۱۳۸۹ آذر ۱۵, دوشنبه

امام حسین(ع) و مسئولیت عالمان ونخبگان





سید ضیاء مرتضوی

1- در فضای محرم‌الحرام و روزهای سوگواری هستیم. سوگواری برای كسی كه در عمل راز آفرینش انسان را نشان داد. سیدالشهدا(ع) نشان داد كه آدمی چگونه می‌تواند جانشین خدا بر گُرده زمین  باشد و چگونه به حقیقت توحید دست یابد و از آن مركز، چون خورشید بدرخشد و گرمی‌بخش آدمیان برای «زندگی با كرامت انسانی» شود. حسین(ع) به واقع درس درست زندگی كردن را به همه آموخت و ما با سوگواری خود و بزرگداشت شهادت وی و یاران بی‌مانندش به تجلیل از انسانی می‌پردازیم كه اینك نیز همچنان نیازمند درس‌آموزی از او و نهضت زنده و مكتب جاودانه‌اش هستیم.
2- در تحلیل نهضت امام‌حسین(ع) یك پرسش بزرگ كه همیشه مطرح می‌شود، این است كه هدف قیام حضرت چه بود؟ اما یك پرسش دیگر كه نوعاً مطرح نمی‌شود و جامعه از آن غافل می‌ماند، این است كه چرا در جامعه اسلامی، درست پنجاه سال پس از رحلت «بنیانگذار» آن جامعه، فرزند دلبندش را با آن «پیشینه‌ای» كه در چشم و دل حضرت(ص) داشت و مردم آن را دیده و شنیده بودند، آن گونه می‌كشند و با یاران و خاندان و فرزندانش آن می‌كنند كه تاریخ از بازگویی آن شرم دارد!
به راستی آیا تا كنون از خود پرسیده‌ایم كدام دسته عوامل و عناصر اجتماعی و فرهنگی و سیاسی تغییر كرده بود كه همان لب و دندانی كه روزی در برابر دیدگان «امّت» بوسه‌گاه پیامبر(ص) بود، در فاصله پنجاه سال بعد، هدف تیر و نیزه و سنگ كسانی از همین «امّت» قرار گرفت كه به سوی قبله «نماز» می‌گزاردند و حتی در كربلا آن را به «جماعت» برگزار می‌كردند و در «جمعه»ها به نماز حاضر می‌شدند؟!
و اكثریّتی نمازخوان و روزه‌گیر و حج‌گزارِ بی‌اراده نیز مسیر «سكوت» را با ابزار «توجیه» می‌پیمودند و ناظران بی‌خاصیّت یا كم‌اثری شده بودند كه گاه در میانشان «نُچ نُچی» هم شنیده می‌شد و حتی برخی از آنان  بر كشته شدن حسین(ع) می‌گریستند، ولی اقدامی درخور از آنان دیده نمی‌شد. این بود كه داوری امام سجاد(ع) درباره این مردمان كه سلطان «دل» و روح خود را به نفع شیطان «تن» و هوای نفس، معزول ساخته و  اشك بی‌ثمر می‌ریختند، به نقلی چنین بود: «اینان به خاطر ما می‌گریند، پس ما را چه كسی كشت؟!»
3- «ابن‌شُعبه حَرّانی»، در كتاب ارزشمند «تُحَف العقول» خود بخشی از یك سخنرانی امام حسین(ع) در جمع عالمان و سرشناسان و نخبگان آن روزگار را نقل كرده است كه به نظر اینجانب بخش عمده‌ای از پاسخ به هر دو سوال یاد شده را در خود دارد.
اما آنچه اینك بیش از همه مورد نظر است، پاسخ به پرسش دوم است. این سخنرانی نشان می‌دهد «عالمان» و «نخبگان» و به ویژه «فقیهان» جامعه، در چند دهه پس از رحلت پیامبر(ص) به درستی به مسئولیت خطیر و بی‌بدیل خود عمل نكردند و جامعه  از نظر فكری، فرهنگی، سیاسی و تربیتی به چنان سرانجامی رسیده بود كه در همان سرزمینی كه چند سالی مركز خلافت امیرالمومنین علی(ع) بود، بیست سال بعد، آن جنایت بزرگ تاریخ رقم خورد و پس از آنكه توانستند با  «تحریف» گسترده واقعیات و «تهدید» همه‌جانبه از طریق ابزارهای مختلف تبلیغاتی و امنیتی، زمینه محاصره و كشتن سیدالشهداء(ع) را فراهم سازند، چند ده هزار نفر را به میدان آورند با اینكه برای دستگیری یا كشتن چند ده  نفر انسان، نیازی به این همه نیرو و این همه «مانور قدرت» نبود. و شد آنچه كه باید بر آن خون گریه كرد.
پرسش این است كه سرشناسان شهرت‌طلب و سران طوایف و بزرگان قبایل ریاست‌خواه به كنار، اما عالمان و مفتیان و راویان و مفسّران و دانایان امّت كجا بودند و «دل» به «چه» داده بودند؟ آیا از آنچه می‌گذشت بی‌خبر بودند؟ آیا دیده بر واقعیات فرو بسته و راه «توجیه» وضع «خود» و تقیه از وضع «موجود» پیشه كرده بودند؟ آیا وجود حسین(ع) و جریان «امامت» راستین و «اندیشه» ناب وی را مانع جاه‌طلبی و رفاه‌طلبی خود می‌دیدند و از اینكه به دست طاغیانی چون یزید و عُبیدالله و شمر(علیهم اللعنه)، این مانع از سر راه برداشته شود، آیا دست كم برخی از آنان چندان هم ناراضی نبودند؟ آیا فرزند پاك پیامبر(ص)، دیگر آن «حسین»ی نبود كه پیامبر «او را از خود و خود را از او» شمرده بود و به رغم تلاش كسانی كه می‌خواستند رابطه «فرزندی» حسین(ع) را از پیامبر(ص) قطع كنند، حضرت او را بارها و بارها پسر خود خواند و قرآن نیز او را پسر پیامبر خواند!
پاسخ به پرسش‌هایی از این دست را می‌توان كم و بیش در تاریخ جست اما در این سخنرانی امام حسین(ع) سرخط‌های گویایی از شرح وضع موجود و «قصور» و «تقصیر» عالمان و نخبگان «همراه» یا «خاموش» در پدیداری آن وضع وجود دارد.
4- «ابن‌شُعبه» این احتمال را نیز خاطر نشان كرده كه این سخنان از امام علی(ع) است، چنان كه برخی جملات آن در «نهج‌البلاغه» آمده است. اگر این احتمال درست باشد، به این معناست كه چنین وضعیتی در دوره امام حسین(ع) شدیدتر بوده است چرا كه همه می‌دانیم با گذشت زمان، زاویه «انحراف» در حكومت و جامعه بسی بیشتر و آشكارتر شده بود. و تلاش محدود امیرالمؤمنین(ع) نمی‌توانست وضع موجود را به وضع دوره پیامبر(ع) برگرداند. به هر حال سخنرانی امام حسین(ع) گویاست و نیازی به شرح و بسط در این مجال محدود ندارد؛ این است كه نگارنده آن را ترجمه كرده و عیناً بدون كم و زیاد در شش بند تقدیم خوانندگان محترم می‌كند.
***
(1)- «ای مردم! عبرت گیرید از آنچه خداوند دوستان خود را با بدگویی از عالمان یهود پند داده است، چون می‌گوید : «چرا دانایان مسیحی و یهودی، آنان را از گفتار گناه آلودشان باز نمی‌دارند.»(63  مائده) و نیز می‌گوید: «كسانی از بنی‌اسرائیل كه كافر شدند، بر زبان می‌كردند. آنان همدیگر را از كارهای زشتی كه می‌كردند باز نمی‌داشتند. چه بد است آنچه می‌كردند.»(79 مائده )
و خداوند این رفتار را بدان خاطر بر آنان عیب گرفت و نكوهش كرد كه آنان كار زشت و فساد را از «ستمكارانی» كه در میانشان بودند می‌دیدند، اما آنان را، به طمع دستیابی به خواسته‌های خود و نگرانی از تهدیدات موجود، از آن باز نمی‌داشتند، در حالی كه خداوند می‌گوید: «از مردم نهراسید و از من بترسید.»(43 مائده ) و می‌گوید: «مردان مؤمن و زنان مؤمن «ولیّ» یكدیگرند، امر به معروف و نهی از منكر می‌كنند.»(71توبه )
(2)- خداوند (در وصف مؤمنان ) از امر به معروف و نهی از منكر به عنوان وظیفه‌ای الهی، آغاز كرد، چون می‌دانست این وظیفه‌ای است كه چون ادا شود و بر پا گردد، همة وظایف آسان و دشوار، بر پا خواهد شد. و این بدان خاطر است كه امر به معروف و نهی از منكر، «دعوت» به اسلام است همراه با جلوگیری از «ستم‌ها» و مخالفت با «ستمكار» و نیز تقسیم (درست) بیت‌المال و غنایم و دریافت درست زكات و صرف شایسته آن.
(3)- سپس اینكه، شما ای جماعت ! جماعتی كه به «دانش» شهره‌اید و به «نیكی» ناموَر و به خیرخواهی معروف شده و در دل مردم، به اسم خدا هیبت و ابّهتی به هم زده‌اید، «شریف» از شما حساب می‌برد و «ضعیف» شما را بزرگ می‌دارد، و كسانی كه شما بر آنان رجحانی ندارید و دست پُری پیششان نبرده‌اید، شما را بر خود ترجیح می‌دهند، نیز واسطه‌گری شما در نیازها پذیرفته می‌شود، همان زمان كه از خواستاران دیگر باز داشته می‌شود، و در راه به هیبت «شاهان» و بزرگی بزرگان راه می‌روید، آیا همه اینها كه به آن دست یافته‌اید، به خاطر این نیست كه مردم امید دارند شما حق خدا را عمل كنید‌؟ هر چند درباره بیشتر حق او كوتاهی می‌كنید! پس حق امامان (امت؟) را سبك شمردید و حق ضعیفان را ضایع ساختید اما حق خیالی خودتان را جویا شدید! نه مالی را خرج كردید و نه جانی را به خاطر خدایی كه آن را آفرید به خطر افكندید و نه با خویشاوندی، به خاطر خدا، دشمنی كردید! (با این حال) شما از خدا آرزوی بهشت و همنشینی با پیامبر و ایمنی از عذاب می‌كنید!!
(4)- ای كسانی كه طلبكارانه پیش خدا آرزوها دارید!  ترسیدم بر شما عذابی از عذاب‌های خدا رسد چون شما از سر كرامت و لطف خداوندی، به جایگاهی دست یافتید كه به آن خاطر بر دیگران رجحان یافته‌اید، اما كسانی را كه به ایمان و ارتباط با خدا شناخته شده‌اند احترام نمی‌كنید، در حالی كه شما تنها به خاطر «خدا» است كه در میان بندگانش بزرگ داشته می‌شوید. می‌بینید مرزها و پیمان‌های الهی شكسته شده، نگران نمی‌شوید و به هراس نمی‌افتید ولی به خاطر پاره‌ای قرارها و پیمان‌های پدرانتان نگران می‌گردید، در حالی كه پیمان رسول‌خدا (ص) خوار شده است! نابینایان و بی‌زبانان و افتادگان، در شهرها بی‌سرپرست رها شده‌اند. نه رحمی نشان می‌دهید و نه در «جایگاه» مسئولیت خود «عمل» می‌كنید و نه كسانی را كه در آن جایگاه كار می‌كنند «كمك» می‌كنید و با مسامحه و سازش با ستمكاران، آسوده خاطر «زندگی» می‌گذرانید! و همة اینها از جمله اموری است كه خدا شما را به آن فرمان داده كه باز بدارید و باز داشته شوید ولی شما از آن غافلید!
(5)- مصیبت شما از مصیبت همه مردم بزرگتر است، چون در حفظ جایگاهی كه «عالمان» دارند شكست خوردید، البته اگر می‌شنیدید (می‌فهمیدید؟) این را كه مجاری كارها و دستورات باید به دست علمای «الهی» باشد، كسانی كه «امین» حلال  و حرام خدا باشند، اما این جایگاه از شما گرفته شده است. و این هم گرفته نشد جز به خاطر پراكندگی‌ شما از گِرد حق و اختلافتان در سنت (پیامبر) با وجود دلیل و راه آشكار. اگر بر آزار و سختی بردباری می‌كردید و متحمل هزینه می‌شدید، «مرجع» و «مصدر» امور خداوند بودید، اما شما خود، «ستمكاران» را به «جایگاه» خود راه دادید و امور خدا را به دستشان سپردید تا به شبهه‌ها عمل كنند و در شهوات پیش روند. گریز شما از مرگ و دل خوش بودنتان به زندگی دنیا، دنیایی كه از شما جدا خواهد شد، آنان را بر این وضع چیره ساخت. ضعیفان را تسلیم دست آنان كردید، تا دسته‌ای، «برده» بی‌اختیار شوند و دسته‌ای «ناتوان» و شكست خوردة یك «لقمه» نان. ستمكاران نیز به پیروی از اشرار و جرأت بر خدای جبّار، در مملكت هر گونه می‌خواهند بالا و پایین می‌برند و زیر و رو می‌سازند و با هوسرانی‌های خود لباس رسوایی را بر تن می‌كنند. بر منبر هر شهرِ آنان، «خطیبی» است كه داد سخن می‌دهد. این است كه زمین زیر پا و  سلطة آنان است و دستشان در همه جا باز. مردم هم در اختیارشان كه هر دستی به ستم سراغشان آید كنار نمی‌زنند؛ و در میان زورگویانی «خودسر» و قدرتمندانی «سختگیر» بر ضعیفان و اطاعت شوندگانی «خدانشناس» گرفتارند.
(6)- شگفتا، و چرا در شگفت نباشم كه زمین در تصرف «دغل‌كاری» بیدادگر یا «مالیات بگیری» ستمكار یا «كارگزاری» است كه به مؤمنان نامهربان است!
پس خدا «حاكم» باد در كشمكش ما و «داور» باد به حكم خود در اختلاف میان ما!
خدایا! تو می‌دانی آنچه از سوی ما صورت گرفت نه برای كشمكش و رقابت بر سر «قدرت» و حكومت بود و نه به خواهش و در پی خرد و ریز‌های بی‌ارزش «دنیا». بلكه برای این بود كه راه‌ها و نشانه‌ها و چشم‌انداز «دین» تو را نشان دهیم  و در سرزمین‌هایت «اصلاح» را آشكار سازیم و (تا) بندگان ستمدیده‌ات آسوده خاطر شوند و به دستورات  و سنت‌ها و احكام تو عمل شود.
هان! شماها (عالمان و نخبگان) اگر ما را یاری نكنید و به ما حق ندهید، ستمكاران بر شما قدرت خواهند گرفت و در خاموش كردن نور پیامبرتان كار خواهند كرد.
ما را خداوند بس است و بر او توكل كردیم و به سوی او دست نیاز بردیم كه سرانجام همه به سوی اوست.

هیچ نظری موجود نیست: