
بینندگان مختار نامه با دیدن این سریال آشنایی ابتدایی با حال و هوای كوفه پیدا میكنند.
این مجموعه، روایتگر بیوفایی كوفیان در برابر امام حسین(ع) و فرستادهاش است. در چند قسمت اخیر دیدیم كه كه چگونه گرد و غبار شایعه، تهدید و تطمیع تجمع عناصر سست پیمانی را كه مدعی هواداری اهلبیت بودند، پراكند. شور و عاطفه و احساس در این هیاهو گم شد و جای خود را به مصلحتاندیشی و عافیتطلبی داد. مسلم یكه و تنها در كوچههای كوفه تنها ماند و عاقبت با خدعه جریان اموی به شهادت رسید. شكست اقدامات مسلم و ناكام ماندن برنامههای شیعیان در بدست گرفتن اداره كوفه به عنوان مهمترین پایگاه شیعی یكی از مقاطع تاثیرگذار در تاریخ تشیع است. برای بررسی جامعه كوفه و ارائه چهرهای قابل توصیف از فضای بیمارگونه این شهر باید درك درستی از اوضاع و احوال آن دوره از تاریخ اسلام داشت.
جامعه مسلمین، بعد از رحلت پیامبر (ص) دچار دگرگونی شد. برخی از گروههای قبیلهای كه صرفا مبتنی بر جنبههای احساسی و عاطفی التزام شفاهی خود را به اسلام اعلام كرده بودند و از تعمق و آگاهی مكتبی بهره كمتری داشتند، در زمان جانشینان پیامبر دستخوش تزلزل شدند. به همین خاطر با عنایت به اینكه ویژگیهای دوره جاهلی و عصبیتهای اجتماعی آن هنوز هم برای قبایل عرب جذابیت داشت طبیعی بود كه در مواجهه با مسائل روزمره كه به حد امكان، منافع مادی و اقتصادی آنان را تامین یا تضعیف میكرد، برخورد متفاوت داشته باشند.
نوع تعامل قبایل عرب با بسیاری از حاكمیتها در دوره مورد نظر، بیانگر همین نگاه متفاوت است؛ به خصوص حوادث دوران امامت و خلافت امام علی(ع)، صلح امام حسن(ع) و قیام امام حسین(ع) از همین منظر قابل بررسی است. برخی با توجه به گسترش امكانات اقتصادی جامعه اسلامی، نگاهی عافیتطلبانه به زندگی داشتند و در مقابل اتفاقاتی كه از نگاه آنان بر هم زدن آرامش جامعه اسلامی تلقی میشد، شدیدا واكنش نشان میدادند. گروهی دیگر تزاحم و تداخل منافع گروههای سیاسی را مضر و مخل حیات اجتماعی جامعه اسلامی تشخیص داده و به جای اینكه از حق پیروی كنند و متجاوز به حقوق را بر سر جای خود بنشانند، گوشه عزلتی اختیار كرده و بر حال و روز مسلمین تاسف میخورند.
گروه دیگر كه جزو كارگزاران بودند، بقا و دوام خود را در حمایت از حاكمیت سلطه میدانستد و برای استمرار وضعیت خود، هر ناله حقطلبانهای را در گلو خفه میكردند.
در این میان، راست قامتانی نیز بودند كه برغم بهرهمند نبودن از سازو برگ لازم به هیچ وجه ظلم و ستم را بر نمیتابیدند و پرشور و مقاوم در مقابل بیعدالتی مردانه میایستادند. این مرزبندیهای اجتماعی تا اواخر حاكمیت یزید بن معاویه بر جامعه اسلامی حاكم بود.در این دوران وضعیت خاصی بر جامعه اسلامی حكفرما بود. به خصوص مناطقی كه تحت سیطره معاویه بودند، در زمان مورد نظر بسیاری از صحابه پیامبر(ص) كه مرجع دینداران و مسلمین بودند، در سنین بالای عمر روزگار میگذراندند. بسیاری از این افراد بنا به مقتضیات جسمی خود سعی میكردند در برخورد با قضایا و مسائل سیاسی سكوت اختیار كنند؛ اما
نسل بعدی كه طبقه میانسال یا جوان جامعه اسلامی را تشكیل میداد، تا حدود زیادی از جو سیاسی دوران پیامبر و خلفای راشدین به دور بود. این افراد منفك از عصر رسالت در شرایطی زندگی میكردند كه حاكمانی چون معاویه و یزید سكان اداره جامعه اسلامی را به دست گرفته بودند و دست اندركاران اجرایی آنها، اشخاصی نظیر مغیره بن شعبه، زیاد بن ابیه و مروان بن حكم، عبیدالله بن زیاد و عمر بن سعد بودند.
نسل بعدی كه طبقه میانسال یا جوان جامعه اسلامی را تشكیل میداد، تا حدود زیادی از جو سیاسی دوران پیامبر و خلفای راشدین به دور بود. این افراد منفك از عصر رسالت در شرایطی زندگی میكردند كه حاكمانی چون معاویه و یزید سكان اداره جامعه اسلامی را به دست گرفته بودند و دست اندركاران اجرایی آنها، اشخاصی نظیر مغیره بن شعبه، زیاد بن ابیه و مروان بن حكم، عبیدالله بن زیاد و عمر بن سعد بودند.
نامبردگان به لحاظ اجتماعی به طبقه اشراف جامعه قریش تعلق داشتند و آن چه كه بیش از هر چیز برای
آنان اهمیت داشت، تامین منافع دستگاه خلافت به هر طریق ممكن بود.
آنان اهمیت داشت، تامین منافع دستگاه خلافت به هر طریق ممكن بود.
استراتژی اصلی این جناح، طرفداری از نظریه برتری عرب بر عجم بود كه تنها به این تز محدود نمیشد.
بلكه میان مسلمان و غیر مسلمان و اشراف قبیله قریش با سایر طوایف و قبایل عرب نیز فرق قائل میشدند و هر سخن مخالف را به شیوههای گوناگون و با بهره گیری از ارعاب و تهدید از ریشه میخشكاندند. طبیعی بود كه نسل فعال و جوان جامعه اسلامی در جو پر اختناق موجود برای جلوگیری از هر گونه خطرات احتمالی ترجیح میداد كه در زندگی به جای درافتادن به تلاطمات سیاسی، روال عادی و معمولی را طی كند.
بلكه میان مسلمان و غیر مسلمان و اشراف قبیله قریش با سایر طوایف و قبایل عرب نیز فرق قائل میشدند و هر سخن مخالف را به شیوههای گوناگون و با بهره گیری از ارعاب و تهدید از ریشه میخشكاندند. طبیعی بود كه نسل فعال و جوان جامعه اسلامی در جو پر اختناق موجود برای جلوگیری از هر گونه خطرات احتمالی ترجیح میداد كه در زندگی به جای درافتادن به تلاطمات سیاسی، روال عادی و معمولی را طی كند.
برخی دیگر از مسلمین كه در زمان عمر و ابوبكر به واسطه فتوحات خارجی اعراب به مال و منالی دست
یازیده و در سایه بهرهگیری از مقرریها و عطایا به ثروت و مكنتی رسیده بودند، ترجیح میدادند وضعیت موجود حفظ شود. خلافت اموی نیز تا زمانی كه مخالفت جدی از سوی طیف یاد شده صورت نمیگرفت، با آنان كاری نداشت. بنابراین اشراف و ثروتمندان، عافیتطلبی را اختیار كردند و برای اینكه مسلمانان را به حفظ وضع موجود ترغیب و تشویق كنند، مستمسك شرعی برای خود دست و پا كردند و به معترضان میگفتند باید با جامعه اسلامی و هیات حاكمه یار و همراه بود و تا حد ممكن از اختلاف و تفرقه پرهیز
كرد، تا دین و دنیای مسلمین حفظ شود.
یازیده و در سایه بهرهگیری از مقرریها و عطایا به ثروت و مكنتی رسیده بودند، ترجیح میدادند وضعیت موجود حفظ شود. خلافت اموی نیز تا زمانی كه مخالفت جدی از سوی طیف یاد شده صورت نمیگرفت، با آنان كاری نداشت. بنابراین اشراف و ثروتمندان، عافیتطلبی را اختیار كردند و برای اینكه مسلمانان را به حفظ وضع موجود ترغیب و تشویق كنند، مستمسك شرعی برای خود دست و پا كردند و به معترضان میگفتند باید با جامعه اسلامی و هیات حاكمه یار و همراه بود و تا حد ممكن از اختلاف و تفرقه پرهیز
كرد، تا دین و دنیای مسلمین حفظ شود.
هیات حاكمه نیز برای مشروعیت بخشیدن به نظام سیاسی خود، راهكارهای متعددی را تجربه كرد. نخست با استخدام برخی راویانی كه با حاكمیت همگرایی داشتند، به فرمانروایی خویش رنگ و بوی دینی و مذهبی بخشید. راویان مذكور، اهتمام ویژه به جعل و وضع احادیث ساختگی داشتند. روایات متعددی در این دوره بسط و نشر پیدا كرد كه مبدعان آن اشخاصی نظیر ابوهریره و كعبالاحبار و عبدالله بن سلام و.. بودند و در بسیاری از این روایات به دروغ بر مشروعیت خاندان اموی برای حاكمیت صحه گذاشته شده بود.
كوفه؛ شهر بی وفا
شهر كوفه از بدو تاسیس خود همواره مهم بوده اما شاید نقطه عطف آن در جریان قیام اباعبدالله الحسین و رخداد عاشورا باشد. كوفه در سال 17 هجری زمانی كه سعدبن ابی وقاص فرماندهی سپاه شرقی اسلامی را به عهده داشت، تاسیس شد. نیروهای رزمی این جنگسالار شامل قبایل متعدد یمانی و نزاری بودند. سعد قبایل همراهش را در این شهر مستقر كرد. با توجه به اینكه قبایل و همپیمانان همراه آنان در لشكر سعد به ده دسته تقسیم میشدند، نظام اداری و اجتماعی كوفه نیز بر همین منوال تنظیم شد.(اعشار) این روند در دوران امام علی(ع) شكل و صورت دیگری پیدا كرد و براساس جغرافیای كوفه، قبایل و همپیمانان آنان به هفت قسمت تقسیم شدند.(اسباع) اما تنظیمات اجتماعی و اداری كوفه در زمان كارگزاری زیاد بن ابیه دستخوش تغییر شد. در زمان زیاد، شهر كوفه به چهار بخش اداری(ارباع) درآمد. در تنظیمات قبیلهای گذشته، بیشتر همپیمانی و خویشاوندی مد نظر بود اما در سایه تغییرات اداری مورد نظر ابن زیاد، ملاحظات سیاسی مورد تاكید بیشتری قرار گرفت.
در كنار این عده بخشی از ایرانیان نیز مقیم این شهر بودند. بنا بر روایت بلاذری در نبرد قادسیه چهار هزار نفر از نیروهای رستم كه به سپاه شهانشها معروف بودند اسلحه بر زمین گذاشتند و امان خواستند. این عده با سپاه اسلام شرط كردند كه در هر كجا كه بخواهند اقامت گزینند. بعد از پذیرفتهشدن خواسته آنان در كوفه، محلی را برای سكنی انتخاب كردند و با قبیله زهره بن حویه از بنوتمیم هم پیمان شدند و سعد بن ابیوقاص برای آنان مقرری تعیین كرد. بزرگ این جمع بنام دیلم مشهور بود. كمی بعد ایرانیان كه تحت حمایت قبایل عربی در كوفه قرار داشتند به نام حمرا معروف شدند. براساس این روایت این گروه از دیلمیها بودند.(فتوح البلدان بلاذری، ترحمه محمد توكل،نشر نقره، 1367 صفحه 398 و 399 )
كوفه در عرصه حیات سیاسی حضور پررنگی داشت، به خصوص به خاطر وجود عناصر مؤثری از خوارج و شیعیان كه دو نیروی مخالف با حاكمیت اموی بودند. اما این دو در رقابت و تعارض شدید با یكدیگر بودند، به طوری كه برخی از فرماندهان لشكر اموی برای سركوب خوارج از نیروهای شیعه استفاده میكردند.(
تاریخ طبری، ج7، ص 2747)
تاریخ طبری، ج7، ص 2747)
این نشان میدهد كه هم امویان و هم شیعیان، خوارج را به عنوان دشمن مشترك خود تلقی میكردند و قصد نابودی آنان را داشتند. اگر شیعیان با خوارج مشكل عقیدتی داشتند و از این حیث با آنان نبرد میكردند، امویان علاوه بر سركوب خوارج نسبت دیگری را از همكاری با شیعیان در سر میپروراندند و آن معطوف ساختن توجه شیعیان به دشمنی به نام خوارج و درگیر كردن این نیروها با یكدیگر به منظور كاستن توان نظامی نیروهای مخالف اموی بود.
همیاری و همكاری شیعیان با عاملان حكومت اموی برای سركوب خوارج، تاثیر چندانی در تغییر رویه امویان در برخورد با دوستان علی(ع) نداشت. عامل اصلی اتخاذ چنین تصمیمی، معاویه بود. او به عاملان خود دستور میداد كه بر شیعیان آنقدر سخت بگیرند كه مجبور به ترك وطن و پناهنده شدن به نقاط دور دست شوند.( اسرار عاشورا، محمد ابراهیم آینی، ص 94)
معاویه به بنی هاشم همیشه به دید یك رقیب سیاسی مینگریست و نسبت به آنان شدت عمل نشان میداد. بنابراین طبیعی بود كه برخی از شیعیان و دوستداران علی (ع) كه نیات خالصانه داشتند، این همه ظلم و ستم و بی مروتی را برنتابند و اعتراض خویش را نسبت به حاكمان خود اعلام دارند؛ از جمله این افراد حجر بن عدی كندی و عمرو بن حمق خزاعی بودند. (طبری،ج 7،ص 2822و2831)
بعد از مرگ معاویه، سلیمان بن صرد خزاعی، مسیب بن نجبه، رفاعه بن شداد و حبیب بن مظاهر برای امام نامه نوشتند و ضمن نارضایتی از خلافت بنی امیه اعلام كردند كه در نماز جمعه و عید به امامت نعمان بن بشیر فرماندار كوفه حاضر نمیشوند و منتظر ورود امام هستند.
این گروه شیعیان ریشه دار و سنتی بودند كه در دورههای گذشته برخی از آنان با فراز و نشیبهایی از امام علی (ع) و امام حسن(ع) حمایت كرده بودند و گرچه در بعضی موارد آنان برای حمایت از اهل بیت دچار تردیدهایی شده بودند اما در مجموع اعتماد بیشتری به آنان میرفت. در نامه بعدی شبث بن ربعی و حجار بن ابجر، یزید بن رویم، عروه بن قیس، عمرو بن حجاج زبیدی و محمد بن عمرو تمیمی نامهای به این مضمون نوشتند كه باغهای سرسبز و میوهها رسیده، پس هرگاه خواهی بیا سوی لشكر بسیار و مجهزی كه برای تو آماده است.( الارشاد،ج2، ص 35 و 36)
این گروه شیعیان ریشه دار و سنتی بودند كه در دورههای گذشته برخی از آنان با فراز و نشیبهایی از امام علی (ع) و امام حسن(ع) حمایت كرده بودند و گرچه در بعضی موارد آنان برای حمایت از اهل بیت دچار تردیدهایی شده بودند اما در مجموع اعتماد بیشتری به آنان میرفت. در نامه بعدی شبث بن ربعی و حجار بن ابجر، یزید بن رویم، عروه بن قیس، عمرو بن حجاج زبیدی و محمد بن عمرو تمیمی نامهای به این مضمون نوشتند كه باغهای سرسبز و میوهها رسیده، پس هرگاه خواهی بیا سوی لشكر بسیار و مجهزی كه برای تو آماده است.( الارشاد،ج2، ص 35 و 36)
این افراد كه جزو سران قبایل معروف كوفه بودند بیشتر منافع شخصی خود را طلب میكردند. سوابق
گذشته آنان نیز حكایت از این مساله داشت و در مقاطع مختلف نیز اظهارات متفاوت و بعضا ضد و نقیض از سوی بعضی از این افراد صادر شده بود. با كمی دقت در متن نامه ارسالی آنان میتوان دریافت كه ادبیات مورد استفاده در این نامه لحنی متفاوت با نامه قبلی دارد. امام حسین(ع) قصد خروج از مكه و عزیمت به كوفه را داشت. ابن عباس، امام را نصیحت كرد و از روانه شدن به كوفه برحذر داشت و گفت كه عراقیان مردمی مكارند و اگر امام نمیخواهد در مكه بماند به جانب یمن برود.( مروج الذهب، ج2، ص 58)
گذشته آنان نیز حكایت از این مساله داشت و در مقاطع مختلف نیز اظهارات متفاوت و بعضا ضد و نقیض از سوی بعضی از این افراد صادر شده بود. با كمی دقت در متن نامه ارسالی آنان میتوان دریافت كه ادبیات مورد استفاده در این نامه لحنی متفاوت با نامه قبلی دارد. امام حسین(ع) قصد خروج از مكه و عزیمت به كوفه را داشت. ابن عباس، امام را نصیحت كرد و از روانه شدن به كوفه برحذر داشت و گفت كه عراقیان مردمی مكارند و اگر امام نمیخواهد در مكه بماند به جانب یمن برود.( مروج الذهب، ج2، ص 58)
امام بعد از حركت از مكه به هر فردی كه برخورد میكردند، ضمن پرس و جو در مورد اوضاع و احوال كوفه از ایشان كمك و یاری میخواستند، اما بسیاری از افراد ضمن نپذیرفتن دعوت ایشان، امام را از پیوستن به مردم كوفه برحذر میداشتند.( اخبار الطوال، ص 287)
امام برای بررسی شرایط سیاسی و اجتماعی كوفه، مسلم بن عقیل را به عنوان سفیر خود روانه این شهر كرد.بعد از ورود مسلم به كوفه، او با جو كاملا مهیج و پرشوری مواجه شد كه از هر سو دستهایی برای بیعت با سفیر امام دراز است و سران قبایل و اشراف كوفه همه جا سخن از همراهی و همدلی با امام حسین (ع) را بر سر زبان جاری میكنند. به تصریح منابع در این زمان،12 الی 18 هزار نفر با مسلم بن عقیل بیعت كردند.
این زمانی بود كه نعمان بن بشیر اقدامی جدی برای مقابله با مردم شیعی كوفه به عمل نمیآورد و این
به مذاق برخی از بنی امیه و هواداران آنان كه مقیم شهر بودند، خوش نیامد و افرادی نظیر عبدالله بن مسلم حضرمی، عماره بن عقبه و عمرو بن سعد نامهای برای یزید نوشتند و خواستار حضور فرمانروایی مقتدر برای كوفه شدند.( الارشاد، ج 2، ص 39)
به مذاق برخی از بنی امیه و هواداران آنان كه مقیم شهر بودند، خوش نیامد و افرادی نظیر عبدالله بن مسلم حضرمی، عماره بن عقبه و عمرو بن سعد نامهای برای یزید نوشتند و خواستار حضور فرمانروایی مقتدر برای كوفه شدند.( الارشاد، ج 2، ص 39)
یزید نیز عبیدالله بن زیاد را به همین منظور روانه كوفه كرد. وی مخفیانه و با ظاهری ناشناخته به این شهر وارد شد و در اولین اقدام، برخی از بزرگان و رؤسای قبایل از جمله كثیر بن شهاب، محمد بن اشعث، شبث بن ربعی، حجار بن ابجر و شمر بن ذی الجوشن را به دارالعماره كوفه دعوت كرد.(الارشاد،ج2، ص22)
ابن زیاد در این دیدار از آنان خواست كه نام سرشناسان و هواخواهان یزید و خوارج و نفاق پیشگان را برای او بنویسند.(اخبار الطوال، ص286)
دقت در اسامی نامبردگان نشان میدهد كه بسیاری از آنان از جمله كسانی بودند كه برای امام حسین(ع) نامه نوشتند و از ایشان خواستند كه به كوفه بیاید و از این شهر به عنوان مركزی برای رهبری حكومت اعتراضی علیه حاكمیت و ظلم و استبداد بنی امیه یاد میكردند.
اما بعد از مدتی به واسطه آمدن دشمنی قوی پنجه و از راه به در بردن آنان با تهدید و تطمیع از گفتار و كرده گذشته خود در خصوص ارسال نامه برای امام حسین(ع) و درخواست آمدن ایشان به كوفه برگشته و با تمجید از والی جدید، وی را در جهت تهیه ساز و برگ نظامی برای حمله به كاروان امام حسین(ع) ترغیب كردند. این عده در شمار نخبگان سیاسی و اجتماعی آن روزگار كوفه بودند و طبیعی بود كه به واسطه ریاست و زعامتی كه بر قبایل تحت سرپرستی خویش داشتند، چیزی جز اطاعت و تسلیم از این طوایف نمیبایست انتظار داشت. در اقدام بعدی، ابن زیاد شهر را محاصره كرد و حصین بن نمیر را كه فرمانده شرطه او بود، با 4 هزار نفر از مردم كوفه بر سر راه قادسیه و قطقطانیه فرستاد تا افرادی كه از سوی كوفه سوی حجاز میآید ـ غیر از حجاج و افرادی كه هوادار امام نیستند ـ متوقف كند.( اخبارالطوال، ص 290)
اما بعد از مدتی به واسطه آمدن دشمنی قوی پنجه و از راه به در بردن آنان با تهدید و تطمیع از گفتار و كرده گذشته خود در خصوص ارسال نامه برای امام حسین(ع) و درخواست آمدن ایشان به كوفه برگشته و با تمجید از والی جدید، وی را در جهت تهیه ساز و برگ نظامی برای حمله به كاروان امام حسین(ع) ترغیب كردند. این عده در شمار نخبگان سیاسی و اجتماعی آن روزگار كوفه بودند و طبیعی بود كه به واسطه ریاست و زعامتی كه بر قبایل تحت سرپرستی خویش داشتند، چیزی جز اطاعت و تسلیم از این طوایف نمیبایست انتظار داشت. در اقدام بعدی، ابن زیاد شهر را محاصره كرد و حصین بن نمیر را كه فرمانده شرطه او بود، با 4 هزار نفر از مردم كوفه بر سر راه قادسیه و قطقطانیه فرستاد تا افرادی كه از سوی كوفه سوی حجاز میآید ـ غیر از حجاج و افرادی كه هوادار امام نیستند ـ متوقف كند.( اخبارالطوال، ص 290)
در این میان برخی از طوایف از اطاعت او سرباز زدند، از جمله بخشی از طایفه بنی مذحج كه از هانی بن عروه پیروی میكرد. قبیله بنی اسد نیز به خاطر حبیب بن مظاهر از امام حمایت میكرد.(انصار الحسین(ع)، محمد مهدی شمس الدین، ترجمه ناصر هاشم زاده، ص 69)
بعد از دستگیری و زندانی شدن هانی كه بزرگ مذحجیان بود، عمر بن حجاج، افراد هم عشیره خود را بسیج كرد، اما آنان فریفته سخنان شریح بن حارث، قاضی منصوب ابن زیاد و مرعوب سخنان رئیس شرطه او شده و از دارالاماره كوفه دور شدند.(الارشاد، ج2،ص 69)
در سطور پیشین از نظام چهارگانه(ارباع) سخن به میان آمد. مسلم بعد از ورود به كوفه، ضمن توجه به این نوع دستهبندی قبایل قصد داشت رئیس هر ربعی را تغییر دهد به همین خاطر فرماندهان سپاه خود را برای مقابله با عبیدالله و یاری هانی كه در دارالاماره گرفتار بود از میان شیعیان سرشناس قبایل موجود كوفه انتخاب كرد. وی عبدالله بن عزیز كندی را بر قبیله كنده، مسلم بن عوسجه را بر قبیله مذحج و اسد، ابوثمامه صائدی بر قبیله بنی تمیم و هَمدان و عباس بن جعده جدلی را بر مردم شهر كوفه به عنوان رئیس تعیین كرد( مقاتل الطالبین ص 100)
این اقدام البته به مذاق روسای قبلی قبایل و رقبای سیاسی شیعیان نامبرده خوش نیامد به همین خاطر، ضمن نزدیكی بیشتر با جریان اموی حاكم بر كوفه، تلاش گستردهای را برای تغییر وضع موجود انجام دادند.
در میان 18هزار هوادار ابتدایی مسلم بن عقیل بسیاری از سران قبایل از در دوستی با ابن زیاد درآمدند و قبایل خویش اعم از ربیع، تمیم،مذحج و جمعی از قریش و انصار را از حمایت مسلم بن عقیل بازداشتند.(اخبارالطوال،ص 286)
در اقدامی دیگر، ابن زیاد، كثیر بن شهاب را فراخواند و به او دستور داد به همراه مذحجیانی كه فرمانبردار او بودند، در محلات كوفه راه بروند و مردم را از یاری مسلم بن عقیل باز دارند و آنان را از جنگ بترساند. عبیدالله ، محمد بن اشعث را مأمور كرد تا نزد قبیله و همپیمان خود كنده و حضرموت بروند و آنان را به پیروی از جریان اموی وادارد و حتی اعلام كند كه اگر كسی از یاری مسلم سرباز زند میتواند زیر پرچم امان عبیدالله قرار گیرد تا از حقوق پناهندگی برخوردار شود. همچنین به عدهای از اشرار فرمان داد كه در كوچه و برزن شایعه كنند كه بزودی سپاه شام برای یاری عبیدالله و سركوب مخالفان پشت دروازههای كوفه میرسد. با این ترفند، فضای شهر پرتنش شد و سایه ای از ترس و ناامیدی چهره كوفه را پوشاند. مردمی كه در اطراف مسلم بودند و هر آن از تعدادشان كم میشد تا غروب صبر كردند و هر چه زمان میگذشت كار بر آنان سختتر میشد. بدین ترتیب مسلم تنها ماند و به دست نیروهای ابن زیاد دستگیر و به شهادت رسید. با چنین مقدماتی بود كه واقعه عاشورا رقم خورد و به صورت نقطه عطفی در تاریخ اسلام درآمد.
بررسی شرایط اجتماعی كوفه در دوره امامت و خلافت امام علی(ع) تا شكلگیری قیام امام حسین نشان
میدهد كه تركیب جمیعتی این شهر از یكدستی برای حمایت از اهل بیت برخوردار نبود.
میدهد كه تركیب جمیعتی این شهر از یكدستی برای حمایت از اهل بیت برخوردار نبود.
بخشی از جامعه كوفی شامل سران قبایل میشدند كه عمدتا در جبهه امویان قرار داشتند و اگر چه در موقعیتهایی خیال رقابت با زمامداران را در سر میپروراندند اما از ذهن محاسبهگری نیز برخوردار بودند و هر زمان كه احساس ضعف میكردند به هر وسیله ممكن برای ابراز وفاداری خود به جریان اموی اقدام میكردند.
بخشی از جامعه كوفه را پناهندگان سیاسی تشكیل میدادند. این عده كه تباری غیر عرب داشتند و از مناطقی چون ایران، آفریقا و ... به كوفه آمده بودند و تحت حمایت یكی از قبایل قرار داشتند در زمان مورد نظر از پایگاه اجتماعی بالایی برخوردار نبودند و به همین خاطر نمیتوانستند در تصمیمگیریهای سیاسی و اداری آن روزگار نقشآفرین باشند. این گروه در تحولاتی كه بعد از شهادت امام علی تا قیام عاشورا رخ داد بیشتر نظارهگر بودند و همزمان با قیام مختار است كه میبینیم این عده، تصدیگری برخی امور
اجتماعی و سیاسی را در پی تدابیر مختار به عهده میگیرند.
اجتماعی و سیاسی را در پی تدابیر مختار به عهده میگیرند.
جامعه شیعی كوفه نیز حالت یكپارچهای نداشت. برخی از آنان به لحاظ سیاسی خود را هوادار اهل بیت معرفی میكردند. این عده اگرچه از علقههای شیعی بیبهره نبودند اما مستندات تاریخی حكایت از آن دارد كه این عده بیشتر با مشاهده ظلم مضاعفی كه جریان اموی بر جامعه اسلامی روا میداشت و با هر جناح غیر از هواداران خود مقابله میكرد به جریان ستم ستیز اهلبیت پیوستند. وابستگی این دسته به علویان در موقعیتهای مختلف متفاوت بود. زمانی كه پایگاه شیعه قوی بود در مقابل جبهه اموی در موضع برتر قرار داشت از حمایتهای لازم شیعیان سیاسی برخوردار بود اما با توجه به بروز چنددستگی در جامعه هوادار اهل بیت، آنان با بحرانی تشخیص دادن شرایط ترجیح دادند كه خود را از گزند حوادث دور نگه دارند و گوشهنشینی اختیار كنند.
گروه دوم شیعیان، كسانی بودند كه به لحاظ اعتقادی وابسته به علی(ع) و خاندانش بودند و از هیچ تلاشی برای حمایت از این خانواده رویگردان نبودند و حتی در این راه جانبازی كردند. این عده اگر چه كم تعداد بودند اما در سایه تلاشهای مجدادنه آنان، اعتقادات شیعی گسترش پیدا كرد و بالنده شد. پایمردیهای این افراد باعث شد كه جریان حاكمیت برای خنثیكردن اقدامات آنان تدابیر سختگیرانهای را در پیش گیرد.
هر كدام از این افراد مورد شناسایی نیروهای امنیتی اموی قرار گرفتند. تعدادی از آنان، مثل حجر بن عدی و عمرو بن حمق مدتی قبل از حادثه عاشورا به شهادت رسیدند و برخی از آنان مانند میثم تمار در زندان بسر میبردند و افرادی نظیر مسلم بن عوسجه و حبیب بن مظاهر نیز كه تحت تعقیب عمال عبیدالله بن زیاد قرار داشتند با مشاهده بیوفایی مردم كوفه، شبانه به قصد یاری نوه رسول خدا شهر را ترك كنند و به یاران امام حسین(ع) بپیوندند.
گروهی دیگر از شیعیان سنتی اهل بیت مانند سلیمان بن صرد و رفاعه بن شداد و ... نیز در این زمان تلاش جدی برای پیوستن به امام حسین و فداكاری در ركاب ایشان در صحرای كربلا نكردند. منابع امامیه و غیر امامیه در این مقطع زمانی(از شهادت مسلم تا روز عاشورا) حاوی مطالب روشنگری نیست. البته برخی معتقدند كه با توجه به سیاستهای امنیتی و سركوبگرانه جناح اموی به سركردگی عبیدالله بن زیاد این امكان وجود دارد كه در پی دستگیریهای گسترده شیعیان در كوفه و حبسهای طولانیمدت آنان در این مقطع، سلیمان و یارانش نیز در زندان بسر میبردند البته این تنها احتمالی است كه این دسته از مورخین برای توضیح و تبیین حضور نداشتن این بخش از یاران امام حسین(ع) در حماسه كربلا در نظر گرفتند. در مجموع آنچه كه مسلم است شركت نكردن سلیمان و یارانش در رخداد عاشورا است و پشیمانی و توبه این دسته بعد از شهادت امام حسین(ع) و صحنهگردانی حركتی خونین به نام قیام توابین است.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر