در جلد ششم تاریخ طبری صفحه 338 نیز به نقل از شیـخ طوسى(ره) آمده است: «شمر را دستگیر كردند و نزد مختار آوردند. مختار دستور داد گـردن او را زدند و جسدش را در دیگ روغن جوشیده افكندند و یكى از یاران مختار با پاى خود سر شمر را لگد مىكرد.»
شیـخ طوسى(ره) مىنویسد: «شمر را دستگیر كردند و نزد مختار آوردند. مختار دستور داد گـردن او را زدند و جسدش را در دیگ روغن جوشیده افكندند و یكى از یاران مختار با پاى خود سر شمر را لگد مىكرد.»
به نوشته خبر، براى شمربن ذى الجوشن اسمهاى دیگرى چون اوس یا شرحبیل نیز ذكر شده است. او را ذى الجوشن، صاحب زره و جوشن مىگفتند زیرا سینه او برآمده بود و همانند سپرى بسته شده نشان مىداد. او نخست از یاران على علیهالسلام در جنگ صفین و از فرماندهان شجاع و نامدار كوفه بود كه در كنار حسن (ع) و حسین (ع) در ركاب امام علیهمالسلام حاضر بوده است اما سرشت ناپاك او به خاطر عمل زشت مادرش بر محیط و آداب الهى و اجتماعى چیره شد و سرانجام در لشكر عبیداللّه بن زیاد قرار گرفت.
روزى مادر شمر كه زن بزچرانى بود و در بیابان به كار خود مشغول بود، از چوپانى كه از كنار او مىگذشت، تقاضاى آب كرد تا با آن رفع عطش كند. چوپان تقاضاى شیطانى خود را شرط دادن آب قرار داد و او نیز پذیرفت و از این طریق، نطفه شمر منعقد شد از این رو امام حسین علیهالسلام در روز عاشورا خطاب به او فرمود: «یابن راعیة المِعْزى»؛ اى پسر زن بزچران!
این فرد جنایتكار شماره یك كربلا، توانست از چنگ مختار بگریزد اما مختار دسـتـور داد كـه او را هـر كجا رفته اسـت، پـیـدا كـنـنـد و بـه سـزاى اعمال ننگینش برسانند. شمر در ماجراى شورش كوفه بر ضدّ مختار از عاملان اصلى بود.
به گزارش خبرآنلاین، در كتاب تاریخ طبری جلد ششم صفحه 53 آمده است: «مـسـلم ضـبـائى كه هم قبیله شمر بود، مىگوید: «ما فرار كردیم و خود را به محلى در مسیر كـوفـه و بصره به نام ساتیدما رساندیم و در نزدیكى آن محل، دهكده كوچكى به نام كلتانیّه در حوالى سواحل فرات قرار داشت. ما در كنار تپّهاى مخفى شدیم كه توسط یك روستایی جای ما لو رفت. شب هنگام بود كه ماموران مختار ما را محاصره كردند. شمر را دیدم كه جامهاى خوشبافت به تن داشت و بدنش پیس (بیماری برص) بود. ما حتى فرصت سوارشدن بر اسب را نیافتیم. درگیرى شدیدى رخ داد. ساعتى بعد صداى الله اكبر شنیدم و كسى فریاد زد خداوند، خبیثى را كشت».
در جلد ششم تاریخ طبری صفحه 338 نیز به نقل از شیـخ طوسى(ره) آمده است: «شمر را دستگیر كردند و نزد مختار آوردند. مختار دستور داد گـردن او را زدند و جسدش را در دیگ روغن جوشیده افكندند و یكى از یاران مختار با پاى خود سر شمر را لگد مىكرد.»
همچنین در همین كتاب و در همان جلد در صفحه 374 امده است: «عبدالرحمن بن عبد مىگوید: من شمر را به هلاكت رساندم. مختار تا نگاهش به سر بریده شمر افتاد، سجده شكر به جاى آورد و دستـور داد آن سـر را بـالاى نـیـزه كـنـنـد و مقابل مسجد جامع شهر در معرض دید مردم قرار دهند تا موجب عبرت همگان باشد».
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر