۱۳۸۹ آذر ۲۳, سه‌شنبه

روایت آیت‌الله تهرانی از جزای نایستادن مردم مقابل حاكم ظالم


صِرف اینكه من نمی‏دانستم انسان را بریء‌الذّمه نمی‌كند. وظیفه است كه بروی و یاد بگیری. خدا به تو عقل و شعور داده، معیار داده، همه چیز داده است تا راه را بیابی و به بیراهه نروی. قیامت هم به خاطر همین كه عقل داری تو را مواخذه می‌كنند. اثر وضعی فریب خوردن، در دنیا خواری و در قیامت هم مواخذه الهی است. خدا رهایت نمی‏كند. پس بنابراین نگویید: همه‏شان مستحقّ نبودند.
آیت‌الله مجتبی تهرانی گفت: امام حسین (ع) حجت را بر همه تمام كرد و از این رو اگر كسی ببنید حاكم جائری، حرام الهی را حلال می‏كند، عهد الهی می‏شكند و در میان مردم به سنّت الهی عمل نمی‏كند، با این حال نه عملاً نه قولاً در مقابل او نایستد، این یك قانون الهی است كه خداوند او را به همان جایگاهی وارد می‌كند كه آن حاكم را وارد كرده است.

گزیده جلسه هفتم مباحث آیت‌الله تهرانی در ایام محرم  با موضوع «بررسی ابعاد مختلف قیام و انقلاب امام حسین (ع)» در پی می‌آید:

بحث ما راجع به قیام و حركت امام حسین (ع) بود. عرض شد كه این حركت صحیفه‏ای از درس‏های گوناگون در ابعاد معرفتی معنوی، فضیلتی انسانی، دنیوی، اخروی، فردی و اجتماعی بود. بالأخره عرض كردم كه امام حسین(ع) مصلحی غیور و انسانی ضدّ غرور بود و در این قیام و حركت به هدفی كه داشت، رسید و آن هدف هم بقای اسلام بود. سرانجام حركت را هم از همان اوّل می‏دانست كه چیست و به كجا مُنتهی می‏شود، همه چیز را می‏دانست؛ هم سرانجام كار خودش را و هم سرانجام كسانی كه با او مقابله می‏كنند را می‏دانست.
من در جلسه گذشته دو مورد را نقل كردم كه امام حسین(ع) نسبت به سرانجام كسانی كه با او مقابله می‏كردند، تذكّر داد. برای تأیید این مطلب نمونه‌های دیگری را می‌گویم كه بدانید فقط در این چند مورد نبوده و در چند جای دیگر هم حضرت به عاقبت و سرانجام كار اشاره داشتند. حضرت در همان مسیری كه می‏آمد، در چند مورد هم راجع به خودش و هم راجع به آنها، متذكّر عاقبت كار شدند. امام حسین دو عین و دو چشم داشت؛ یكی برای نگاه به خود و یكی برای نگاه به مقابلین خود؛ یعنی حضرت هر دو طرف را نگاه می‏كرد.

* اشاره حضرت به شهادت خود

در تاریخ آمده كه وقتی حضرت به بطن عقبه رسید، به اصحابش گفت: «مَا أَرَانِی إِلَّا مَقْتُولًا»؛ این تعبیر یعنی من درباره خودم هیچ چیزی پیش‏‌‌بینی نمی‏كنم جز اینكه كشته می‏شوم و شهید می‏شوم. بعد فرمود: «رَأَیْتُهَا فِی الْمَنَامِ رَأَیْتُ كِلَاباً تَنْهَشُنِی أَشَدُّهَا عَلَیَّ كَلْبٌ أَبْقَع». من در خواب دیدم كه سگ‏هایی به من حمله كرده و سخت‏ترینشان یك سگ سیاه و سفید بود. در اینجا دارد كه پیرمردی بنام عَمرو از قبیله اَكرمه، كه در همان بطن عقبه با امام حسین (ع) برخورد كرده بود، به حضرت خطاب می‏كند كه شما كجا داری می‏روی؟ امام می‏فرماید به طرف كوفه می‌روم. او امام حسین (ع) را قسم می‏دهد و می‏گوید شما را به خدا سوگند می‌دهم كه از همین‏جا برگردید! زیرا من فكر می‏كنم در این سفر جز با نیزه و شمشیر، با چیز دیگری مواجه نخواهید شد. او گفت این كار خطرناك است و من می‏دانم كه قضیه به كجا منتهی خواهد شد، شما هم كه خودت داری آخرش را پیش‏بینی می‏كنی. لذا من به هیچ وجه رفتنِ شما را صلاح نمی‏دانم.

* اشاره به سرانجام كار دشمنان

امام حسین به او گفت: «یا عَبدَ الله»؛ ای بنده خدا! «لَیْسَ یَخْفَى عَلَیَّ الرَّأْیُ»؛ خیال نكنی كه این مطالبی را كه تو فهمیدی من نمی‏فهمم! مسأله برای من واضح و روشن است؛ «وَ لَكِنَّ اللَّهَ تَعَالَى لَا یُغْلَبُ عَلَى أَمْرِهِ. ثُمَّ قَالَ: وَ اللَّهِ لَا یَدَعُونَنِی حَتَّى یَسْتَخْرِجُوا هَذِهِ الْعَلَقَةَ مِنْ جَوْفِی»؛ اصلاً اینها من را دعوت كرده‌اند كه مرا بكشند و خونم را بریزند. ببینید امام چگونه دارد صحبت می‏كند. «فَإِذَا فَعَلُوا سَلَّطَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مَنْ یُذِلُّهُمْ»؛ وقتی آنها این كار را كردند، خداوند كسی را بر اینها مسلّط می‏كند كه خوارشان كند. «حَتَّى یَكُونُوا أَذَلَّ فِرَقِ الْأُمَم». تا جایی كه خوارترین امّت‏ها خواهند شد.

* پیش‌بینی ذلت و خواری برای دشمنان

من اینها را عرض می‏كنم كه بگویم صحبت دو سه مورد نیست و خبر دادن حضرت نسبت به سرنوشت و سرانجام كار، متعدد بوده است. در یكی دیگر از منازل، مردی از اهالی كوفه بنام ابوهرم، خدمت امام حسین(ع) آمد و عرض كرد: «یَابنَ‌النَّبِی! مَا الَّذِی أخرَجَكَ مِنَ المَدِینَةِ‏»؛ ای فرزند پیغمبر! چه چیز موجب شده كه از حرم جدّت جدا شوی و به اینجا بیایی؟ چه انگیزه‏ای داری؟ امام به او فرمود: «وَیحَكَ یَاأبَاهِرَمِ! شَتَمُوا عِرضِی فَصَبَرتُ وَ طَلَبُوا مَالِی فَصَبَرتُ»؛ حضرت شروع كرد یكی‏یكی ظلم‌هایی كه بنی‏امیه به او روا داشتند را بیان كرد و بعد این جملات را فرمود كه غرضم همین بخش از فرمایش حضرت است: «وَ طَلَبُوا دَمِی فَهَرَبتُ وَ أیْمُ اللهَ لَیَقتُلُنَّنِی»؛ الان هم دنبال خون من هستند و به خدا قسم كه اینها من را می‏كشند. «ثُمَّ لَیُلبِسَنَّهُمُ اللهُ ذُلّاً شَامِلاً وَ سَیفاً قَاطِعاً وَ لَیُسَلِّطَنَّ عَلَیهِم مَن یَذُلُّهُم حَتَّی یكُونَ أذَلَّ مِن قَومِ سَبَاءٍ». و خدا لباس ذلت فراگیر و شمشیر برنده را بر آنها پوشانده و كسی را بر آنها مسلّط خواهد نمود كه از قوم سباء هم پست‌تر شوند.

* «امام» نمی‌دانست چه خواهد شد؟!

من در جلسه گذشته گفتم و تذكّر دادم كه یك‏وقت خیال نكنید حضرت پایان كار را نمی‌دانست و فریب خورده بود. ایشان هم سرانجام كار خود را می‌دانست و هم عاقبت كار آنها را. هم سرانجام خودش را می‏گفت و هم سرانجام آنها را. یك چنین آدمی را می‏شود گفت كه ـ ‏نعوذ بالله ـ فریب خورده بود؟! آیا امام حسین (ع) مغرور بود؟! من هنوز مطلب اساسی‏ام را نگفته‌ام و بعداً خواهم گفت.

* اولین برخورد با كوفیان

شما به اولین برخوردی كه حضرت با آنها داشت نگاه كنید؛ اولین برخورد همان موقعی است كه با سپاه حر روبرو شدند. گروه آنها، هزار نفر از كوفی‏ها بودند كه آمده بودند جلوی حضرت را بگیرند. حضرت در آنجا خطبه‏ای خواند. خطاب به آنها فرمود: «أیهَا النَّاسُ فَقَد عَلِمتُم أَنَّ رَسُولَ اللهِ صلّی اللهُ علَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ قَدْ قَالَ فِی حَیَاتِهِ مَنْ رَأَى سُلْطَاناً جَائِراً مُسْتَحِلًّا لِحُرُمِ اللهِ نَاكِثاً لِعَهْدِ اللَّهِ مُخَالِفاً لِسُنَّةِ رَسُولِ اللَّهِ یَعْمَلُ فِی عِبَادِ اللَّهِ بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوَانِ فَلَمْ یغَیرْ عَلَیهِ بِفِعٍْل وَ لَا قَوْلٍ كَانَ حَقِیقاً عَلَى اللَّهِ أَنْ یُدْخِلَهُ مَدْخَلَهُ»؛ اینها جملاتی است كه شما زیاد شنیده‌اید و بالای منبرها زیاد می‏خوانند. حضرت می‌گوید شما می‌دانید كه پیغمبر فرموده است كه اگر كسی ببنید حاكم جائری، حرام الهی را حلال می‏كند، عهد الهی می‏شكند و در میان مردم به سنّت الهی عمل نمی‏كند، با این حال نه عملاً نه قولاً در مقابل او نایستد، این یك قانون الهی است كه خداوند او را به همان جایگاهی وارد می‌كند كه آن حاكم را وارد كرده است.

* روشن‌گری جنایات امویان

امام حسین اول این روایت را از پیغمبر نقل كرد و بعد خودش فرمود: «وَ قَدْ عَلِمْتُمْ أَنَّ هَؤُلَاءِ الْقَوْمَ قَدْ لَزِمُوا طَاعَةَ الشَّیْطَانِ وَ تَوَلَّوْا عَنْ طَاعَةِ الرَّحْمَنِ وَ أَظْهَرُوا الْفَسَادَ وَ عَطَّلُوا الْحُدُودَ وَ اسْتَأْثَرُوا بِالْفَیْ‏ءِ وَ أَحَلُّوا حَرَامَ اللَّهِ وَ حَرَّمُوا حَلَالَهُ وَ إِنِّی أَحَقُّ بِهَذَا الْأَمْرِ لِقَرَابَتِی مِنْ رَسُولِ اللَّهِ». یعنی شما می‌دانید كه این گروهی كه بر سرِ كار هستند، با اطاعت شیطان همراه شده‌اند و از بندگی خدای رحمان گردن‌كشی می‌كنند. فساد و تباهی را آشكار ساخته و حدود را تعطیل كرده‌اند. فَیء را كه برای مسلمین است، میان خویش تقسیم می‌كنند و حلال را حرام و حرام را حلال كرده‌اند و حال آن‌كه من به خاطر نزدیكی‌ام به رسول خدا، به این امر سزاوارترم.

* هشدار نسبت به انهدام فروع دین

اینجا حضرت كاملاً روشن و واضح، به لشكریانی كه از كوفه آمده‌اند خطاب می‌كند و می‏گوید شماها می‏گویید ما مسلمانیم؟! مسلمان كیست؟ مسلمان كسی است كه دین اسلام را قبول كرده است. دین اسلام چیست؟ مجموعه‌ای از اعتقادیات و دستوراتی است كه اصول و فروع نامیده می‌شود. دین اسلام این مجموعه است. حالا ببینیم آن چیزهایی كه جزء فروع احكام الهی است، چیست؟ همه اینها دارد در جامعه اسلامی وارونه می‏شود. همه فروع دین دارد تغییر می‌كند. این را كه دیگر دارید به چشمتان می‏بینید. احكام دارد وارونه می‏شود. معنای این اتفاق این است كه باید فاتحه اسلام را خواند. «وَ عَلَی الإسلَامِ السَّلَامُ». حضرت بسیار ساده و روشن مطلب را به آنها تفهیم كردند.

* هدم دین به وسیله تغییر فروع دین

این را هم تذكر بدهم كه این‌طور نبود كه حكومت یزید به صورت علنی با اعتقادات اسلامی مخالفت كند؛ بلكه در سطح جامعه احكام را تغییر داده بود و داشت دین را از بین می‌برد. البته بحث «شخص یزید» جدا است؛ یزید خودش خیلی رُك و بی‌پرده بود؛ نه در امور اعتقادی‏اش و نه در مسائل عملی‏اش و اصلاً پنهان‏كاری نمی‏كرد. یزید، غیرِ پدرش معاویه بود. چون معاویه حیله‏گرد بود؛ ولی او خیلی بی‌پرده بود. مثل عمرو عاص هم نبود كه اهل دوز و كلك باشد. لذا یزید در امور اعتقادی گفت: «لَعِبَت هَاشِمُ بِالمُلكِ فَلَا خَبَرٌ جَاءَ وَ لَا وَحی نَزَلَ». او با این جمله، اصلاً مبنای نبوت و وحی را رد كرد. در مسائل عملی و فروع دین هم علناً شُرب خمر می‏كرد و چه فسادهایی كه مرتكب نمی‌شد!

* همه از فساد یزید آگاه بودند

بنابراین، هم از نظر اعتقادی و هم از نظر عملی، شباهت به مسلمان نداشت. لذا این كه امام حسین (ع) می‏گفت حكومت فعلی فاسد است و حلال و حرام را تغییر می‌دهد، برای هیچ كس یك امر پنهانی نبود و حتّی سران حكومت یزید هم این مسائل را می‏دانستند. حتّی در بین خودشان هم وقتی سرانشان می‌نشستند، خودشان به یزید بد می‏گفتند. بروید و در تاریخ ببینید كه وقتی عبیدالله با عمر سعد صحبت می‌كرد، یكی به دیگری می‌گفت تو كه می‏دانی یزید چه‏كاره است! دیگری هم قبول می‌كرد! چون این مسأله، امری نبود كه اینها بتوانند پنهان‏كاری كنند و دیگران از آن خبر نداشته باشند.
لذا امام حسین (ع) وقتی این مطالب را مطرح می‏فرمود، هیچ كس ناراحت و عصبی نمی‌شد كه آقا چرا كفر می‏گویی؟! یا مثلاً چرا به مقدسات توهین می‌كنی؟! همه می‌دانستند و از فساد اینها با خبر بودند و اصلاً برایشان تازه‏گی نداشت كه بخواهند ناراحت شوند. من اینها را كه می‏گویم برای این است كه مطلب را یك مقدار باز كنم تا نقطه ابهامی نماند.

* اشاره حضرت به فضائل و حقانیت خود

كلام حضرت به اینجا رسید كه: «وَ إِنِّی أَحَقُّ بِهَذَا الْأَمْرِ لِقَرَابَتِی مِنْ رَسُولِ اللَّهِ فَأنَا حُسَینُ‌بنُ‌عَلِی وَ ابْنُ فَاطِمَةَ بِنتِ رَسُولِ اللهِ وَ نَفْسِی مَعَ أَنْفُسِكُمْ وَ أَهْلِی وَ وُلْدِی مَعَ أَهَالِیكُمْ وَ أَوْلَادِكُمْ فَلَكُمْ بِی أُسْوَةٌ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ نَقَضْتُمْ عُهُودَكُمْ وَ خَلَعْتُمْ بَیْعَتَكُمْ فَلَعَمْرِی مَا هِیَ مِنْكُمْ بِنُكْرٍ»؛ حضرت نام و نشان خودش را گفت و بعد فرمود خودم در میان شما هستم، خانواده‌ام میان خانواده‌های شما است و فرزندانم در بین فرزندان شمایند. پس به من كه الگوی شما هستم اقتدا كنید و البته اگر پیمانتان را بشكنید و بیعتتان را بگسلید، هیچ از شما به دور نخواهد بود. به جان خودم سوگند این از شما بعید نیست كه چنین پیمان بشكنید؛ چون شما آدم‏های پیمان‏شكنی هستید و این كارهایتان سابقه دارد.

* علم حضرت به بیعت‌شكنی كوفیان

بعد حضرت می‏فرماید: «لَقَدْ فَعَلْتُمُوهَا بِأَبِی»؛ شما كوفی‏ها پیش از این با پدرم چنین كردید. «لَقَدْ فَعَلْتُمُوهَا بِأَبِی وَ أَخِی وَ ابْنِ عَمِّی»؛ من شما را می‏شناسم كه چگونه آدم‏هایی هستید. می‌دانم كه شما با پدرم چگونه رفتار كردید، با برادرم چگونه و با فرستاده‏ام مسلم چه‌طور رفتار كردید. «وَ الْمَغْرُورُ مَنِ اغْتَرَّ بِكُمْ». آدم فریب خورده كسی است كه فریب شما را بخورد. یعنی حضرت در همان اوّلین برخورد با آنها، این را گفت. معنایش این است كه من فریب شما را نمی‏خورم. حسین (ع) مغرور نبود. إن‏شاءالله دیگر جای ابهامی باقی نمانده است. این خطبه را همه تواریخ نقل كرده‏اند. می‏خواستم بگویم كه امام حسین اصلاً و ابداً در این راه جهل نداشت كه فریب بخورد. اصل مطلب این است كه حسین(ع) در این حركت نه فریب‌خورده بود و نه كسی را فریب داد.

* انواع دشمنان حضرت نسبت به عذاب الهی

1- سران و حاكمان
اما مطلبی كه می‏خواستم در این جلسه عرض كنم، راجع به سرنوشت مقابلینِ حضرت است. حضرت درباره كسانی كه در مقابلش بودند، گفت همه‌تان به ذلّت و مرگ دچار خواهید شد. تعبیرهای حضرت همگانی است. یعنی خدا با همه شما این معامله را می‏كند. حالا می‏خواهم یك اشكال طلبگی كنم؛ چرا همه‏شان؟! حال این‌كه مردم سه دسته بودند؛ یك دسته سران و بزرگانی بودند كه امام حسین را خوب می‏شناختند و می‏دانستند كه حق هم با او است. عاقبت اینها در دنیا و آخرت پستی و ذلّت است و در این هم هیچ تأمل و اشكالی نداریم.
2- تهدیدی‌ها و تطمیعی‌ها
دسته دوم گروهی بودند كه مغرور به دنیا بودند و به اینها وعده ریاست یا پول داده شده بود؛ كه این گروه با پول و ریاست یا تهدید به مرگ و این چیزها فریب خورده بودند. مثل گروهی از سران قبائل و عشایر، كه عبیدالله اینها را خواست و تطمیع و تهدیدشان كرد كه اگر با حسین (ع) همراهی كنید، چنین و چنان می‏كنم. اینها هم مستحق هستند كه عذاب دنیا و آخرت را بچشند. ما شبهه‏ای در این قِسم هم نداریم. اینها هم حقّشان است؛ چون در مقابل وعده دنیا یا برای ترس از تهدیدها، در برابر حكم خدا ایستاده‌اند. لذا همان‌طور كه امام حسین هم می‌فرماید، سرنوشت اینها چنین و چنان می‏شود و سرانجام، خداوند اینها را به خواری می‌كشاند و همه‌شان را از بین می‌برد.
3- تحمیقی‌ها
اما دسته سوم می‏ماند كه دسته تحمیقی‏ها است. این دسته كسانی هستند كه سران حكومت شیطانی، از باورهای دینی‌شان سوءاستفاده كردند و این شعارها را مطرح كردند كه حسین (ع) علیه امیرالمؤمنین‌ خروج كرده و او یك طاغی و یاغی است و به این شكل اینها را فریب دادند. فریب اینها نه به خاطر تطمیع به پول و مقام بود و نه تهدید جان و آسایش بود. هیچ كدام نبود.

* چرا باید همه عذاب شوند؟

حال سؤال اینجا است كه چرا اینها باید خوار شوند؟ اینهایی كه تحمیق شدند چه گناهی داشتند؟ اینها كه به‌خاطر سادگی و جهالت دچار این اشتباه شدند و ابزار دست حاكمان فاسد خود شدند، چرا باید عذاب ببینند و در دنیا و آخرت ذلّت و خواری را تحمل كنند؟ اینها چرا داخل در این سرنوشت هستند؟ چون حضرت به طور كلّی فرمود كه همه شما سرنوشتتان این خواهد بود، حال آن‌كه عدّه‏ای به قصد قُربت آمده بودند و بر روی حسین شمشیر می‌كشیدند و این كارها را می‏كردند.
اوّلاً؛ امام مدام روشنگری می‌كرد
حالا من می‏خواهم به این مطلب جواب دهم. اول اینكه امام حسین (ع) از همان ابتدا، در مدینه كه با استاندار مدینه و مروان بن‌حكم برخورد كرد و حركتش را شروع كرد تا روز عاشورا، دقیقاً به این نكته توجه داشت و تا آخرین لحظات، طرفین این درگیری را معرفی می‏كند تا جای تاریكی برای اینها نماند. در اوّلین خطبه‏ای كه در مقابل كوفی‏ها خواند، دیدید كه چقدر زیبا بحث را روشن كرد و برای تحمیق‌شده‌ها هم حجّت را تمام كرد. حضرت گفت یزید را كه می‏شناسید، من را هم كه می‏شناسید. دیگر چه می‏خواهید تا متوجه شوید؟ چرا باز هم احمق هستید؟

* آیا صِرف شعار دادن كافی است؟!

كسی كه تحمیق شده است وقتی جهالتش برطرف شود باید بیدار شود؛ چون بر اساس جهلش، فریبِ شعارها و حرف‌ها را خورده بود. آیا صِرف این‌كه كسانی شعار دینی دهند شما دنبالشان می‏دوید؟! مگر عقل و شعور ندارید؟! امام حسین هیچ كوتاهی نكرد و مُدام روشن‌گری می‌فرمود تا كسی در تاریكی جهالت باقی نماند و بهانه نداشته باشد. لذا در اوّلین برخورد و مواجهه‏اش، كاملاً قضیه را توضیح داد. هم احوال آن طرف را شرح كرد و هم خصوصیات این طرف را.
ثانیاً؛ كوفی‌ها اهل بیت را خوب می‌شناختند
كوفی‏ها هم كسانی بودند كه اهل بیت را خوب می‏شناختند. این خودش نكته مهمی است كه می‏گویم. ممكن است كسانی در دیگر بلاد اسلامی اهل بیت (ع)‌ را نشناسند؛ ولی مردم كوفه نسبت به اهل بیت شناخت كامل داشتند. چون مقرّ حكومت علی(ع) كوفه بود. اگر اینها را كنار هم بگذاریم این حرف‏ها را نمی‏توانیم بگوییم كه كوفیان امام حسین را نمی‏شناختند، امّا با حرف‌هایش و خطبه‌هایش باز هم جهلشان برطرف نشد. نخیر! پدرش را می‏شناختند، خودش را می‏شناختند، برادراش را می‏شناختند، خواهرش را می‏شناختند، همه‏شان را می‌شناختند. اینها همه مدتی را در كوفه بودند.

* جای ابهامی نبود كه كسی احمق بماند!

می‏خواهم بگویم این اشكال مثل سنگ انداختن در تاریكی است. خوب حضرت را می‏شناختند و با خطبه‌های امام جای هیچ ابهامی باقی نماند. امام واقعاً حجّت را بر كوفیان تمام كرد. واقعاً این‏طور بود. چون لشكر دشمن همه از كوفه بودند و كوفه هم مقرّ حكومت علی(ع) بود. یك وقت می‏گویی مردم یمن بودند كه امام را نمی‌شناختند، حرفت جای تأمّل دارد؛ ولی اینها آگاهی كامل داشتند و چنین تصویری در مورد اینها نمی‏توان فرض كرد.

* علی(ع) حجّت بالغه خداوند

لذا علی(ع) حجّت بالغه حق روی زمین است. چون وجود او حجّت را بر مردم تمام كرد و همه را با حق آشنا كرد. ای كوفیان! مگر شعور نداشتید، كه دنبال شعار اینها به راه افتادید، حال آن‌كه می‌دیدید اینها دارند خلافِ دین عمل می‌كنند؟! شعورتان كجا رفته بود؟! صِرف اینكه من آمدم و به تو گفتم كه اینها خارجی هستند، شما باید باور كنید؟!

* حسین بن‌علی «خارجی» شده است!!!

داستان مسلم جسّاس را در هنگام ورود اهل بیت به كوفه شنیده‌اید. مسلم گچ‏كار بود و داشت دارالعماره را گچ‏كاری می‏كرد. می‌گوید دیدم سر و صدا شده و بساطی به راه افتاده كه متعجّب شدم. از یكی از خدمه‌ها پرسیدم چه خبر شده است؟ این سر و صداها برای چیست؟ گفت مگر نمی‏دانی؟! یك خارجی علیه یزید خروج كرده، او را شكست داده‌ و حالا خاندانش را به اسارت گرفته‌اند. گفتم اسم این خارجی چیست؟ گفت حسین بن‌علی. مسلم می‏گوید چیزی نگفتم و صبر كردم تا او برود؛ چون او از مزدوران دارالعماره بود. وقتی رفت، چنان سیلی به صورت خودم زدم كه وامصیبتاه! حسین بن‏علی شد خارجی؟ ببین دنیا به كجا كشیده كه به فرزند رسول خدا می‌گویند خارجی. چرا این‌قدر احمق هستید؟ شعورتان كجا رفته است؟ چه شده كه حسین بن‌علی را خارجی می‌نامید؟

* حجت‌های ظاهری و باطنی خداوند

من یك روایت می‏خوانم، خوب گوش كنید! در ذیل این آیه شریفه: «قُلْ فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ»، روایتی از امام هفتم (ع) است كه فرمود: «إِنَّ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حُجَّتَیْنِ» خدا بر مردم دو حجّت دارد، «حُجَّةً ظَاهِرَةً وَ حُجَّةً بَاطِنَةً فَأَمَّا الظَّاهِرَةُ فَالرُّسُلُ وَ الْأَنْبِیَاءُ وَ الْأَئِمَّةُ عَلَیهِمُ السَّلامُ وَ أَمَّا الْبَاطِنَةُ فَالْعُقُولُ». یك حجّت ظاهری كه پیامبران و امامان هستند و یكی هم حجّت درونی كه عقل است. فهمت كجا رفت؟ شعورت كجا رفت؟ خوب برو تحقیق كن! این را هم به شما بگویم؛ كارهای خدا حساب‏شده و دقیق است. اینكه امام حسین گفت شما به خواری كشیده خواهید شد، منظور هم خواری دنیا است و هم خواری اُخروی. هر دو مورد هست. تنها ذلّت اینجا مطرح نیست، بلكه سرانجام عمل اینها، اثر وضعی‌اش این است.

* مخاصمه خدا با گنا‌ه‏كاران، در روز قیامت

حالا می‏رویم سراغ آخرت؛ در ذیل همین آیه شریفه یك روایت از امام صادق(ع) است كه فرمود: «قَدْ سُئِلَ عَنْ قَوْلِهِ تَعَالَى فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ فَیَخْصِمُهُ» سؤال كردند كه آقا! می‏شود بفرمایید این آیه یعنی چه؟ «فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى یَقُولُ لِلْعَبْدِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ أَ كُنْتَ عَالِماً»؛ حضرت فرمود روز قیامت كه می‏شود، خداوند بنده‏اش را می‏آورد و می‏گوید، می‏دانستی یا نه؟ «فَإِنْ قَالَ نَعَمْ»، اگر بگوید می‏دانستم، می‌گویند می‏دانستی كه این كار بد است؟! می‏دانستی این كار گناه است؟! می‏دانستی این حرام است؟! اگر می‏دانستی چرا آن را ترك نكردی؟ «قَالَ لَهُ أَ فَلَا عَمِلْتَ بِمَا عَلِمْتَ وَ إِنْ قَالَ كُنْتُ جَاهِلًا»؛ اگر بگوید نمی‏دانستم، مگر خدا رهایش می‏كند؟ «قَالَ لَهُ أَ فَلَا تَعَلَّمْتَ حَتَّى تَعْمَلَ»؛ چرا نرفتی یاد بگیری تا عمل كنی؟ «وَ ذَلِكَ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ». این حجّت بالغه خدا است.

* ندانستن تكلیف را ساقط نمی‌كند

صِرف اینكه من نمی‏دانستم انسان را بریء‌الذّمه نمی‌كند. وظیفه است كه بروی و یاد بگیری. خدا به تو عقل و شعور داده، معیار داده، همه چیز داده است تا راه را بیابی و به بیراهه نروی. قیامت هم به خاطر همین كه عقل داری تو را مواخذه می‌كنند. اثر وضعی فریب خوردن، در دنیا خواری و در قیامت هم مواخذه الهی است. خدا رهایت نمی‏كند. پس بنابراین نگویید: همه‏شان مستحقّ نبودند. این‌كه می‌بینیم نفرین‏هایی از امام حسین(ع) صادر شده است و نسبت به همه است برای این است كه همه مستحق عذاب و نفرین بودند....

هیچ نظری موجود نیست: