراردهند».
و مكارى نفرت نداشتم از زيركترين مردم بودم.ولى هر مكر و غدرىهمراه با فسق و فجور است و
فسق و فجور هم كفر را همراه خود دارد،و هر مكارى روز قيامتهمراه خود پرچم و نشانى دارد كه با آن
شناخته مىشود.قسم بخدا كه مكارها نمىتوانند مراغافلگير كنند و فريب بدهند و قدرتمندان
نمىتوانند مرا تحت فشار و در حال ضعف قراردهند».
«خطبه 198 از نهج البلاغه محمد عبده»
در همين جملات امام،عصاره مطالبى كه مىخواهم در اين پيشگفتاربگويم هست.كمى دقت كنيد:
امام پايبندى به اصول دين را مانع از روى آوردن به حيله گرى وسياستبازى به معناى معروف و
متداول روز مىداند.حيلهگرى و غدارى وفريبكارى را گناه و فسق و آن را ملازم با كفر و مايه رسوائى در
قيامتمىشناسد.در عين حال اخطار مىكند كه:طرق حيله بازيهاى سياست كارانبى اصول محكوم
است،و لذا مرعوب و مقهور آنان نخواهد شد.
امام پايبندى به اصول دين را مانع از روى آوردن به حيله گرى وسياستبازى به معناى معروف و
متداول روز مىداند.حيلهگرى و غدارى وفريبكارى را گناه و فسق و آن را ملازم با كفر و مايه رسوائى در
قيامتمىشناسد.در عين حال اخطار مىكند كه:طرق حيله بازيهاى سياست كارانبى اصول محكوم
است،و لذا مرعوب و مقهور آنان نخواهد شد.
لازم است اينجا اين نكته را هم ياد آور شويم كه اسلام سياست را از ديانتجدا نمىداند و رهبرى
اسلامى شامل رهبرى سياسى هم هست و يك فرد مسلماننسبتبه امور سياسى كشور هم مثل ساير
امور زندگى اقتصادى و فرهنگى ونظامى و...حقوق و تكاليف دارد.
اسلامى شامل رهبرى سياسى هم هست و يك فرد مسلماننسبتبه امور سياسى كشور هم مثل ساير
امور زندگى اقتصادى و فرهنگى ونظامى و...حقوق و تكاليف دارد.
پيغمبر و على(ع)در دوران حكومتشان مرجع اصلى همه امور از جملهسياستبودند.مگر پيغمبر(ص)
سياست را به ديگران واگذار كرد و خود درغير بخش سياست مسئوليت پذيرفت؟و مگر على(ع)در
دوران خلافت ظاهرى،رهبر سياسى و نظامى و اقتصادى و...نبود؟
سياست را به ديگران واگذار كرد و خود درغير بخش سياست مسئوليت پذيرفت؟و مگر على(ع)در
دوران خلافت ظاهرى،رهبر سياسى و نظامى و اقتصادى و...نبود؟
به نهج البلاغه على(ع)كه مراجعه كنيم از متن خطبهها و نامهها و كلماتامام با اين حقيقت آشنا
مىشويم،و مىبينيم كه على هم سياستمدار است و هممجرى سياست صحيح.ريزه كارىهاى سياست
و كشوردارى و مردم دارى راخوب مىدانست،بيان مىكرد و به ديگران تعليم مىداد.آنها را از متن
اسلام ومعارف قرآن بيرون مىكشيد و با تكيه بر اصول و مبانى اسلامى و انسانىدستور العمل برخورد
سياسى صادر مىنمود.ذيلا چند مورد از اصول و دستوراتو تعليمات سياسى امام را از نهج البلاغه
مىآوريم.
مىشويم،و مىبينيم كه على هم سياستمدار است و هممجرى سياست صحيح.ريزه كارىهاى سياست
و كشوردارى و مردم دارى راخوب مىدانست،بيان مىكرد و به ديگران تعليم مىداد.آنها را از متن
اسلام ومعارف قرآن بيرون مىكشيد و با تكيه بر اصول و مبانى اسلامى و انسانىدستور العمل برخورد
سياسى صادر مىنمود.ذيلا چند مورد از اصول و دستوراتو تعليمات سياسى امام را از نهج البلاغه
مىآوريم.
1-ضرورت حكومت و نظام حكومتى
در زمان امام(ع)فكر آنارشيسم به وسيله خوارج ترويج مىشد آنها درجريان حكميت،در جنگ صفين
كه اثر نامطلوبى بجاى گذاشت،سوء استفادهكردند و اصل ولايت و حكومت و ضرورت نظام حاكم را
محكوم كردند و باشعار«لا حكم الا لله»(كه در جاى خود مطلب درستى است اما نه در اينجا) خواستار
نفى و الغاء اصل حكومتشدند.امام(ع)در جواب اين سفسطه ومغالطه فرمود:
كه اثر نامطلوبى بجاى گذاشت،سوء استفادهكردند و اصل ولايت و حكومت و ضرورت نظام حاكم را
محكوم كردند و باشعار«لا حكم الا لله»(كه در جاى خود مطلب درستى است اما نه در اينجا) خواستار
نفى و الغاء اصل حكومتشدند.امام(ع)در جواب اين سفسطه ومغالطه فرمود:
«...كلمة حق يراد بها الباطل،نعم انه لا حكم الا لله،و لكن هؤلاء يقولون لا امرةالا لله،و انه لا بد للناس
من امير بر او فاجر يعمل في امرته المؤمن،و يستمتع فيها الكافر،و يبلغالله فيها الاجل و يجمع به الفىء
و يقاتل به العدو و تامن به السبل و يؤخذ به للضعيف من القوىحتى يستريح و بر و يستراح من فاجر».
من امير بر او فاجر يعمل في امرته المؤمن،و يستمتع فيها الكافر،و يبلغالله فيها الاجل و يجمع به الفىء
و يقاتل به العدو و تامن به السبل و يؤخذ به للضعيف من القوىحتى يستريح و بر و يستراح من فاجر».
«خطبه 40 از نهج البلاغه محمد عبده»
كلمه حقى است كه مضمون باطل و نادرستى از آن نتيجه مىگيرند.آرىحكم مخصوص خدا است ولى
اينها مىخواهند بگويند اداره و سياست كشور ومردم هم با خدا است(و كسى حق مديريت ندارد).
اينها مىخواهند بگويند اداره و سياست كشور ومردم هم با خدا است(و كسى حق مديريت ندارد).
ولى حق اين است كه جامعه انسانى ناچار بايد اميرى،رئيسى و مديرىداشته باشد،گر چه ممكن است
اين مدير صالح يا ناصالح باشد،اگر اين مديرصالح بود افراد صالح و مؤمن مسئوليتهاى اداره كشور را
به عهده خواهندگرفت و اگر اين مدير ناصالح و فاجر بود وسيله بهرهگيرى كفار خواهد شد تاخداوند
عمر اين حاكم را بسر آورد،(ممكن است اين جمله را جور ديگرى هممعنى كرد).
اين مدير صالح يا ناصالح باشد،اگر اين مديرصالح بود افراد صالح و مؤمن مسئوليتهاى اداره كشور را
به عهده خواهندگرفت و اگر اين مدير ناصالح و فاجر بود وسيله بهرهگيرى كفار خواهد شد تاخداوند
عمر اين حاكم را بسر آورد،(ممكن است اين جمله را جور ديگرى هممعنى كرد).
در سايه اداره كشور است كه اموال عمومى جمع و حفظ و خرج مىشود،و دشمن دفع مىگردد و راهها
امن مىشود و حق ضعفاء از زورمندان گرفتهمىشود،خوبان در راحت و از شر فجار در امان مىمانند.
امن مىشود و حق ضعفاء از زورمندان گرفتهمىشود،خوبان در راحت و از شر فجار در امان مىمانند.
رابطه حكومتبا مردم
در اين بخش در نهج البلاغه مطالب راهنما و سودمندى وجود دارد كهتجربه روزگار چيزى بهتر و
مفيدتر از آنها عرضه نكرده است،اين راهنمائيها هماعتبار و نفوذ و محبوبيتحكومت را تامين مىكند
و هم منافع و مصالح و رشد ونشاط و دلگرمى خلق را.امام(ع)نحوه رابطه با توده مردم،با،اقليت مرقه،
بامحرومان،با كارمندان،با قضات،با نظاميان،با مخالفان،با دانشمندان و اهلحرفه و فن و با مراجعان و
ارباب حوايج را هر يك با ذكر دليل و اثر و نتيجه بيانمىكند.
مفيدتر از آنها عرضه نكرده است،اين راهنمائيها هماعتبار و نفوذ و محبوبيتحكومت را تامين مىكند
و هم منافع و مصالح و رشد ونشاط و دلگرمى خلق را.امام(ع)نحوه رابطه با توده مردم،با،اقليت مرقه،
بامحرومان،با كارمندان،با قضات،با نظاميان،با مخالفان،با دانشمندان و اهلحرفه و فن و با مراجعان و
ارباب حوايج را هر يك با ذكر دليل و اثر و نتيجه بيانمىكند.
و اينك نمونهاى از دستورات امام(ع)نسبتبه هر يك از اصناف امت:
1-مردم
الف-تكيه بر توده مردم
امام روى توده و اكثريت ملت تكيه زيادى دارد.جلب رضايت و اعتمادآنان را ضرورى،مفيد،مشكل گشا
و مقتضاى حق مىداند.در دستور العملحاكم مصر مىنويسد:
و مقتضاى حق مىداند.در دستور العملحاكم مصر مىنويسد:
«...و ليكن احب الامور اليك اوسطها في الحق و اعمها فى العدل و اجمعها لرضىالرعية فان سخط
العامة يجحف برضى الخاصة و ان سخط الخاصة يغتفر مع رضى العامة...».
العامة يجحف برضى الخاصة و ان سخط الخاصة يغتفر مع رضى العامة...».
«...و انما عماد الدين و جماع المسلمين و العدة للاعداء العامة من الامة،فليكنصغوك لهم و ميلك
معهم».
معهم».
«بايد محبوبترين چيزها در نظر تو امورى باشد كه از نظر حق و عدل وسعت و شمولبيشترى داشته
و اثر بيشترى در جلب رضايت تودهها دارد.زيرا خشم اقليتهاى مرفه را مىشودبا رضايت توده بى اثر
كرد ولى با خشم و نارضايتى اكثريت و توده رضايت و خشنودى ايناقليتبى اثر است».
و اثر بيشترى در جلب رضايت تودهها دارد.زيرا خشم اقليتهاى مرفه را مىشودبا رضايت توده بى اثر
كرد ولى با خشم و نارضايتى اكثريت و توده رضايت و خشنودى ايناقليتبى اثر است».
«...بى شك فقط تودههاى مردمند كه ستون فقرات جامعه دينى و تكيه گاه مكتب ووسيله شكست
دشمنان مىباشند.تو با آنها باش و بر آنها تكيه زن و بخواست و نياز آنانتوجه كن».
دشمنان مىباشند.تو با آنها باش و بر آنها تكيه زن و بخواست و نياز آنانتوجه كن».
«نامه 53 از نهج البلاغه محمد عبده»
مىبينيم كه امام حق و عدل را همراه و در صفوف اكثريت مردم مىداند.
رضايت آنان را حلال مشكلات و حضور آنان را وسيله دفع دشمن و حفظ دين وتمركز نيروها و قوام
جامعه مىشناسد و از والى مصر مىخواهد كه راه موفقيت وخدمت را از طريق توده و اكثريتبجويد.
جامعه مىشناسد و از والى مصر مىخواهد كه راه موفقيت وخدمت را از طريق توده و اكثريتبجويد.
ب-اولويت منافع توده مردم نسبتبه اقليت
و آنجا كه مىخواهد دستور جلوگيرى از احتكار را بدهد مىفرمايد:
«...و ذلك باب مضرة للعامة و عيب على الولاة فامنع من الاحتكار».
«از اين رهگذر اكثريت ملت ضرر مىبينند و اعتبار حكومت مخدوش مىگردد.پسجلو احتكار را بگير».
«نامه 53 از نهج البلاغه محمد عبده»
ملاحظه مىفرمائيد كه ضرر تودهها را مرادف با عيب و عار و لات و دليلقاطع اقدام به جلوگيرى از
آزادى معاملات محتكران مىداند.
آزادى معاملات محتكران مىداند.
ج-تماس با مردم
و با همين حكمت و فلسفه امام از مالك اشتر مىخواهد كه با مردم رابطهبرقرار كند و از آنها فاصله
نگيرد،و احتجاب حاكم از مردم را باعث گمراهى وبى اطلاعى او از حقايق جامعه و ايجاد شك و ترديد و
بىاعتمادى در جامعهمىداند،و امروز در جوامع استبدادى و دموكراتيك اين مطلب تجربه شده،هرجا
كه حكام با مردم در ارتباطند حكومتها و جو جوامع سالمتر و قوىترند،و هرجا اين رابطه ضعيف
ستحركت جامعه ضعيف و روابط مردم و حكام سرد وتيره است.
نگيرد،و احتجاب حاكم از مردم را باعث گمراهى وبى اطلاعى او از حقايق جامعه و ايجاد شك و ترديد و
بىاعتمادى در جامعهمىداند،و امروز در جوامع استبدادى و دموكراتيك اين مطلب تجربه شده،هرجا
كه حكام با مردم در ارتباطند حكومتها و جو جوامع سالمتر و قوىترند،و هرجا اين رابطه ضعيف
ستحركت جامعه ضعيف و روابط مردم و حكام سرد وتيره است.
«فلا تطولن احتجابك عن رعيتك فان احتجاب الولاة عن الرعية شعبة من الضيق و قلةعلم بالامور و
الاحتجاب منهم يقطع عنهم علم ما احتجبوا دونه،فيصغر عندهم الكبير،و يعظمالصغير،و يقبح الحسن،
و يحسن القبيح،و يشاب الحق بالباطل،و انما الوالى بشر لا يعرف ماتوارى عنه الناس به من الامور و
ليست على الحق سمات تعرف بها ضروب الصدق من الكذب وانما انت احد رجلين،اما امرؤ سخت
نفسك بالبذل في الحق،ففيم احتجابك من واجب حقتعطيه،او فعل كريم تسديه او مبتلى بالمنع فما
اسرع كف الناس عن مسالتك اذا ايسوا منبذلك...».
الاحتجاب منهم يقطع عنهم علم ما احتجبوا دونه،فيصغر عندهم الكبير،و يعظمالصغير،و يقبح الحسن،
و يحسن القبيح،و يشاب الحق بالباطل،و انما الوالى بشر لا يعرف ماتوارى عنه الناس به من الامور و
ليست على الحق سمات تعرف بها ضروب الصدق من الكذب وانما انت احد رجلين،اما امرؤ سخت
نفسك بالبذل في الحق،ففيم احتجابك من واجب حقتعطيه،او فعل كريم تسديه او مبتلى بالمنع فما
اسرع كف الناس عن مسالتك اذا ايسوا منبذلك...».
«مبادا مدت طولانى از مردم فاصله بگيرى،زيرا احتجاب حكام از مردم خود نوعىتنگنا و باعثبى
اطلاعى از حقايق است و باعثبىاطلاعى مردم از واقعيت جريان كارهامىشود،و اين حالت عدم آگاهى
موجب تلبيس حق و باطل و درشت و كوچك جلوهيافتنامور بزرگ،و بزرگ جلوهگرشدن مطالب
ناچيز و كوچك مىگردد.حاكم انسانى بيشنيست و حقايق را بدون ارتباط و مشاهده نمىتواند درك
كند.و واقعيتها هم علائممخصوصى روى آنها نصب نشده كه راست و دروغ و صحت و سقم آنها را
مشخص كند.توبا اينكه مرد عمل به حق هستى و از اعطاء حق دريغ ندارى در اينصورت پس چرا از
مردمفاصله مىگيرى؟و يا حاضر نيستى حق را ادا كنى و در اينصورت مردم به سرعت از تو
مايوسمىشوند،و چيزى از تو نمىخواهند،با اينكه برآوردن خواستهاى ايشان كار مشكلىنيست».
اطلاعى از حقايق است و باعثبىاطلاعى مردم از واقعيت جريان كارهامىشود،و اين حالت عدم آگاهى
موجب تلبيس حق و باطل و درشت و كوچك جلوهيافتنامور بزرگ،و بزرگ جلوهگرشدن مطالب
ناچيز و كوچك مىگردد.حاكم انسانى بيشنيست و حقايق را بدون ارتباط و مشاهده نمىتواند درك
كند.و واقعيتها هم علائممخصوصى روى آنها نصب نشده كه راست و دروغ و صحت و سقم آنها را
مشخص كند.توبا اينكه مرد عمل به حق هستى و از اعطاء حق دريغ ندارى در اينصورت پس چرا از
مردمفاصله مىگيرى؟و يا حاضر نيستى حق را ادا كنى و در اينصورت مردم به سرعت از تو
مايوسمىشوند،و چيزى از تو نمىخواهند،با اينكه برآوردن خواستهاى ايشان كار مشكلىنيست».
«نامه 53 از نهج البلاغه محمد عبده»
2-افكار عمومى
امام روى افكار عمومى سخت تكيه دارد.از طرفى براى آراء وقضاوتهاى عامه ارزش واقع بينانهاى
قائل است،و از سوئى جلب افكار عمومىرا وسيلهاى براى تحكيم موقعيتحكومت،و حسن جريان امور
معرفى مىكند،روشن گرى و كار توضيحى را براى قانع كردن مردم مفيد و مؤثر مىداند،و ازولات
مىخواهد كه با در جريان گذاشتن مردم آنها را قانع كنند و نگذارند مردمدر اشتباه و شبهه بمانند.
قائل است،و از سوئى جلب افكار عمومىرا وسيلهاى براى تحكيم موقعيتحكومت،و حسن جريان امور
معرفى مىكند،روشن گرى و كار توضيحى را براى قانع كردن مردم مفيد و مؤثر مىداند،و ازولات
مىخواهد كه با در جريان گذاشتن مردم آنها را قانع كنند و نگذارند مردمدر اشتباه و شبهه بمانند.
«و ان ظنت الرعية بك حيفا فاصحر لهم بعذرك و اعدل عنك ظنونهم باصحارك،فان فى ذلك رياضة
منك لنفسك و رفقا برعيتك و اعذارا تبلغ به حاجتك من تقويمهم على الحق».
منك لنفسك و رفقا برعيتك و اعذارا تبلغ به حاجتك من تقويمهم على الحق».
«اگر امت در مورد كارهاى تو سوء ظنى پيدا كرد و خلاف عدالتى تصور كرد لازماستحقيقت را آفتابى
نمائى و دليل حقانيتخود را بگوئى تا سوء ظنها برطرف شود.اينشيوه تمرين خوبى براى
دالتخود تو و كمك و ارفاقى به مردم براى كشف حقيقت است واز اين راه بهتر مىتوانى مردم را در
جاده حق نگهدارى و به خواستخود برسى».
نمائى و دليل حقانيتخود را بگوئى تا سوء ظنها برطرف شود.اينشيوه تمرين خوبى براى
دالتخود تو و كمك و ارفاقى به مردم براى كشف حقيقت است واز اين راه بهتر مىتوانى مردم را در
جاده حق نگهدارى و به خواستخود برسى».
«نامه 53 از نهج البلاغه محمد عبده»
3-صحت وجدان جمعى توده مردم:
درباره صحت قضاوت افكار عمومى مىفرمايد:
«...و ان الناس ينظرون من امورك فى مثل ما كنت تنظر فيه من امور الولاة قبلكو يقولون فيك ما
كنت تقول فيهم و انما يستدل على الصالحين بما يجرى الله لهم على السنعباده».
كنت تقول فيهم و انما يستدل على الصالحين بما يجرى الله لهم على السنعباده».
«مردم همانگونه كه تو ناظر حكام قبل از خودت بودى بر كار تو نظارت دارند وهمانند خودت درباره
كارهاى تو قضاوت مىنمايند.سند صلاح و خلوص حكام صالح همانچيزى است كه خدا به عنوان
قضاوت بر زبان مردم صالح جارى مىكند».
كارهاى تو قضاوت مىنمايند.سند صلاح و خلوص حكام صالح همانچيزى است كه خدا به عنوان
قضاوت بر زبان مردم صالح جارى مىكند».
اظهار نظر مردم درباره حكومت را اجراى اراده و نظر خداوند مىداند ومردم را زبان خدا و نظار و
مراقبان دقيقى كه عامل اظهار خواست ربوبىاند معرفىمىفرمايد.و از مالك مىخواهد با حسن رفتار
و محبت و رفاقتبا مردم دل مردمرا با والى صاف و دوست كند و عوامل انزواى حاكم را از افكار عمومى
بزدايد.
مراقبان دقيقى كه عامل اظهار خواست ربوبىاند معرفىمىفرمايد.و از مالك مىخواهد با حسن رفتار
و محبت و رفاقتبا مردم دل مردمرا با والى صاف و دوست كند و عوامل انزواى حاكم را از افكار عمومى
بزدايد.
«...اطلق عن الناس عقدة كل حقد و اقطع عنك سبب كل وتر».
«از مردم عوامل كينه و عقدهها را دور كن و همه اسباب انزوايت را ريشه كن نما».
اخلاق حاكم:
امير المؤمنين بهترين نوع برخورد ولات با مردم را برخوردهاى محبتآميزو دوستانه و بر اساس
اعتماد و دور از خشونت مىداند اغماض و عفو را بر انتقام وكيفر مقدم مىدارد.سوء ظن را روا نمىدارد
و مىخواهد كه به مردم اعتماد كنند واز تجسس و كشف عيوب و افشاگرى مردم پرهيز شود و معلوم
است كه تماماينها عوامل رفاقت و همكارى و همراهى مردم و حكومتها و بهترين راه تقويتجامعه و
حكومت است.
اعتماد و دور از خشونت مىداند اغماض و عفو را بر انتقام وكيفر مقدم مىدارد.سوء ظن را روا نمىدارد
و مىخواهد كه به مردم اعتماد كنند واز تجسس و كشف عيوب و افشاگرى مردم پرهيز شود و معلوم
است كه تماماينها عوامل رفاقت و همكارى و همراهى مردم و حكومتها و بهترين راه تقويتجامعه و
حكومت است.
الف:محبتحاكم نسبتبه مردم
«...و اشعر قلبك الرحمة للرعية و المحبة لهم و اللطف بهم و لا تكونن عليهم سبعاضاريا تغتنم اكلهم
فانهم صنفان اما اخ لك فى الدين او نظير لك فى الخلق يفرط منهم فىالزلل،و تعرض لهم العلل،و
يؤتى على ايديهم فى العمد و الخطا فاعطهم من عفوك و صفحكمثل الذى تحب ان يعطيك الله من
عفوه و صفحه،فانك فوقهم و والى الامر عليك فوقك،و الله فوق من ولاك،و قد استكفاك امرهم و
ابتلاك بهم...».
فانهم صنفان اما اخ لك فى الدين او نظير لك فى الخلق يفرط منهم فىالزلل،و تعرض لهم العلل،و
يؤتى على ايديهم فى العمد و الخطا فاعطهم من عفوك و صفحكمثل الذى تحب ان يعطيك الله من
عفوه و صفحه،فانك فوقهم و والى الامر عليك فوقك،و الله فوق من ولاك،و قد استكفاك امرهم و
ابتلاك بهم...».
«دل خود را مالامال از علاقه و محبت و رحمت نسبتبه مردم كن،مبادا نسبتبهآنان مثل درندهاى
وحشى باشى كه فرصتحكومت را براى خوردنشان مغتنم شمارى!آخرآنان يا برادران دينى تواند و يا
لااقل در آفرينش(احساسات و نيازها و خيلى چيزهاى ديگرى) شبيه خودت لغزش و اشتباه زياد دارند
و عوامل فراوانى روى آنها اثر مىگذارد كه از جاده حقبيرون روند با عمد يا خطا.بنابر اين همانگونه كه
خودت مايلى خداوند ترا مشمول عفو واغماضش فرمايد تو هم كه مافوق آنان هستى نسبتبه آنها عفو
و اغماض و گذشت داشتهباش.تو بالادست آنهائى و مقام والى كل فوق تو.و خدا كه كار مردم را به تو
واگذاشته و ازاين راه مورد آزمايش قرار داده فوق او...».
وحشى باشى كه فرصتحكومت را براى خوردنشان مغتنم شمارى!آخرآنان يا برادران دينى تواند و يا
لااقل در آفرينش(احساسات و نيازها و خيلى چيزهاى ديگرى) شبيه خودت لغزش و اشتباه زياد دارند
و عوامل فراوانى روى آنها اثر مىگذارد كه از جاده حقبيرون روند با عمد يا خطا.بنابر اين همانگونه كه
خودت مايلى خداوند ترا مشمول عفو واغماضش فرمايد تو هم كه مافوق آنان هستى نسبتبه آنها عفو
و اغماض و گذشت داشتهباش.تو بالادست آنهائى و مقام والى كل فوق تو.و خدا كه كار مردم را به تو
واگذاشته و ازاين راه مورد آزمايش قرار داده فوق او...».
در اين جملات دقت كنيد و چند بار بخوانيد،ببينيد امام با چه اصرارىوالى را ترغيب و توصيه مىكند
كه با مردم روابط حسنه و دوستانه برقرار كند.
كه با مردم روابط حسنه و دوستانه برقرار كند.
خشونت و كينه توزى و انتقام را مىكوبد روح مسئوليت و همدردى در حاكممىدمد او را كه قدرت به
دست گرفته از خدا مىترساند با ذكر قدرت و عفو وانتقام الهى از نفس خود حاكم شاهد مىخواهد
براى عمل او ريزه كاريهاىروانشناسى و جرم شناسى و جامعه شناسى كه در اين چند جمله بكار گرفته
شدهمىتواند محصول چندين سال تجربه دست اندر كاران سياستباشد.
دست گرفته از خدا مىترساند با ذكر قدرت و عفو وانتقام الهى از نفس خود حاكم شاهد مىخواهد
براى عمل او ريزه كاريهاىروانشناسى و جرم شناسى و جامعه شناسى كه در اين چند جمله بكار گرفته
شدهمىتواند محصول چندين سال تجربه دست اندر كاران سياستباشد.
ب-بدرفتارى و كينه توزى
در دنبال همين جملات امام كينه توزى و بد رفتارى حاكم را نسبتبه مردمجنگ با خدا و مبارزه با
حق معرفى مىنمايد.خدا و مردم را در يك طرفمىگذارد و حاكم زور و زورگو و موذى و ظالم را در
طرف ديگر.از حاكممىخواهد كه در روابط خود با خلق انصاف را مراعات كند و او را به شدت ازانتقام و
كيفر الهى مىترساند و هشدار مىدهد كه ظلم به مردم مساوى استبااعلان جنگ با خداى مردم.
حق معرفى مىنمايد.خدا و مردم را در يك طرفمىگذارد و حاكم زور و زورگو و موذى و ظالم را در
طرف ديگر.از حاكممىخواهد كه در روابط خود با خلق انصاف را مراعات كند و او را به شدت ازانتقام و
كيفر الهى مىترساند و هشدار مىدهد كه ظلم به مردم مساوى استبااعلان جنگ با خداى مردم.
«...و لا تنصبن نفسك لحرب الله فانه لا يدى لك بنقمته و لا غنى بك عن عفوه ورحمته و لا تندمن
على عفو و لا تبجحن بعقوبة و لا تسرعن الى بادرة وجدت منها مندوحة...
على عفو و لا تبجحن بعقوبة و لا تسرعن الى بادرة وجدت منها مندوحة...
انصف الله و انصف الناس من نفسك و من خاصة اهلك و من لك فيه هوى من رعيتك فانك الا تفعل
تظلم و من ظلم عباد الله كان الله خصمه دون عباده و من خاصمه الله ادحض حجته وكان لله حربا
حتى ينزع و يتوب،و ليس شىء ادعى الى تغيير نعمة الله و تعجيل نقمته من اقامةعلى ظلم فان الله
سميع دعوة المضطهدين و هو للظالمين بالمرصاد...».
تظلم و من ظلم عباد الله كان الله خصمه دون عباده و من خاصمه الله ادحض حجته وكان لله حربا
حتى ينزع و يتوب،و ليس شىء ادعى الى تغيير نعمة الله و تعجيل نقمته من اقامةعلى ظلم فان الله
سميع دعوة المضطهدين و هو للظالمين بالمرصاد...».
«خويشتن را در معرض جنگ با خدا قرار مده.زيرا نه قدرتى دارى كه از كيفر وعذاب الهى خود را
نجات دهى و نه بىنياز از عفو و رحمت الهى هستى.هيچگاه از عفوى كهنمودهاى پشيمان و از عقوبتى
كه كردهاى خشنود نباش...در مواردى كه امكان عفو و پيداكردن عذر براى مردم است عجله و سرعت
در كيفر و عقاب بخرج نده...
نجات دهى و نه بىنياز از عفو و رحمت الهى هستى.هيچگاه از عفوى كهنمودهاى پشيمان و از عقوبتى
كه كردهاى خشنود نباش...در مواردى كه امكان عفو و پيداكردن عذر براى مردم است عجله و سرعت
در كيفر و عقاب بخرج نده...
در رابطه با خدا و مردم از يك طرف و خودت و بستگان و محبوبانت از سوى ديگرمراعات انصاف نما،و
اگر منصف نباشى(و خود محور باشى)گرفتار ظلم كردن خواهىشد.و كسى كه به بندگان خدا ظلم و
ستم روا دارد خداوند بجاى مردم خصم اوست و كسىكه گرفتار خصومت الهى گردد براى عمل خويش
هيچ دليل و حجت موجهى نخواهد داشتو تا توبه نكرده و دست از ظلم بر نداشته،در ميدان جنگ با
خدا است و با خدا در جنگ است.
اگر منصف نباشى(و خود محور باشى)گرفتار ظلم كردن خواهىشد.و كسى كه به بندگان خدا ظلم و
ستم روا دارد خداوند بجاى مردم خصم اوست و كسىكه گرفتار خصومت الهى گردد براى عمل خويش
هيچ دليل و حجت موجهى نخواهد داشتو تا توبه نكرده و دست از ظلم بر نداشته،در ميدان جنگ با
خدا است و با خدا در جنگ است.
و هيچ چيز بيش از اصرار بر ظلم و ستم موجب تغيير نعمتخدا و تعجيل عقوبتحق نيستخداوند
صداى استغاثه مظلوم را مىشنود و در كمين ستمكاران است».
صداى استغاثه مظلوم را مىشنود و در كمين ستمكاران است».
مىبينيد كه امام دوستى با مردم را دوستى با خدا و بدرفتارى با خلق راجنگ با خدا معرفى كرده از
حاكم مىخواهد كه خدا و مردم را در يك كفه قراردهد و انصافى را كه بايد بين خودش و عزيزانش در
رابطه با خدا داشته باشددرباره خلق خدا هم داشته باشد.و حاكم بدرفتار با مردم را تهديد به انتقام و
كيفرالهى و سلب نعمت و سرعت كيفر الهى مىنمايد و فرياد مظلوم را از طريق انتقامالهى به گوش
حاكم مىرساند و با اين وسيله از ولات مىخواهد كه رابطه صميمىو دوستانه و عطوفانه با مردم بر
قرار كنند.و مغرور به قدرت و بسط يد خويشنشوند،و اين عاليترين نوع بر خورد با مردم در حكومتها
است.
حاكم مىخواهد كه خدا و مردم را در يك كفه قراردهد و انصافى را كه بايد بين خودش و عزيزانش در
رابطه با خدا داشته باشددرباره خلق خدا هم داشته باشد.و حاكم بدرفتار با مردم را تهديد به انتقام و
كيفرالهى و سلب نعمت و سرعت كيفر الهى مىنمايد و فرياد مظلوم را از طريق انتقامالهى به گوش
حاكم مىرساند و با اين وسيله از ولات مىخواهد كه رابطه صميمىو دوستانه و عطوفانه با مردم بر
قرار كنند.و مغرور به قدرت و بسط يد خويشنشوند،و اين عاليترين نوع بر خورد با مردم در حكومتها
است.
ج-انصاف
در كلمات على(ع)،هنگام نصيحتبه همگان،بر رعايت انصاف تاكيدزياد شده،از حكام مىخواهد
تمايلات و انتظاراتى كه براى خودشان در رابطه بامقام بالاتر و حتى خداوند احكم الحاكمين،دارند،
براى مردم هم در نظر داشتهباشند و بدانند كه توقعات انسانها از مراكز قدرت فرقى نمىكند.توجه
كنيد:
تمايلات و انتظاراتى كه براى خودشان در رابطه بامقام بالاتر و حتى خداوند احكم الحاكمين،دارند،
براى مردم هم در نظر داشتهباشند و بدانند كه توقعات انسانها از مراكز قدرت فرقى نمىكند.توجه
كنيد:
«انصف الله و انصف الناس من نفسك و من خاصة اهلك و من لك فيه هوى منرعيتك فانك ان لا
تفعل تظلم».
تفعل تظلم».
«اگر حاكمى خود محورى را كنار بگذارد و با مردم و خدا اينگونه برخورد كندبى شك دچار ظلم و
تبعيض نمىشود.و براى اين كار ميزان خوبى در اختيار حكام قرار دادهاست.خودش بايد توقعاتش و
انتظاراتش و احساسات خويش را هم در مقام حاكم و هم در مقامرعيت زير نظر بگيرد بالاخره هر
حاكمى بالادستى دارد و عاليترين مقام لااقل خدا را بالاى سردارد».
تبعيض نمىشود.و براى اين كار ميزان خوبى در اختيار حكام قرار دادهاست.خودش بايد توقعاتش و
انتظاراتش و احساسات خويش را هم در مقام حاكم و هم در مقامرعيت زير نظر بگيرد بالاخره هر
حاكمى بالادستى دارد و عاليترين مقام لااقل خدا را بالاى سردارد».
د-پرهيز از شتاب در كيفر
امام(ع)حكام را از تعجيل در كيفر و انتقام منع مىفرمايد و دستورمىدهد:«تصميم به انتقام را در
حال غضب و خشم نگيريد و صبر كنيد تا آتش غضبخاموش شود و بر خويشتن مسلط شويد و سپس
در اين مورد تصميم بگيريد»:
حال غضب و خشم نگيريد و صبر كنيد تا آتش غضبخاموش شود و بر خويشتن مسلط شويد و سپس
در اين مورد تصميم بگيريد»:
«...و احترس من كل ذلك بكف البادرة و تاخير السطوة حتى يسكن غضبكفتملك الاختيار...».
«نامه مالك اشتر»
و به يكى ديگر از حكام مورد اعتمادش مىنويسد:
«...و اخلط الشدة بضغث من اللين و ارفق ما كان الرفق ارفق و اعتزم بالشدة حينلا يغنى عنك الا
الشدة.و اخفض للرعية جناحك و ابسط لهم وجهك و الن لهم جانبك و آسبينهم في اللحظة و النظرة
و الاشارة و التحية حتى لا يطمع العظماء فى حيفك و لا يياس الضعفاء من عدلك...».
الشدة.و اخفض للرعية جناحك و ابسط لهم وجهك و الن لهم جانبك و آسبينهم في اللحظة و النظرة
و الاشارة و التحية حتى لا يطمع العظماء فى حيفك و لا يياس الضعفاء من عدلك...».
«نامه 26 نهج البلاغه محمد عبده»
و در نامه مالك اشتر آمده:«فان عطفك عليهم يعطف قلوبهم عليك و ان افضلقرة عين الولاة استقامة
العدل فى البلاد و ظهور مودة الرعية و انه لا تظهر مودتهم الا بسلامةصدورهم...».
العدل فى البلاد و ظهور مودة الرعية و انه لا تظهر مودتهم الا بسلامةصدورهم...».
و در جاى ديگر همين نامه در توضيح نتايج محبت و لطف به مردممىفرمايد:
«و لا تحقرن لطفا تعاهدتهم به و ان قل فانه داعية لهم الى بذل النصيحة لك و حسنالظن بك».
اعتماد متقابل
امام وجود اعتماد متقابل بين مردم و حكومت را براى حسن اجراى امورضرورى مىداند.از حكام
مىخواهد كه به مردم اعتماد كنند و اظهارات آنها رادر مورد امور مالى و...بدون تجسس بپذيرند و
اصل صحت و برائت را در اينرابطه بكار گيرند.و براى جلب اعتماد امت هم از مسئولان مىخواهد
كارتوضيحى و روشنگرى كنند و سياست اقناع را بر سياست اجبار مقدم دارند.
مىخواهد كه به مردم اعتماد كنند و اظهارات آنها رادر مورد امور مالى و...بدون تجسس بپذيرند و
اصل صحت و برائت را در اينرابطه بكار گيرند.و براى جلب اعتماد امت هم از مسئولان مىخواهد
كارتوضيحى و روشنگرى كنند و سياست اقناع را بر سياست اجبار مقدم دارند.
در مورد رفع اتهام و سوء ظن مردم و جلب اعتماد آنان مىفرمايد:
«و ان ظنت الرعية بك حيفا فاصحر لهم بعذرك و اعدل عنك ظنونهمباصحارك (1) ».
و در جاى ديگر اين نامه مىفرمايد:
«...و انه لا تظهر مودتهم الا بسلامة صدورهم و لا تصح نصيحتهم الا بحيطتهم علىولاة الامور».
«محبت مردم به حكام فقط در صاف و پاك شدن ايشان نسبتبه اعمال آنها بروزمىكند و به خير
خواهى و همراهى ملت در سايه اطلاع كافى از وضع و عمل مسئولان قابلتامين است».
خواهى و همراهى ملت در سايه اطلاع كافى از وضع و عمل مسئولان قابلتامين است».
براى جلب دوستى و محبت و همكارى و خير خواهى و نصيحت مردم امامتنها راه را در آگاه كردن آنان
از جريان امور و رفع شبهات مىداند.و در هميننامه اقامه عدل را وسيله تامين اين منظور معرفى كرده
است.
از جريان امور و رفع شبهات مىداند.و در هميننامه اقامه عدل را وسيله تامين اين منظور معرفى كرده
است.
«داعية لهم الى بذل النصيحة لك و حسن الظن بك».
و در خصوص تفاوت گذاشتن ميان خوبان و ناصالحان و نتايجى كه ازبرخورد مناسب با هر يك از آنها
بدست مىآيد امام فرموده است:
بدست مىآيد امام فرموده است:
«...و اعلم انه ليس شىء بادعى الى حسن ظن داع برعيته من احسانه اليهم و تخفيفهالمؤونات عليهم و
ترك استكراهه اياهم على ما ليس له قبلهم فليكن منك فى ذلك امر يجتمع لك به حسن الظن
برعيتك،فان حسن الظن يقطع عنك نصبا طويلا و ان احق منحسن ظنك به لمن حسن بلائك عنده.
..».
ترك استكراهه اياهم على ما ليس له قبلهم فليكن منك فى ذلك امر يجتمع لك به حسن الظن
برعيتك،فان حسن الظن يقطع عنك نصبا طويلا و ان احق منحسن ظنك به لمن حسن بلائك عنده.
..».
«بهترين چيزى كه حسن ظن حاكم را نسبتبه مردم تامين مىكند احسان و تخفيفو عدم اجبار و
عدم تحميل است،كارى كن كه روابط حسنه برقرار باشد و بر مردم خوشبينباش.خوشبينى بسيارى
از مشكلات را از پيش حل مىكند و آنها كه امتحان خودشان رادادهاند سزاوارتر براى حسن ظناند».
عدم تحميل است،كارى كن كه روابط حسنه برقرار باشد و بر مردم خوشبينباش.خوشبينى بسيارى
از مشكلات را از پيش حل مىكند و آنها كه امتحان خودشان رادادهاند سزاوارتر براى حسن ظناند».
گذشت:عيب پوشى حاكم نسبتبه مردم
امام از والى مىخواهد كه عيوب مردم را بپوشاند و عيب جويان را از خوددور كند.وظيفه حاكم است
كه عيوب مكشوفه را تطهير كند نه اينكه عيوبمستوره و پنهان را با افشاگرى بر ملا نمايد.
كه عيوب مكشوفه را تطهير كند نه اينكه عيوبمستوره و پنهان را با افشاگرى بر ملا نمايد.
«و ليكن ابعد رعيتك منك و اشناهم عندك اطلبهم لمعائب الناس فان فى الناسعيوبا الوالى احق من
سترها فلا تكشفن عما غاب عنك منها فانما عليك تطهير ما ظهر لكو الله يحكم على ما غاب عنك
فاستر العورة ما استطعتيستر الله منك ما تحب ستره منرعيتك...».
سترها فلا تكشفن عما غاب عنك منها فانما عليك تطهير ما ظهر لكو الله يحكم على ما غاب عنك
فاستر العورة ما استطعتيستر الله منك ما تحب ستره منرعيتك...».
«دورترين مردم از تو و مبغوضترينشان بايد كسانى باشند كه دنبال عيوب مردممىگردند،زيرا در
مردم عيوبى هست كه حاكم از همه كس بيشتر بايد در ستر آنها كوشاباشد.دنبال كشف عيوب مخفى
مردم نباش تو فقط وظيفه دارى عيوبى را كه برايت كشفشده تطهير كنى و خداوند خودش در مورد
عيوبى كه بر تو كشف نشده قضاوت خواهد كرد.
مردم عيوبى هست كه حاكم از همه كس بيشتر بايد در ستر آنها كوشاباشد.دنبال كشف عيوب مخفى
مردم نباش تو فقط وظيفه دارى عيوبى را كه برايت كشفشده تطهير كنى و خداوند خودش در مورد
عيوبى كه بر تو كشف نشده قضاوت خواهد كرد.
تا مىتوانى ستار العيوب مردم باش،همانطور كه مايلى خداوند عيوب تو را بپوشاند».
احترام به سنتها
براى حفظ افكار عمومى و جريحهدار نكردن احساسات مردم امام از مالكاشتر مىخواهد كه نسبتبه
سنتهاى جامعه اسلامى كه ضررى متوجه مردمنمىكند احترام قائل باشد و بدون جهت در صدد
تغيير سنتهاى مردم برنيايد.البته بطور كلى نظر اسلام درباره سنتها اين است كه سنن مضر و بى
محتوىكه مناسب با جامعه اسلامى نيستبايد حذف شود و سنتهاى مفيد بايد تائيدگردد.نه تعصبى
عليه سنن جوامع و تاريخ گذشته است و نه اصرارى بر احترام وابقاى سنن،بدون توجه به محتوا و آثار
آنها.
سنتهاى جامعه اسلامى كه ضررى متوجه مردمنمىكند احترام قائل باشد و بدون جهت در صدد
تغيير سنتهاى مردم برنيايد.البته بطور كلى نظر اسلام درباره سنتها اين است كه سنن مضر و بى
محتوىكه مناسب با جامعه اسلامى نيستبايد حذف شود و سنتهاى مفيد بايد تائيدگردد.نه تعصبى
عليه سنن جوامع و تاريخ گذشته است و نه اصرارى بر احترام وابقاى سنن،بدون توجه به محتوا و آثار
آنها.
«...و لا تنقض سنة صالحة عمل بها صدور هذه الامة و اجتمعتبها الالفة و صلحتعليها الرعية و لا
تحدثن سنة تضر بشىء من ماضى تلك السنن فيكون الاجر لمن سنها و الوزرعليك بما نقضت منها».
تحدثن سنة تضر بشىء من ماضى تلك السنن فيكون الاجر لمن سنها و الوزرعليك بما نقضت منها».
«سنن درست و صالحى كه گذشتگان و پيشتازان متشخص اين امت پذيرفتهاند و بهآن عمل كردهاند
نقض نكن،سنتهائى كه باعث الفت و اتحاد و هماهنگى مردم و سازنده ومفيد براى امت است.و مبادا
رسوم و سنن جديدى ابداع كنى كه اينگونه سنتها را مخدوشكند.اگر چنين كنى اجر و نفع آن سنتها
را مبتكرانشان مىبرند و تو بايد متحمل گناه ومضرات نفى و نقض اين سنن گردى.
نقض نكن،سنتهائى كه باعث الفت و اتحاد و هماهنگى مردم و سازنده ومفيد براى امت است.و مبادا
رسوم و سنن جديدى ابداع كنى كه اينگونه سنتها را مخدوشكند.اگر چنين كنى اجر و نفع آن سنتها
را مبتكرانشان مىبرند و تو بايد متحمل گناه ومضرات نفى و نقض اين سنن گردى.
قطع نظر از منافع و نتايجسازنده سنن،نقض و نفى سنتهاى مفيد و مطلوب ومحبوب،روحيه مردم را
جريحهدار و عواطف آنان را عليه ناقض سنت تحريك مىكند».
جريحهدار و عواطف آنان را عليه ناقض سنت تحريك مىكند».
«...ثم تفقد اعمالهم و ابعث العيون من اهل الصدق و الوفاء عليهم فان تعاهدك فيالسر لامورهم حدوة
على استعمال الامانة و الرفق بالرعية و تحفظ من الاعوان فان احد منهم بسيطيده الى خيانة
جتمعتبها عليه عندك اخبار عيونك اكتفيتبذلك شاهدا فبسطت عليهالعقوبة فى بدنه و اخذته بما
اصاب من عمله،ثم نصبته بمقام المذلة و وسمته بالخيانة و قلدتهعار التهمة».
على استعمال الامانة و الرفق بالرعية و تحفظ من الاعوان فان احد منهم بسيطيده الى خيانة
جتمعتبها عليه عندك اخبار عيونك اكتفيتبذلك شاهدا فبسطت عليهالعقوبة فى بدنه و اخذته بما
اصاب من عمله،ثم نصبته بمقام المذلة و وسمته بالخيانة و قلدتهعار التهمة».
«در كار وضع كاركنان دولت دقت و مطالعه كن.با آزمايش و بر اساس صلاحيت كارمند انتخاب كن،نه
بر اساس دوستى و ترجيح بىجهت.(ضابطه را مراعات كن نه رابطهرا).پس از استخدام مواظب و
مراقب عملكردشان باش،و جاسوسانى با صداقت و با وفا وتقوى داشته باش كه آنها ناظر كارهاى ايشان
باشند.چه اگر در سر و خفا كارهايشان رازير نظر داشته باشى آنان وادار به مراعات امانتدارى و انجام
وظايف و همدمى و مداراى بامردم مىشوند.
بر اساس دوستى و ترجيح بىجهت.(ضابطه را مراعات كن نه رابطهرا).پس از استخدام مواظب و
مراقب عملكردشان باش،و جاسوسانى با صداقت و با وفا وتقوى داشته باش كه آنها ناظر كارهاى ايشان
باشند.چه اگر در سر و خفا كارهايشان رازير نظر داشته باشى آنان وادار به مراعات امانتدارى و انجام
وظايف و همدمى و مداراى بامردم مىشوند.
اگر ماموران پيگير و چشمان مراقب تو در مورد خيانت كارگزارى متفق شدند حجتقاطعى براى
تست كه كارمند خاطى را كيفر دهى،در اين صورت قاطعيتبخرج بده،او راتنبيه جسمى و روحى كن.
از كار بر كنارش كن،و تحقير و خوارش نما،و به عنوان خائنمعرفىاش كن تا با ننگ خيانت و اتهام
نادرستى در جامعه انگشت نما و مشخص گردد وعبرت ديگران شود».
تست كه كارمند خاطى را كيفر دهى،در اين صورت قاطعيتبخرج بده،او راتنبيه جسمى و روحى كن.
از كار بر كنارش كن،و تحقير و خوارش نما،و به عنوان خائنمعرفىاش كن تا با ننگ خيانت و اتهام
نادرستى در جامعه انگشت نما و مشخص گردد وعبرت ديگران شود».
«بخشهاى 45 و 46 عهدنامه مالك اشتر»
درباره بخش ديگرى از كاركنان دولت(منشيان و دفتر نويسها وحسابدارها...)مىفرمايد:
«...ثم انظر فى حال كتابك فول على امورك خيرهم...ثم لا يكن اختيارك اياهمعلى فراستك و
استنامتك و حسن الظن منك فان الرجال يتعرفون لفراسات الولاة بتصنعهم وحسن خدمتهم و ليس
وراء ذلك من النصيحة و الامانة شىء،و لكن اختبرهم بما ولوا للصالحينقبلك فاعمد لاحسنهم كان فى
العامة اثرا و اعرفهم بالامانة وجها فان ذلك دليل علىنصيحتك لله و لمن وليت امره،و اجعل لرؤوس
كل امر من امورك راسا منهم لا تقهره كبيرهاو لا تشتت عليه كثيرها و مهما كان فى كتابك من عيب
فتغابيت عنه الزمته...».
استنامتك و حسن الظن منك فان الرجال يتعرفون لفراسات الولاة بتصنعهم وحسن خدمتهم و ليس
وراء ذلك من النصيحة و الامانة شىء،و لكن اختبرهم بما ولوا للصالحينقبلك فاعمد لاحسنهم كان فى
العامة اثرا و اعرفهم بالامانة وجها فان ذلك دليل علىنصيحتك لله و لمن وليت امره،و اجعل لرؤوس
كل امر من امورك راسا منهم لا تقهره كبيرهاو لا تشتت عليه كثيرها و مهما كان فى كتابك من عيب
فتغابيت عنه الزمته...».
«در كار منشيان و دفتردارها دقيق باش،بهترين مردم را به اين سمتها بگمار...بااتكاء به حدس و گمان و
حسن ظن شخصى خودت كارمندان اين گونه كارهاى حساس رااستخدام نكن،زيرا مردم مىتوانند با
تصنع و ريا و خوش خدمتى خودشان را در نظر حكامصالح جلوه دهند در عين اينكه خالى از واقعيت و
حقيقتباشند.پرونده آنها را بررسى كن وعمل گذشته آنها را از نحوه خدمت آنها در دوره رؤساى
گذشته مطالعه نما.آنان را كه اثربهترى در جامعه و در گذشته داشتهاند و چهرهاى امين در ميان مردم
كسب كردهاند،انتخابكن.اينگونه دقت در انتخاب دليل خلوص و خير خواهى تو در رابطه با خدا و
خلق است.درراس هر كارى يكى از اين افراد صالح امتحان داده و شناخته شده و مطمئن را بگمار،
افرادى كهدر كارهاى مهم و مشكل ضعف نشان ندهند و از عهده مسئوليتهاى سنگين برآيند و
مراجعات زياد و كارهاى فراوان دست پاچه و سردرگمشان نكند و بر كارهايشان مسلط باشند.
حسن ظن شخصى خودت كارمندان اين گونه كارهاى حساس رااستخدام نكن،زيرا مردم مىتوانند با
تصنع و ريا و خوش خدمتى خودشان را در نظر حكامصالح جلوه دهند در عين اينكه خالى از واقعيت و
حقيقتباشند.پرونده آنها را بررسى كن وعمل گذشته آنها را از نحوه خدمت آنها در دوره رؤساى
گذشته مطالعه نما.آنان را كه اثربهترى در جامعه و در گذشته داشتهاند و چهرهاى امين در ميان مردم
كسب كردهاند،انتخابكن.اينگونه دقت در انتخاب دليل خلوص و خير خواهى تو در رابطه با خدا و
خلق است.درراس هر كارى يكى از اين افراد صالح امتحان داده و شناخته شده و مطمئن را بگمار،
افرادى كهدر كارهاى مهم و مشكل ضعف نشان ندهند و از عهده مسئوليتهاى سنگين برآيند و
مراجعات زياد و كارهاى فراوان دست پاچه و سردرگمشان نكند و بر كارهايشان مسلط باشند.
و هر گونه عيب و نقصى كه در كار اينگونه كاركنان دولتباشد و تو آن را نديده بگيرىمسئوليت آن به
عهده خود تو است،نمىتوانى خود را تبرئه كنى».
عهده خود تو است،نمىتوانى خود را تبرئه كنى».
«نامه 53 نهج البلاغه»
نزديكان حاكم
حاكم را امام نصيحت مىكند كه تمايلات و هواى خويش را در مورد افرادو نزديكان و دوستان خود
كنترل كند و اجازه ندهد مصالح مردم و مصالح دينخدا تحت الشعاع روابط و علاقه شخصى حاكم
قرار گيرد.بايد انصاف و عدلمعيار باشد،نه هوى و تمايل و منافع شخص والى.
كنترل كند و اجازه ندهد مصالح مردم و مصالح دينخدا تحت الشعاع روابط و علاقه شخصى حاكم
قرار گيرد.بايد انصاف و عدلمعيار باشد،نه هوى و تمايل و منافع شخص والى.
«...انصف الله و انصف الناس من نفسك و من خاصة اهلك و من لك فيه هوى منرعيتك فانك الا تفعل
تظلم و من ظلم عباد الله كان الله خصمه دون عباده،و من خاصمه اللهادحض حجته و كان لله حربا
حتى ينزع او يتوب و ليس شىء ادعى الى تغيير نعمة الله و تعجيلنقمته من اقامة على ظلم فان الله
سميع دعوة المضطهدين و هو للظالمين بالمرصاد...».
تظلم و من ظلم عباد الله كان الله خصمه دون عباده،و من خاصمه اللهادحض حجته و كان لله حربا
حتى ينزع او يتوب و ليس شىء ادعى الى تغيير نعمة الله و تعجيلنقمته من اقامة على ظلم فان الله
سميع دعوة المضطهدين و هو للظالمين بالمرصاد...».
«در رابطه با مردم و خدا و خودت و بستگانت و دوستانت انصاف را مراعات كن اگرانصاف نداشته
باشى(و منافع محبوبانت و خودت را بر منافع خدا و مردم مقدم دارى)ظالمىو كسى كه به بندگان
خدا ستم روا دارد خداوند خصم و دشمن اوست،و كسى را كه خدا با اومخاصمه داشته باشد حجت و
عذر او براى اعمال و اقدامات نابجايش محكوم به شكست استو ناچار با خدا در جنگ است تا آنكه
دست از ظلم بردارد و توبه كند.و هيچ چيز بيش از ادامهظلم بر خلق باعث و موجب تغيير نعمت الهى
يا حلول انتقام الهى نيست،زيرا خدا دعا واستغاثه مظلومان را مىشنود و در كمين ظالمان است...».
باشى(و منافع محبوبانت و خودت را بر منافع خدا و مردم مقدم دارى)ظالمىو كسى كه به بندگان
خدا ستم روا دارد خداوند خصم و دشمن اوست،و كسى را كه خدا با اومخاصمه داشته باشد حجت و
عذر او براى اعمال و اقدامات نابجايش محكوم به شكست استو ناچار با خدا در جنگ است تا آنكه
دست از ظلم بردارد و توبه كند.و هيچ چيز بيش از ادامهظلم بر خلق باعث و موجب تغيير نعمت الهى
يا حلول انتقام الهى نيست،زيرا خدا دعا واستغاثه مظلومان را مىشنود و در كمين ظالمان است...».
«از نامه على(ع)به مالك اشتر»
ببينيد چه محكم و سخت روى حقوق مردم مىايستد و اجازه نمىدهدعزيزان بلاجهت و حواشى
حكومت منافع خلق را فداى اميال و مصالح خودكنند.على(ع)اين را ظلم و ستم و جنگ با خدا و باعث
زوال نعمت و قدرت،وحلول غضب و كيفر الهى مىداند،و اما راه توبه را هم باز مىگذارد كه مبادا
حكاماز اصلاح خود مايوس شوند و تبعيضهاى نابجا را ادامه دهند.
حكومت منافع خلق را فداى اميال و مصالح خودكنند.على(ع)اين را ظلم و ستم و جنگ با خدا و باعث
زوال نعمت و قدرت،وحلول غضب و كيفر الهى مىداند،و اما راه توبه را هم باز مىگذارد كه مبادا
حكاماز اصلاح خود مايوس شوند و تبعيضهاى نابجا را ادامه دهند.
و در جاى ديگر همين نامه،درباره روحيات بد و زشت و توقعات بيجا وافراطى اطرافيان حكام
مىفرمايد:
مىفرمايد:
«...و ليس احد من الرعية اثقل على الوالى مؤونة فى الرخاء و اقل معونة له فى البلاء واكره للانصاف و
اسال بالالحاف و اقل شكرا عند الاعطاء و ابطا عذرا عند المنع و اضعف صبراعند ملمات الدهر من اهل
الخاصة...».
اسال بالالحاف و اقل شكرا عند الاعطاء و ابطا عذرا عند المنع و اضعف صبراعند ملمات الدهر من اهل
الخاصة...».
«و هيچ يك از مردم براى والى پرخرجتر در هنگام رفاه و كم فايدهتر در مشكلات وناپسندتر در اجراى
انصاف و مضرتر براى گرفتن امتياز و ناسپاستر از همه در مقابل دريافتهاو عذر ناپذيرتر در موارد
نرسيدن به مطلوب و بى صبرتر در هنگام مصائب از خواص و نزديكانو حواشى واليان نيستند».
انصاف و مضرتر براى گرفتن امتياز و ناسپاستر از همه در مقابل دريافتهاو عذر ناپذيرتر در موارد
نرسيدن به مطلوب و بى صبرتر در هنگام مصائب از خواص و نزديكانو حواشى واليان نيستند».
راستى كه چه واقع بينانه و دلسوزانه امام(ع)روحيه انگلهاى اطرافمراكز قدرت را توصيف كرده
است!اگر خود حكام صالح نباشند وجود چنينافرادى در اطراف آنها بسيار عادى و معمولى است و
فقط حكام ناصالح باكمك و مشورت با چنين عناصرى مىتوانند ادامه كار دهند.و اگر هم
خودشانناصالح باشند تجربه نشان داده است اين مگسان تلاش مىكنند كه دور شيرينىرا بگيرند و
معمولا هم در تاريخ حكومتها موفق بودهاند.
است!اگر خود حكام صالح نباشند وجود چنينافرادى در اطراف آنها بسيار عادى و معمولى است و
فقط حكام ناصالح باكمك و مشورت با چنين عناصرى مىتوانند ادامه كار دهند.و اگر هم
خودشانناصالح باشند تجربه نشان داده است اين مگسان تلاش مىكنند كه دور شيرينىرا بگيرند و
معمولا هم در تاريخ حكومتها موفق بودهاند.
تجربه در بيشتر موارد بطور متواتر نشان مىدهد كه اين حواشى قدرتهابيشترين خرج را براى حاكم
و در حقيقتبيت المال و مردم دارند.«اثقل علىالوالى مؤنة فى الرخاء».
و در حقيقتبيت المال و مردم دارند.«اثقل علىالوالى مؤنة فى الرخاء».
و در موقع گرفتارى و نياز كمترين خدمت و فداكارى را از خود نشانمىدهند.«اقل معونة فى البلاء».
و طبع امتياز طلب و روحيه فزون طلبى ابدا سازگار با انصاف و مساواتنيست.«و اكره للانصاف».پررو و
مصر،طلبكار،توسعه طلب،زياده خواه و سيرى ناپذيرند.«و اسالبالالحاف».
مصر،طلبكار،توسعه طلب،زياده خواه و سيرى ناپذيرند.«و اسالبالالحاف».
و به هيچ عطا و بخشش قانع و راضى نيستند و«هل من مزيدشان بلنداست».
«و اقل شكرا عند الاعطاء».
و اگر ندادى و به طمعشان نرسيدى هيچ عذرى را نمىپذيرند«ابطا عذراعند المنع».
و اگر مصيبتى پيش آيد تحمل آن را ندارند و صبر و استقامت درقاموسشان نيست«و اضعف صبرا عند
ملمات الدهر».
ملمات الدهر».
امام روشن بينانه از استاندار مصر مىخواهد كه اينگونه افراد را در قلمروخودش راه ندهد و اگر
هستند آنها را دور كند و بجاى آنها افرادى با صفاتنيكوى اسلامى و انسانى بگمارد.
هستند آنها را دور كند و بجاى آنها افرادى با صفاتنيكوى اسلامى و انسانى بگمارد.
درباره اطرافيان و حواشى والى جملات ذيل امام(ع)قابل توجه است:
«...ثم ان للوالى خاصة و بطانة فيهم استئثار و تطاول و قلة انصاف فى معاملة،فاحسم مادة اولئك بقطع
اسباب تلك الاحوال و لا تقطعن لاحد من حاشيتك و حامتكقطيعة و لا يطمعن منك فى اعتقاد
عقدة تضر بمن يليها من الناس فى شرب او عمل مشتركيحملون مؤونته على غيرهم فيكون مهنا ذلك
لهم دونك و عيبه عليك فى الدنيا و الآخرة...».
اسباب تلك الاحوال و لا تقطعن لاحد من حاشيتك و حامتكقطيعة و لا يطمعن منك فى اعتقاد
عقدة تضر بمن يليها من الناس فى شرب او عمل مشتركيحملون مؤونته على غيرهم فيكون مهنا ذلك
لهم دونك و عيبه عليك فى الدنيا و الآخرة...».
«معمولا والى نزديكان و محارمى دارد كه زيادهطلب و متجاوزند و زورگوئى وبى انصافى از مشخصات
آنها است.ريشه اينگونه افراد و اين وضع را با قطع عوامل اينروحيهها بكن.مبادا قطعه زمينى از اموال
دولتبه اين افراد واگذار كنى،كارى كن كههيچيك از حواشى و نزديكانت طمع مالك شدن مزرعه و
كشتزارى كه بتوانند به مالكانمجاور خود زور بگويند،نكنند.چه معمولا اينگونه افراد به اتكاء قدرت
حكومت در حقشرب زمين يا كارى مشترك در مزارع به شركاء و مجاوران زور مىگويند و مخارج
مشتركرا بر ديگران تحميل مىكنند.و در اين صورت سود را آنها را مىبرند و عيب و عار اينتجاوزات
در دنيا و آخرت براى تو مىماند».امام،چه خوب روحيه زورگوئى و امتياز طلبى و سوء استفاده
حواشىواليان از قدرت را مىشناسد و مىشناساند و والى را مسئول سوء استفاده آنان ووارث ننگ
تخلفات آنان مىداند،و از حاكم مىخواهد از دادن اقطاع كه رويهمعمول حكام استخوددارى كند و
طمع و اميد زالوها و انگلهاى حكومت رااز خود قطع نمايد و آنان را مايوس كند.
آنها است.ريشه اينگونه افراد و اين وضع را با قطع عوامل اينروحيهها بكن.مبادا قطعه زمينى از اموال
دولتبه اين افراد واگذار كنى،كارى كن كههيچيك از حواشى و نزديكانت طمع مالك شدن مزرعه و
كشتزارى كه بتوانند به مالكانمجاور خود زور بگويند،نكنند.چه معمولا اينگونه افراد به اتكاء قدرت
حكومت در حقشرب زمين يا كارى مشترك در مزارع به شركاء و مجاوران زور مىگويند و مخارج
مشتركرا بر ديگران تحميل مىكنند.و در اين صورت سود را آنها را مىبرند و عيب و عار اينتجاوزات
در دنيا و آخرت براى تو مىماند».امام،چه خوب روحيه زورگوئى و امتياز طلبى و سوء استفاده
حواشىواليان از قدرت را مىشناسد و مىشناساند و والى را مسئول سوء استفاده آنان ووارث ننگ
تخلفات آنان مىداند،و از حاكم مىخواهد از دادن اقطاع كه رويهمعمول حكام استخوددارى كند و
طمع و اميد زالوها و انگلهاى حكومت رااز خود قطع نمايد و آنان را مايوس كند.
پاكسازى
و مخصوصا تذكر مىدهد اينگونه افراد كه معمولا سابقه حاشيه نشينىحكومتهاى فاسد و شرور
گذشته را دارند،به خاطر همين تجربه و ادعاىتخصص،خود را به حكام جديد نزديك مىكنند و حكام
جديد نيز تحت تاثيرابهتحكومت و مسئوليت،خيال مىكنند كه نياز به تخصص و فن آنها دارند وآنها
را مىپذيرند و گرفتار آنها مىشوند.
گذشته را دارند،به خاطر همين تجربه و ادعاىتخصص،خود را به حكام جديد نزديك مىكنند و حكام
جديد نيز تحت تاثيرابهتحكومت و مسئوليت،خيال مىكنند كه نياز به تخصص و فن آنها دارند وآنها
را مىپذيرند و گرفتار آنها مىشوند.
«...ان شر و زرائك من كان للاشرار قبلك وزيرا و من شركهم فى الآثام فلا يكوننلك بطانة فانهم اعوان
الائمة و اخوان الظلمة و انت واجد منهم خيرا لخلف ممن له مثل آرائهمو نفاذهم و ليس عليه مثل
آصارهم و اوزارهم ممن لم يعاون ظالما على ظلمه و لا آثما علىاثمه...».
الائمة و اخوان الظلمة و انت واجد منهم خيرا لخلف ممن له مثل آرائهمو نفاذهم و ليس عليه مثل
آصارهم و اوزارهم ممن لم يعاون ظالما على ظلمه و لا آثما علىاثمه...».
«بى شك بدترين وزراء و همكارانت كسانيند كه قبل از تو وزير و همكار حكام شرورو فاسد و شريك در
گناهان آنان بودهاند.مبادا اينچنين افراد را محرم راز خود بگيرى.چهاينها كمك كاران گناهكاران و
برادران ظالمانند و تو مىتوانى همكارانى سالم و بهتر از آنهابه جاى آنان پيدا كنى،از كسانى كه شبيه
گناهها و مظالم و سوابق سوء آنها را ندارند و معاونظلم و گناه نبوده و در گناه آنان نيز شريك نباشند».
گناهان آنان بودهاند.مبادا اينچنين افراد را محرم راز خود بگيرى.چهاينها كمك كاران گناهكاران و
برادران ظالمانند و تو مىتوانى همكارانى سالم و بهتر از آنهابه جاى آنان پيدا كنى،از كسانى كه شبيه
گناهها و مظالم و سوابق سوء آنها را ندارند و معاونظلم و گناه نبوده و در گناه آنان نيز شريك نباشند».
در اين جملات امام(ع)دستور پاكسازى و اصلاح محيط مركزىحكومت و هم معيار پاكسازى و سالم
سازى ادارات را مىدهد.اعوان و انصارحكام ظالم گذشته را مناسب حكومت اسلامى نمىداند و از
مالك مىخواهدبجاى آنها از افراد پاك و مبراى از آلودگيهاى شركت در گناهان و مظالم حكامناصالح
قبلى استفاده كند.
سازى ادارات را مىدهد.اعوان و انصارحكام ظالم گذشته را مناسب حكومت اسلامى نمىداند و از
مالك مىخواهدبجاى آنها از افراد پاك و مبراى از آلودگيهاى شركت در گناهان و مظالم حكامناصالح
قبلى استفاده كند.
و براى انتخاب همكاران و مشاوران جديد هم معيارهائى معلوم مىفرمايد:
«...ممن لم يعاون ظالما على ظلمه ولا آثما على اثمه اولئك اخف عليك مؤونة واحسن لك معونة و
احنى عليك عطفا و اقل لغيرك الفا فاتخذ اولئك خاصة لخلواتك وحفلاتك ثم ليكن آثرهم عندك
اقولهم بمر الحق لك و اقلهم مساعدة فيما يكون منك مماكره الله لاوليائه واقعا ذلك من هواك حيث
وقع،و الصق باهل الورع و الصدق ثم رضهم علىان لا يطروك و لا يبجحوك بباطل لم تفعله فان كثرة
الاطراء تحدث الزهو و تدنى منالغرة...».
احنى عليك عطفا و اقل لغيرك الفا فاتخذ اولئك خاصة لخلواتك وحفلاتك ثم ليكن آثرهم عندك
اقولهم بمر الحق لك و اقلهم مساعدة فيما يكون منك مماكره الله لاوليائه واقعا ذلك من هواك حيث
وقع،و الصق باهل الورع و الصدق ثم رضهم علىان لا يطروك و لا يبجحوك بباطل لم تفعله فان كثرة
الاطراء تحدث الزهو و تدنى منالغرة...».
«اينگونه همكاران كمخرجتر و پرفايدهتر و با تو دوستتر و به دشمنتكم گرايشترند،اينها را محرم راز و
اهل خلوت و جلسات سرى انتخاب كن،و بهترين آنهاكسانى را بدان كه تلخى حق را بتو مىگويند و در
برنامههاى نادرست تو كه براى اولياء خدامكروه عند الله است كمتر كمكت مىكنند،گر چه هوى و
ميل تو بر خلاف نظر آنها باشد.بااهل تقوى و صداقتسخت نزديك شو و آنان را عادت ده كه زياد تو را
تمجيد نكنند،وبخاطر كارى كه نكردهاى ستايشت ننمايند زيرا تعريف زيادى انسان را به عجب
مىكشاند وسپس به وادى تكبر».
اهل خلوت و جلسات سرى انتخاب كن،و بهترين آنهاكسانى را بدان كه تلخى حق را بتو مىگويند و در
برنامههاى نادرست تو كه براى اولياء خدامكروه عند الله است كمتر كمكت مىكنند،گر چه هوى و
ميل تو بر خلاف نظر آنها باشد.بااهل تقوى و صداقتسخت نزديك شو و آنان را عادت ده كه زياد تو را
تمجيد نكنند،وبخاطر كارى كه نكردهاى ستايشت ننمايند زيرا تعريف زيادى انسان را به عجب
مىكشاند وسپس به وادى تكبر».
«از نامه امام به مالك اشتر»
و صفات و روحيات منفى مشاوران و همكاران حاكم را امام(ع)چنينبيان مىكند:
«و لا تدخلن فى مشورتك بخيلا يعدل بك عن الفضل و يعدك الفقر و لا جبانايضعفك عن الامور و لا
حريصا يزين لك الشره بالجور فان البخل و الجبن و الحرص غرائز شتىيجمعها سوء الظن بالله».
حريصا يزين لك الشره بالجور فان البخل و الجبن و الحرص غرائز شتىيجمعها سوء الظن بالله».
«آدمهاى بخيل را كه مانع احسان مىشوند و تو را از فقر مىترسانند و افراد ترسوئىكه روحيه تو را در
كارها ضعيف مىكنند و انسانهاى حريص را كه حرص را در نظرت خوبجلوه مىدهند به مشورت
مگير،چه بخل و ترس و حرص سه صفت مختلفاند كه در يكچيز مشترك مىباشند(سوء ظن به خدا)
».
كارها ضعيف مىكنند و انسانهاى حريص را كه حرص را در نظرت خوبجلوه مىدهند به مشورت
مگير،چه بخل و ترس و حرص سه صفت مختلفاند كه در يكچيز مشترك مىباشند(سوء ظن به خدا)
».
با اين شرايط مثبت و نقاط منفى كه على(ع)براى مشاوران و همكاراننزديك حاكم معين مىكند
صفات و روحيات لازم والى و راه و رسم حكومتحق و عدل را هم بيان مىنمايد.همه آنچه كه در
مشاوران و نزديكان مذموم ومنفى دانسته به طريق اولى خود حاكم بايد از آنها مبرى باشد و تمام
شرايطى راكه براى مشاوران و همكاران ضرورى يا نيكو دانسته استحد اعلى و مرتبهعاليتر آن را خود
حاكم بايد داشته باشد.
صفات و روحيات لازم والى و راه و رسم حكومتحق و عدل را هم بيان مىنمايد.همه آنچه كه در
مشاوران و نزديكان مذموم ومنفى دانسته به طريق اولى خود حاكم بايد از آنها مبرى باشد و تمام
شرايطى راكه براى مشاوران و همكاران ضرورى يا نيكو دانسته استحد اعلى و مرتبهعاليتر آن را خود
حاكم بايد داشته باشد.
و در قسمتى ديگر از همين نامه مىفرمايد:
«ثم الصق بذوى المرؤات (2) و الاحساب و اهل البيوتات الصالحة و السوابق الحسنة ثماهل النجدة و
الشجاعة و السماحة فانهم جماع من الكرم و شعب من العرف...».
الشجاعة و السماحة فانهم جماع من الكرم و شعب من العرف...».
«با انسانهاى داراى صفات برجسته كه هم از راه ارث و هم از طريق اكتساب متصف بهاخلاق اسلامى و
انسانى هستند و از سوابق خوبى بهرهمندند و شجاعت و سخاوت و گذشت رادر خود جمع كردهاند،
معاشرت كن و نزديك باش».
انسانى هستند و از سوابق خوبى بهرهمندند و شجاعت و سخاوت و گذشت رادر خود جمع كردهاند،
معاشرت كن و نزديك باش».
اين روش هم ترويج فضيلت و شرافت است و هم حاكم از اخلاق حسنهاين افراد بهره مىگيرد و هم
روحيه و صفات اينها در امور مملكت اثر مثبت وسازنده مىگذارد و خودبخود مانع جذب افراد ناسالم و
ناپاك به مراكزتصميم گيرى كشور مىگردد.
روحيه و صفات اينها در امور مملكت اثر مثبت وسازنده مىگذارد و خودبخود مانع جذب افراد ناسالم و
ناپاك به مراكزتصميم گيرى كشور مىگردد.
ارزشگذارى
امام از استاندار مصر مىخواهد كه ارج و ارزش اشخاص را با توجه بهحقيقت و واقعيتبشناسد.ارزشها
و امتيازهاى واقعى را در نظر گيرد و بها دهد.
و امتيازهاى واقعى را در نظر گيرد و بها دهد.
محسن و مسىء را با يك چشم نگاه نكند.ميان خوبان و بدان تفاوت قائل باشد و با اين روش خوبيها را
ترويج كند و بديها و بدها را از خود و جامعه دور سازد وتوضيح مىدهد كه اگر با صالح و ناصالح
يكنواختبرخورد شود،خوباندلسرد و بى رغبت مىشوند و ناصالحان در ادامه عمل ناشايست
تشويقمىگردند:
ترويج كند و بديها و بدها را از خود و جامعه دور سازد وتوضيح مىدهد كه اگر با صالح و ناصالح
يكنواختبرخورد شود،خوباندلسرد و بى رغبت مىشوند و ناصالحان در ادامه عمل ناشايست
تشويقمىگردند:
«و لا يكونن المحسن و المسىء عندك بمنزلة سواء فان فى ذلك تزهيدا لاهل الاحسانفى الاحسان و
تدريبا لاهل الاساءة على الاساءة و الزم كلا منهم ما الزم نفسه...ثم اعرف لكلامرىء منهم ما ابلى و لا
تضيفن بلا امرىء الى غيره و لا تقصرن به دون غاية بلائه و لا يدعونكشرف امرىء الى ان تعظم من
بلائه ما كان صغيرا و لا ضعة امرى الى ان تستصغر من بلائه ما كانعظيما».
تدريبا لاهل الاساءة على الاساءة و الزم كلا منهم ما الزم نفسه...ثم اعرف لكلامرىء منهم ما ابلى و لا
تضيفن بلا امرىء الى غيره و لا تقصرن به دون غاية بلائه و لا يدعونكشرف امرىء الى ان تعظم من
بلائه ما كان صغيرا و لا ضعة امرى الى ان تستصغر من بلائه ما كانعظيما».
«مبادا محسن و مسىء در نظر تو يكسان باشند زيرا چنين برخوردى باعثبىرغبتىمحسن در احسان
و موجب ادامه مسىء در عمل زشتخويش است.ولى با هر يك بههمان گونه كه خودش خواسته رفتار
كن...براى هر كس به همان اندازه كه صلاحيتخود رابه اثبات رساند صلاحيت و ارزش قائل باش،مبادا
ارزش يكى را به ديگرى بدهى و از خود اوكم بگذارى و مبادا شخصيت و شرف كسى موجب شود كه
آنچه انجام نداده،به پاى اوبنويسى و كار كوچك او را بزرگ كنى و مبادا كه عدم شخصيت و عدم
معروفيت اجتماعىكسى باعثشود كه كار بزرگ او را كوچك شمرى و حق او را ادا نكنى،ارزش كار و
عملهر كس را دقيقا در نظر بگير و ارج بگذار،چه كوچك باشد و چه بزرگ».
و موجب ادامه مسىء در عمل زشتخويش است.ولى با هر يك بههمان گونه كه خودش خواسته رفتار
كن...براى هر كس به همان اندازه كه صلاحيتخود رابه اثبات رساند صلاحيت و ارزش قائل باش،مبادا
ارزش يكى را به ديگرى بدهى و از خود اوكم بگذارى و مبادا شخصيت و شرف كسى موجب شود كه
آنچه انجام نداده،به پاى اوبنويسى و كار كوچك او را بزرگ كنى و مبادا كه عدم شخصيت و عدم
معروفيت اجتماعىكسى باعثشود كه كار بزرگ او را كوچك شمرى و حق او را ادا نكنى،ارزش كار و
عملهر كس را دقيقا در نظر بگير و ارج بگذار،چه كوچك باشد و چه بزرگ».
«...و اكثر مدارسة العلماء و منافثة الحكماء فى تثبيت ما صلح عليه امر بلادك واقامة ما استقام به الناس
قبلك».
قبلك».
«با دانشمندان زياد مجالست داشته باش،و با حكماء درباره وضع كشور و برنامههاىاصلاحى مباحثه و
مذاكره كن و از تجربه آنان براى تحكيم كار جامعه بهره گير».
مذاكره كن و از تجربه آنان براى تحكيم كار جامعه بهره گير».
اينكه حاكم اينهمه براى اهل علم و حكمت ارزش قائل باشد كه طرفبحث و مذاكره و مشورتش
باشند و از آنها در امر كشور و مردم و حكومت نظربخواهد باعث تشويق آنها و احساس شخصيت ممتاز
در جامعه مىشود و از آنرهگذر علم و فن و حكمت اعتبار مىيابد و سبب تشويق ديگران به تحصيل
اين ارزشها مىگردد.
باشند و از آنها در امر كشور و مردم و حكومت نظربخواهد باعث تشويق آنها و احساس شخصيت ممتاز
در جامعه مىشود و از آنرهگذر علم و فن و حكمت اعتبار مىيابد و سبب تشويق ديگران به تحصيل
اين ارزشها مىگردد.
امتيازدادن و ارجگذاشتن به خوبيها و خوبان و تحقير ناپاكان و بى امانتهاو ناصالحان بهترين وسيله
منزوى كردن ناصالحان و سبب فعاليت و به نشاطآوردن صالحان است.از همين راه است كه صلاح و
احسان ترويج مىشود وناپاكى و بد كارى منزوى و بدنام.
منزوى كردن ناصالحان و سبب فعاليت و به نشاطآوردن صالحان است.از همين راه است كه صلاح و
احسان ترويج مىشود وناپاكى و بد كارى منزوى و بدنام.
بدترين و مضرترين نوع حق كشى اين است كه حاكم حق را با اشخاصبشناسد و نه اشخاص را با حق و
بهترين نوع ترويج آن حق اين است كه حق وارزش واقعى را معيار ارزش گذارى بگيرد كه در دراز مدت
حق و فضيلتحاكممىشود و شخصيتهاى كاذب منزوى مىشوند و شخصيتهاى واقعى بروز مىكنند.
بهترين نوع ترويج آن حق اين است كه حق وارزش واقعى را معيار ارزش گذارى بگيرد كه در دراز مدت
حق و فضيلتحاكممىشود و شخصيتهاى كاذب منزوى مىشوند و شخصيتهاى واقعى بروز مىكنند.
محرومان
در حكومتهاى فاسد و نا حق معمولا قشر محروم فراموش شدهاند و قشرمرفه همه جا مورد توجه،و در
نتيجه حقوق آنها كه در آسايش و نعمتند محترماست و طبقه محروم و نيازمند حقوقشان پايمال
مىشود.
نتيجه حقوق آنها كه در آسايش و نعمتند محترماست و طبقه محروم و نيازمند حقوقشان پايمال
مىشود.
امام(ع)از حاكم مىخواهد كه توجه خاصى به محرومان كند و با دقت ووسواس مواظب باشد كه حقى
از آنها ضايع نگردد.
از آنها ضايع نگردد.
«...ثم الله الله فى الطبقة السفلى من الذين لا حيلة لهم من المساكين و المحتاجين واهل البؤسى و
الزمنى فان هذه الطبقة قانعا و معترا و احفظ لله ما استحفظك من حقه عليهمو اجعل لهم قسما من
بيت مالك و قسما من غلات صوافى الاسلام في كل بلد فان للاقصىمنهم مثل الذى للادنى و كل قد
استرعيتحقه فلا يشغلنك عنهم بطر،فانك لا تعذر بتضييعالتافه لاحكامك الكثير المهم فلا تشخص
همك عنهم و لا تصعر خدك لهم و تفقد امور منلا يصل اليك منهم ممن تقتحمه العيون و تحقره
الرجال ففرغ لاولئك ثقتك من اهل الخشيةو التواضع فليرفع اليك امورهم ثم اعمل فيهم بالاعذار الى
الله يوم تلقاه فان هؤلاء من بينالرعية احوج الى الانصاف من غيرهم و كل فاعذر الى الله فى تادية حقه
اليه،و تعهد اهل اليتمو ذوى الرقة فى السن ممن لا حيلة له و لا ينصب للمسالة نفسه و ذلك على الولاة
ثقيل،و الحقكله ثقيل».
الزمنى فان هذه الطبقة قانعا و معترا و احفظ لله ما استحفظك من حقه عليهمو اجعل لهم قسما من
بيت مالك و قسما من غلات صوافى الاسلام في كل بلد فان للاقصىمنهم مثل الذى للادنى و كل قد
استرعيتحقه فلا يشغلنك عنهم بطر،فانك لا تعذر بتضييعالتافه لاحكامك الكثير المهم فلا تشخص
همك عنهم و لا تصعر خدك لهم و تفقد امور منلا يصل اليك منهم ممن تقتحمه العيون و تحقره
الرجال ففرغ لاولئك ثقتك من اهل الخشيةو التواضع فليرفع اليك امورهم ثم اعمل فيهم بالاعذار الى
الله يوم تلقاه فان هؤلاء من بينالرعية احوج الى الانصاف من غيرهم و كل فاعذر الى الله فى تادية حقه
اليه،و تعهد اهل اليتمو ذوى الرقة فى السن ممن لا حيلة له و لا ينصب للمسالة نفسه و ذلك على الولاة
ثقيل،و الحقكله ثقيل».
«خدا را خدا را در امور طبقه محروم،و به اصطلاح طبقه پائين جامعه،آنها كه وسيله و امكانى از خود
براى حل مشكلاتشان ندارند،مردم مسكين و محتاج و محروم و آسيب ديدهدر اينها هستند كسانى كه
خود را در معرض عطاء قرار مىدهند ولى گدائى نمىكنند،وكسانى هم هستند كه اهل تقاضا و
سؤالند(به هر دو نوع توجه داشته باش)و حقوقى كه خدابرايشان قرار داده رعايت كن،و سهمى را از
بيت المال و بخشى از املاك خالصه دولت اسلامىدر هر منطقهاى برايشان در نظر بگير.چه آنها كه در
مركز و نزديك تواند و چه آنها كه دربلاد دور افتادهاند بايد يكسان مورد توجه باشند و رعايتحق هر
يك از آنها از تو خواسته شدهاست.پس مبادا كه سرمستى ترا از آنان فارغ كند،زيرا كه اگر تعداد كمى از
آنها را هم از نظربيندازى يا بخش ناچيزى از حقوقشان را ندهى بخاطر بخش عمده انجام وظيفه
جبراننمىشود،و معذور نيستى.
براى حل مشكلاتشان ندارند،مردم مسكين و محتاج و محروم و آسيب ديدهدر اينها هستند كسانى كه
خود را در معرض عطاء قرار مىدهند ولى گدائى نمىكنند،وكسانى هم هستند كه اهل تقاضا و
سؤالند(به هر دو نوع توجه داشته باش)و حقوقى كه خدابرايشان قرار داده رعايت كن،و سهمى را از
بيت المال و بخشى از املاك خالصه دولت اسلامىدر هر منطقهاى برايشان در نظر بگير.چه آنها كه در
مركز و نزديك تواند و چه آنها كه دربلاد دور افتادهاند بايد يكسان مورد توجه باشند و رعايتحق هر
يك از آنها از تو خواسته شدهاست.پس مبادا كه سرمستى ترا از آنان فارغ كند،زيرا كه اگر تعداد كمى از
آنها را هم از نظربيندازى يا بخش ناچيزى از حقوقشان را ندهى بخاطر بخش عمده انجام وظيفه
جبراننمىشود،و معذور نيستى.
هرگز لحظهاى از آنها غافل مباش و توجهت را از آنها سلب نكن و از آنها روىبرمگردان و آنها را تحقير
نكن.مخصوصا كسانى را كه چشمهاى ديگران نسبتبه آنها بهوجهى است كه مورد تحقيرند از حالشان
بيشتر جويا باش.و افرادى مؤمن و خدا ترس و دقيقو مورد اعتمادت را مامور كن كه در مورد اين
بخش از محرومان بررسى كنند و زندگيشان را ومعاششان را زير نظر داشته باشند و به تو گزارش
نمايند و سپس با آنها بگونهاى عمل كن كهروز قيامت در مقابل خداوند رو سفيد باشى و مورد باز
خواست قرار نگيرى،زيرا اينها در ميانرعيتبيش از ديگران نياز به تفقد و رسيدگى و انصاف دارند.
نكن.مخصوصا كسانى را كه چشمهاى ديگران نسبتبه آنها بهوجهى است كه مورد تحقيرند از حالشان
بيشتر جويا باش.و افرادى مؤمن و خدا ترس و دقيقو مورد اعتمادت را مامور كن كه در مورد اين
بخش از محرومان بررسى كنند و زندگيشان را ومعاششان را زير نظر داشته باشند و به تو گزارش
نمايند و سپس با آنها بگونهاى عمل كن كهروز قيامت در مقابل خداوند رو سفيد باشى و مورد باز
خواست قرار نگيرى،زيرا اينها در ميانرعيتبيش از ديگران نياز به تفقد و رسيدگى و انصاف دارند.
توجه مخصوصى به يتيمان و پيران سالخورده و از كار افتاده كه خودشان را نشاننمىدهند و نيازشان
مكتوم است داشته باش،كه حقوق اينها از بارهاى سنگين حكام است واصولا حق چيز سنگين و
سختى است».
مكتوم است داشته باش،كه حقوق اينها از بارهاى سنگين حكام است واصولا حق چيز سنگين و
سختى است».
به راستى كه امام،جامعه شناس و ريزبين و تيزبين است،چه خوب مردم رامىشناسند و چه خوب به
حالات و روحيات محرومان و نيازمندها توجه دارد و چهخوب از نقاط ضعف و آسيب پذير حكام آگاه
است و مىداند حاكم از كجاگرفتار تبعيض و عدم انجام وظايف خويش مىشود و چگونه بخشى از
مردممحروم مىمانند و بخشى زيادتر از حقشان مىخورند.
حالات و روحيات محرومان و نيازمندها توجه دارد و چهخوب از نقاط ضعف و آسيب پذير حكام آگاه
است و مىداند حاكم از كجاگرفتار تبعيض و عدم انجام وظايف خويش مىشود و چگونه بخشى از
مردممحروم مىمانند و بخشى زيادتر از حقشان مىخورند.
توجه دارد كه محرومان مناطق دور افتاده كه دستشان به زمامداران دستاول و طراز بالا نمىرسد
ممكن است مورد غفلت قرار گيرند و توجه دارد كههميشه رفاه و امكانات در مركز كشور و در مناطق
نزديك حاكم اول و در افقديد حسى او جمع مىشود و حقوق روستاها و شهرهاى دور پامال مىشود.
ممكن است مورد غفلت قرار گيرند و توجه دارد كههميشه رفاه و امكانات در مركز كشور و در مناطق
نزديك حاكم اول و در افقديد حسى او جمع مىشود و حقوق روستاها و شهرهاى دور پامال مىشود.
امام مىداند كه عدهاى نياز و فقر خود را ادامه مىدهند و به نمايشمىگذارند و عدهاى محتاجتر و
محترمتر هستند كه از اين كار ابا دارند و با سيلىصورت خود را سرخ نگه مىدارند،و از مالك
مىخواهد كه افراد دقيق و مورداعتماد و واقعا انسان را مامور پيدا كردن اين گروه از انسانها كند اين
انسانها كهبخاطر فقر و بى نانى و بى امكانى و با آبرو و بلند نظرى هميشه ناشناخته مىمانند ودور از
چشمان مردم رنج مىبرند و گرسنه مىخوابند و نه ناى داد و فريادكشيدن دارند و نه پاى سفر و
حضور در مجامع.
محترمتر هستند كه از اين كار ابا دارند و با سيلىصورت خود را سرخ نگه مىدارند،و از مالك
مىخواهد كه افراد دقيق و مورداعتماد و واقعا انسان را مامور پيدا كردن اين گروه از انسانها كند اين
انسانها كهبخاطر فقر و بى نانى و بى امكانى و با آبرو و بلند نظرى هميشه ناشناخته مىمانند ودور از
چشمان مردم رنج مىبرند و گرسنه مىخوابند و نه ناى داد و فريادكشيدن دارند و نه پاى سفر و
حضور در مجامع.
امام براى كشف اينها بهترين نيروها را بكار مىبرد و دقيقترين بررسيها راكه به دنبال خود عمل و
اقدام و رفع نياز داشته باشد بكار مىبرد.
اقدام و رفع نياز داشته باشد بكار مىبرد.
و السلام عليكم و رحمة ا...و بركاته
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر