۱۳۸۹ آذر ۲۸, یکشنبه

گفتگوی خواندنی بامنبری جنجالی وطناز



درست با همان سرعتی كه جوهر خودنویس روی كاغذ كاهی پخش می‌شود، فیلم‌های كوتاه جنجالی نیز اعم از آنكه اصل، گزینش‌شده یا بدلی باشند، خیلی زود در سایت یوتیوب و سیستم بلوتوث تلفن‌های همراه تكثیر می‌شود. قربانیان و گاه برندگان این سیستم جدید ارتباطی، در گروه‌های مختلف اجتماعی عضویت دارند. از سخنران مذهبی حجت‌الاسلام مهدی دانشمند نیز فیلم كوتاهی در این عرصه توزیع شده است كه موضوع آن، مقایسه غیرت خروس و آدمیزاد است. این فیلم كه قسمت كوتاهی از یك سخنرانی بلند است، به گفته مهدی دانشمند، مربوط به سال 1371 و سخنرانی وی در جمع زندانیان یكی از شهرهای استان خراسان است كه متناسب با ادبیات مخاطبان بیان شده است.
به گزارش آینده به نقل از همشهری این واعظ اصفهانی هر چند تلاش می‌كند تا با منبرهای خاص خود، ارتباط نزدیك‌تری با مخاطبان برقرار كند، با این حال تاكید دارد كه نباید شأن روحانیت را نادیده گرفت؛ آن‌گونه كه در فیلم مارمولك چنین شد.  در انتهای خیابان بوستان ششم، خیابان پاسداران حسینیه‌ای به نام بنت‌الزهرا(س) قرار دارد كه به همت سردار جوادزاده و به یاد شهیدان این خانواده برپا شده است. در همین حسینیه و پس از شنیدن سخنرانی جذاب مهدی دانشمند و دیگر واعظان و مداحان این مجلس،  همشهری ماه به سراغ او  رفته تا سبك ویژه خود در سخنرانی دینی را برای خوانندگان همشهری ماه تشریح كند.


بخش‌هایی از این گفتگو در ادامه می‌آید:


• در طایفه پدری و مادی ما جز من فرد روحانی دیگری وجود ندارد. من اولین طلبه این خانواده در حال حاضر هستم؛ یا به عبارتی اول‌الاولین هستم. آخر‌الآخرین آن را خدا می‌داند. در دوره راهنمایی كه درس می‌خواندم، دبیر دینی و عربی به نام استاد فتوت داشتیم. ایشان از بس با بچه‌ها بسیار دوستانه و زیبا برخورد می‌كردند، یك روز سر كلاس فرمودند كه «امام زمان(عج) غریب هستند و كسی را ندارند. كی دلش می‌خواهد سرباز حضرت مهدی(عج) شود؟» این حرف‌ها مربوط به سال 60 و اصفهان است. من و چند تا از همكلاسی‌ها وارد حوزه علمیه شویم و بعد از آن در حوزه ماندگار شدیم.


• سه عامل باعث علاقه من به طلبگی شد. علاوه بر استاد فتوت، دبیر ریاضی به نام استاد میرسعیدی داشتیم كه از قاریان و مدرسان قرآن و ریاضی هستند. یك روحانی به نام حاج‌آقا مومنی هم در اصفهان بود كه داماد مرحوم آیت‌الله ادیب اصفهانی بود. ایشان وقتی ما بچه بودیم به محله ما می‌آمدند و منبر می‌رفتند. عبا و عمامه مشكی داشتند. من به جلسه ایشان می‌رفتم و به سخنرانی خوب گوش می‌‌كردم. بعد به خانه می‌آمدم و یكی از چادرهای مادر را دور سر می‌بستم و یك چادر هم روی دوشم می‌انداختم و روی رختخواب‌ها، صحبت‌های ایشان را تكرار می‌كردم.


• پدر ما وقت نمی‌كرد به جلسات ایشان بیاید. به ما می‌گفتند به منبر آقای مومنی بروید و هر چه ایشان می‌گوید گوش كنید و برای من تعریف كنید تا به شما جایزه بدهم. من سعی می‌كردم مثل ایشان منبر بروم البته در حد همان دنیای كودكی خودم.


• یك روز آقای علوی روی منبر پرسیدند اصول دین چندتاست. من دستم را بلند كردم و گفتم كه می‌دانم پنج تاست. البته دقیق نتوانستم هر پنج اصل را بگویم. ایشان فرمودند همین كه این بچه جرات كرد در بین این همه جمعیت بلند شود و حرف بزند خیلی باارزش است. فردا شب برای من یك بسته مدادرنگی شش‌تایی آورد. هدیه‌‌ای كه این روحانی از روی منبر و در جلسه با حضور مردم به من داد، انگیزه روحانی شدن را در من ایجاد كرد.


• اولین و تنها كسی كه باسواد آن منطقه بود، پدربزرگ من بود كه به ایشان دانشمند منطقه می‌گفتند. نامه‌های مردم در آن منطقه اصفهان را پدربزرگ من می‌‌نوشت. منطقه گز برخوار اصفهان. قبر مرحوم پدر من هم در آرامگاه شهدای گز برخوار است. چون اصالتشان آنجا بود. فامیلی خانواده مادری من هم عرفانی است. پدربزرگ مادری‌ام هر چند سواد آن‌چنانی نداشت ولی حافظ، مثنوی، گلستان سعدی را ازبر بود. به آداب اسلامی هم بسیار پایبند و به عرفانی مشهور بود. در منطقه بلغار، زیباترین فامیلی‌ها متعلق به خانواده دانشمند و عرفانی است. انتخاب نام فامیلی در آن زمان خیلی چیزها را نشان می‌دهد. از جمله اینكه I.Q اینها یك مقداری بیشتر بوده. آن زمان بیشتر فامیلی‌ها را از روی شغل انتخاب می‌كردند. در طایفه ما هوش زیادی وجود دارد. دختر و پسر از نظر تحصیلات پیشرفت خوبی دارند. در اصفهان هم گزی‌ها از نظر سیاسی و دینی تاثیرگذار بر منطقه هستند. از نظر غیرتی هم زبانزد هستند. نه اینكه چون خویش و قوم ما هستند بخواهم از آنها تعریف كنم، اگر به بلغار بروید این موضوع را می‌بینید.


• 13 سالم بود كه معمم شدم. به تكلیف نرسیده بودم كه به منبر می‌رفتم. در 17 سالگی به كاشان و در 18 سالگی به یزد دعوت شدم. سال‌ها پیش شبی در حال رفتن به مشهد با اتوبوس بودم. راننده نوار ترانه گذاشت. من در صندلی پشت راننده بودم. رفتم جلو و گفتم بی‌زحمت صدای این را كم كنید. راننده گفت جای شاگرد بنشینم كه رفته بود ته اتوبوس خوابیده بود. نوار را خاموش كرد و گفت ببین آشیخ جان! من در مسیر مشهد كار می‌كنم كه بتوانم زیارت بروم. فكر نكن بی‌دینم ولی خوابم می‌برد و باید بالاخره یك چیزی روشن كنم. شما آخوندها اگر چیزی دارید به ما بدهید كه هم چیزی یاد بگیریم و هم بخندیم تا خوابمان نبرد. شما آخوندها فقط روضه می‌خوانید و بلدید مردم را گریه بیندازید.من گفتم كه به صحبت‌های مرحوم كافی گوش كنید. گفت مگر مرحوم كافی چقدر صحبت دارد. من همه سخنرانی‌های ایشان را حفظم. حوزه علمیه فقط همین كافی را بیرون داده است. آن سفر تمام شد و من به حوزه علمیه اصفهان برگشتم و ماجرا را برای استادمان تعریف كردم. ایشان هم من را خوب می‌شناخت و دیده بود كه طلبه‌ها را می‌خندانم. در من این توان را می‌دید كه بانشاط صحبت كنم. البته به من گفت حواس‌ات باشد كه جامعه امروز ما به‌گونه‌ای است كه اگر كسی بانشاط صحبت كند، ممكن است آبروی خودش را هم در این مسیر بگذارد. من یادم است یك معامله با امام زمان(عج) كردم و گفتم آقا! من حاضرم از آبروی خودم بگذرم ولی اسلوب سنتی تبلیغ شیعه را عوض كنم و با زبان جوانان صحبت كنم تا به جای نوار ترانه، نوار من را گوش بدهند.


• البته من وقتی نشاط را وارد منبر كردم خیلی مراقب هستم كه شوخی‌ها در شأن منبر باشد. چون بعضی‌ها را دیده‌ام كه شوخی بیجا می‌كنند. البته برخی هم‌لباسی‌ها هم كه صحبت‌های من را ندیده‌‌اند و شنیده‌اند اتهام‌هایی به من می‌زنند كه شوخی‌های نامناسب روی منبر می‌گویم. وقتی از آنها می‌خواهم كه یك نمونه آن را معرفی كنند چیزی نمی‌گویند. بعضی‌ها حرف مفت می‌زنند.


• وقتی یك قسمت كوتاه از یك جلسه سخنرانی را برش زده و به صورت بلوتوث از مجلس بیرون بیاورند، چون سر جای خودش نیست شاید توی ذوق بزند. مثل همین زنده‌باد خروس. این سخنرانی را من برای زندانی‌ها كردم. حدیث پیامبر اكرم(ص) را هم توضیح دادم كه غیرت را از خروس یاد بگیرید. حالا برای یك مشت زندانی چطور می‌شود این حرف را زد. باید با زبان خودشان بگویم.یكی از شهرستان‌های استان خراسان. مال حالا هم نیست. در سال 71 آنجا رفته بودم. شما اگر اصل سخنرانی را گوش كنید، به قول چند نفر از دكترهای جامعه‌شناسی و روانشناسی، شاهكار است. ولی تعمدا یا از روی بی‌سلیقگی آمده‌اند روایت را قیچی كرده‌اند و فقط جمله زنده‌باد خروس را باقی گذاشته‌اند.


• یك عده از این نوارفروش‌ها كه من از دست آنها راضی نیستم، برای اینكه به پول برسند هر جنایتی می‌كنند. اغلب آنها تقوی ندارند. اینها حاضرند برای رسیدن به پول حتی خصوصی‌ترین فیلم‌های زندگی خود و خانواده‌شان را سی‌دی كنند و بفروشند. این‌قدر بی‌دین هستند. به همه آنها گفته این یك توطئه است و آن را پخش نكنید. گفتند می‌دانیم ولی چون فروش می‌رود، باز هم تكثیر می‌كنیم. این چه منطق و استدلالی است كه برخی از اینها زیر تابلو موسسه فرهنگی انجام می‌دهند.


• من می‌خواستم همان سبك و سیاق را ادامه بدهم ولی متاسفانه خیلی‌ها منافق‌گونه برخورد كردند. می‌نشینند پای منبر می‌خندند، بعد می‌روند فحش می‌دهند. لذا سال‌هاست كه طنز را در صحبت‌های خود كمتر كردم و دیدم متاسفانه برخی از مخاطبان، جنبه لازم را ندارند. البته وقتی خارج می‌روم چون فضای آنجا جور دیگری است، راحت‌تر صحبت می‌كنم. در آنجا به كسی كه بتواند به خوبی مطلب را برساند، به چشم یك هنرمند نگاه می‌كنند. اما اینجا متاسفانه اگر مردم را گریه بیندازیم آدم را عارف، مومن، زاهد می‌دانند ولی اگر خنده بر لب‌ها بیاوریم، با دید دیگری نگاه می‌كنند. متاسفانه نتوانستم این سبك پرتاثیر را به همان قوت گذشته ادامه دهم. خیلی از جوان‌هایی كه هیچ‌گاه پایشان به مسجد باز نشده بود، پای این منبرها آمدند. خیلی نوار ترانه‌ها پاك شد و جایش این سخنرانی‌ها ضبط شد. خنداندن مردم سخت است. گریاندن مردم كه كاری ندارد. اگر مردی بخندان. البته با رعایت ضوابط. تمام شوخی‌هایی كه بالای منبر مطرح كردم را بگردید، یك مورد خلاف‌شرع و ادب پیدا نمی‌شود. متاسفانه برخی همكاران كه از این توانایی برخوردار نیستند، شروع كردند به ایراد گرفتن از كار من.


• یك خاطره برایتان بگویم كه نكته علمی هم دارد. می‌دانید كه انسان‌های خلاق، 10 ویژگی دارند. یكی اینكه كارهای آدم‌های عادی را انجام نمی‌دهند و از راه‌های قدیمی حركت نمی‌كنند. یك روز یك دانش‌آموز خلاق در كلاس نقاشی، خوابی را كه دیده بود نقاشی كرد. شما خودتان تا به حال خواب‌تان را نقاشی كرده‌اید؟ معلم كه آن نقاشی را دید، گفت: «این چه چیز مسخره‌ای است كه كشیده‌ای؟ در حالی كه آن دانش‌آموز خلاق بود ولی معلم نمی‌فهمید. آن دانش‌آموز رفت و یك نقاشی مثل بقیه كشید كه یك خانه و درخت در كنار كوه و خورشید در آن بود. آن‌وقت معلم به او گفت حالا كار درست را انجام داده‌ای، در حالی كه این كار سركوب خلاقیت بود. امروز تبلیغ شیعه با گریاندن به نتیجه نمی‌رسد چون محكوم می‌شویم كه اسلام دین دلمردگی است. موفقیت آقای قرائتی  این بود كه ایشان با تخته سیاه و وسایل ساده، كارهای مردم را یاد خودشان می‌آورد تا خنده‌شان بگیرد. مردم به آقای قرائتی نمی‌خندند بلكه به عادت‌هایی كه خودشان  مبتلا به آن هستند می‌خندند. من همین كار را روی منبر آوردم ولی چون آقای قرائتی در صدا و سیما كه همه مردم می دیدند، صحبت می كرد، آسیب ندید ولی من چون پشتوانه نداشتم آسیب دیدم. بنده به دلیل بی‌كسی و غربت به این روز افتادم. البته مشكل حادی پیش نیامده است و با امنیت كامل بیشترین مستمع را در كشور دارم، با اینكه صداوسیما و رادیو دست من نیست. من با تمام این هجمه تخریبی این جمعیت را به مجلس دین می‌كشانم. حالا اگر به جای این هجمه‌ها، حسادت‌ها و تخریب‌ها حمایت بشوم، جمعیت بیشتر هم می‌آید.


• من خیلی از دست مردم ناراحتم. آن مردمی كه خندیدند و نفهمیدند. خندیدند و فكر نكردند. خندیدند ولی به عمق مطلب من نرسیدند. اگر بعد از دانشمند، مبلغ دیگری با سبك جدید نیامد، كمی هم مردم مقصرند. من ثابت كردم كه روحانیت می‌تواند بخنداند و بفهماند ولی عده‌ای نخواستند كه این سبك، یك سنت شود و صدها روحانی برای نسل‌های بعدی به آن رو بیاورند. الان در حوزه‌های علمیه كه می‌روم به طلبه‌ها توصیه می‌كنم سبك من را استفاده نكنند چون ممكن است دردسرساز شود. من خیلی متاسفم از اینكه كار من درك نشد.


• دكترهای جامعه‌شناسی و روانشناسی از این كار تعریف می‌كنند. متاسفانه برخی از توده‌های مسلمان هم تصور می‌كنند دین یعنی گریه و به همین دلیل از كار من انتقاد می‌كنند. در حالی كه در دین اسلام، حب و بغض در كنار هم است. در روایت‌ها، شیعه كسی است كه «یفرحون لفرحنا، یحزنون لحزننا» اما برخی‌ قسمت اول این حدیث را فراموش كرده‌اند.


• فكر می‌كردم هزینه كمتری داشته باشد. من توقع نداشتم كه از جانب قشر مومن و برخی هم‌لباسی‌ها این نوع برخوردها را ببینم. تصور می‌كردم باید سطح شوخی‌ها را خیلی بالاتر ببرم تا بتوانم جوانان را جذب كنم. دیدم این‌طور نیست و با یك لبخند می‌شود جوان فعلی را جذب دین كرد البته اگر برخی آقایان بگذارند. روی منبر هر شوخی را نمی‌شود مطرح كرد. خیلی اتوكشیده باید حرف زد. من نگران بودم نتوانم مردمی را كه به جوك‌های آن‌چنانی عادت كرده‌اند جذب كنم. پیدا كردن لطیفه‌هایی كه بشود روی منبر گفت خیلی سخت است. گاهی ساعت‌ها باید در كتاب‌ها بگردم تا بتوانم یك حكایت شیرین و جوان‌پسند پیدا كنم تا بتوانم آن را تقدیم جوانان كنم. پدر من سر پیدا كردن این‌جور حكایت‌ها كه هم جذاب باشد و هم برای جوانان آموزنده باشد، درمی‌آید. بعد دیدم جوان‌ها خیلی توقع ندارند و فقط اگر از كلیشه‌ای و با تحكم حرف زدن خارج شویم كافی است.


• به جوانان خدای دست‌گیر را معرفی كردم نه خدای مچ‌گیر. خدایی كه حتی اگر به اندازه ستاره‌های آسمان گناه كرده باشی، درهای توبه را نمی‌بندد. من سال‌هاست كه روی منبر آن‌چنان خنده‌دار حرف نمی‌زنم ولی هنوز می‌آیند. چون گویش جوان‌پسندانه را حفظ كردم. من از این ناراحتم كه نتوانستم این كار را تا انتها طی كنم.


• هر كسی یك ظرفیتی دارد. البته من همان دانشمند 20 سال پیش هستم و  خیلی فرق نكرده‌ام. فقط شوخی‌ها را كمتر كردم. می‌خواهم این كار برای مستمع سوال ایجاد كند كه چرا كم شده است؟ آن‌وقت می‌گویم از من نپرسید؛ از آنهایی پرسید كه فكر می‌كنند دین یعنی گریه. اسلام دین نشاط است ولی برخی مقدس‌مآب‌ها سعی می‌كردند چهره آن را غیرعمد تخریب كنند.


• مارمولك 130 اشكال دارد. در اصفهان یك ساعت با آقای كمال تبریزی كارگردان آن مناظره كردم. ایشان خیلی از حرف‌های من را قبول كرد و خیلی را قبول نكرد. درنهایت گفت تو باید بیایی پیش من كارگردانی یاد بگیری و من هم بیایم سخنرانی یاد بگیرم. می‌خواست با این حرف بگوید هر كسی كار خودش را انجام دهد. ولی من هنوز در مورد مارمولك حرف دارم. من روی پلان به پلان این فیلم نقد جدی دارم؛ چون توطئه‌ای علیه روحانیت بود كه ادعای خدمت به روحانیت هم دارد. شما می‌دانید مردم بعد از دیدن این فیلم چقدر به روحانیت توهین كردند؟ تاثیر این فیلم كه رفع مظلومیت روحانیت نبود. فكر می‌كنم خود آقای زائری اگر با لباس روحانیت می‌آمد بیرون همان موقع صدها نفر به او می‌گفتند مارمولك.بله، اتفاقا آقای زائری می‌گفت هر كس به من می‌گفت مارمولك؛ من در جواب می‌گفتم جان برادر حرفت را بزن. او با این كار قصد داشت جوانان را به روحانیت جذب كند.


• من با خال‌كوب‌ها صحبت كردم. نمی‌دانم آقای زائری هم برای مشاوره فیلمنامه به سراغ آنها رفته بود تا فیلم بهتری بسازد؟ به خدا اگر رفته باشد. من از خالكوب‌ها پرسیدم تا به حال در طول عمرتان چه چیزهایی خالكوبی كرده‌اید. گفتند كله مار، افعی، اژدها، شیر، پلنگ، عقرب و تار عنكبوت. پرسیدم شما برای كسی در طول این چند سال، مارمولك زده‌اید، گفتند نه. رضا دزده در پلان اول می‌آید در زندان كبوتر سفیدی كه گرفتار سیم‌خاردار شده را نجات می‌دهد. كبوتر سفید در همه جای دنیا نماد صلح و آزادی است. در آخر فیلم نیمه‌شعبان است. این فیلم دو منجی را كنار هم گذاشته است.


• فیلم مارمولك جنایت و خیانتی بود به لباس روحانیت. در اصفهان من خودم دیدم كه چهار نفر بی‌تربیت، به بزرگ‌ترین عالم شهر گفتند مارمولك. اگر این فیلم اصلاح می‌كرد و مردم را با روحانیت آشتی می‌داد خوب بود. ولی به مردم توهین كردن را یاد داد. آن‌وقت فكر می‌كنند ما نان گندم نخورده‌ایم و می‌گویند این فیلم مردم را با روحانیت آشتی داد. اگر می‌‌خواهند این‌طوری آشتی بدهند، چرا از روحانیت شروع می‌كنند. بروند از قاضی‌ها، مسؤولان یا نمایندگان مجلس شروع كنند.


• «طلا و مس» را هنوز ندیده‌ام كه بخواهم نظر بدهم. فیلم «زیر نور ماه» قشنگ بود و خوش‌باوری و سادگی طلبه‌ها را نشان می‌داد. طلبه‌ای در این فیلم با سادگی ماشین آن خانم را هل داد. خود من بارها ماشین مردم را هل داده‌ام. این فیلم توهین به روحانیت نبود ولی مارمولك توهین به روحانیت، اسلام و امامان بود. حتی توهین به مردم بود. وقتی او منبر می‌رود، چهار تا خل و چل پای منبر او می‌روند. یك دیوانه هم یادداشت برمی‌دارد. این همه دانشجویی كه پای منبر من مطلب می‌نویسند، كدامشان دیوانه‌اند. فساد در میان دكترها بیشتر است یا روحانیت؟ خداوكیلی استادان دانشگاه پاك‌تر هستند یا استادان حوزه؟ من همه جا بوده‌ام و دیده‌ام. آمار فاسدان كه در دادگاه ویژه روحانیت محاكمه می‌شوند بسیار كم است. من در طول عمر خودم فقط دو سه مورد از این افراد دیده‌ام كه خیلی زود خلع لباس شده و از تشكیلات امام زمان(عج) اخراج شدند.


• من قبل از هر سخنرانی سعی می‌كنم مخاطبان را بشناسم. وقتی به پادگان می‌روم از فرماندهان، سربازان و جوانان اطراف خودمان، شرایط و محیط خدمت سربازی را می‌پرسم. در بیشتر شهرهایی كه می‌روم، سخنرانی در زندان هم دارم. وقتی آنجا می‌روم مشكلات خودشان را به آنها یادآوری می‌كنم. یك شوخی هم دارم و می‌گویم شما فكر نكنید فقط شما مجرمید. فرق ما و شما این است كه شما لو رفته‌اید ولی ما هنوز لو نرفته‌ایم. «گر امر شود كه مست گیرند، در شهر هر آنچه هست گیرند.» به آنها تذكر می‌دهم به جای سیر در گذشته‌ها به آینده فكر كنند. روحانیونی كه در زندان كار می‌كنند، بندگان خدا خیلی هم زحمت می‌كشند ولی برای دستیابی به نتایج بهتر، حوزه باید یك‌سری طلبه در رشته‌های مختلف؛ ازجمله تبلیغ در زندان تربیت كند. تبلیغ در زندان یك كار تخصصی است و هر روحانی به درد آن نمی‌خورد. باید تخصص‌ها را در حوزه زیاد كرد؛ همان‌طور كه در یك دانشكده علوم پزشكی، ده‌ها رشته تخصصی و فوق‌تخصصی مختلف تدریس می‌شود.


• اگر حوزه‌های علمیه تبلیغات دینی را به صورت تخصصی آموزش ندهند، در آینده نزدیك میادین فرهنگی را یكی یكی از دست می‌دهند چون یك روحانی امروزی باید به دو زبان «جوان» و «زمان» مسلط باشد. اگر یك روحانی، دردشناسی داشت و شرایط جامعه را خوب شناخت، می‌‌تواند داروی مناسبی ارائه دهد. امروز برخی فكر می‌كنند جوانان فقط افرادی پر از شهوت هستند كه باید آنها را نصیحت كرد؛ در حالی كه همین نگاه ناقص، رابطه جوانان و روحانیون را آسیب‌پذیر می‌كند.
• خدا انسان را چهار طبقه آفریده است: عقل، قلب، شكم و زیر شكم. مشكل نسل جوان را باید از طبقه بالا حل كرد و نه پایین. اگر فكر نسل جوان درست شود، می‌تواند احساسات و شهوت خود را مدیریت كند.  شهوت یك چیز خدادادی است كه باید با ازدواج آن را مدیریت كرد. عفت یك باور است كه باید آن را به دست آورد. جامعه‌شناسان می‌گویند فكر انسان درخت است و میوه آن هم عمل. اگر فكر درست شود میوه خوب می‌دهد و اگر فاسد شود، عمل فاسد به همراه دارد. من بعضی اوقات ناراحت می‌شوم كه می‌شنوم جوانان را به عنوان موجوداتی شهوت‌ران معرفی می‌كنند كه صبح تا شب به دنبال تخلیه شهوت است. این كار، توهین به جوان است. خیلی اوقات جوانان می‌آیند پیش من و می‌گویند دعا كن از استمنا نجات پیدا كنم. وقتی كسی پیش روحانیت یا دكتر می‌رود، نشان می‌دهد كه از این آلودگی متنفر است.


• كسانی كه شب‌های احیا در جلسه‌ها می‌آیند و گریه می‌كنند، از غم دوست دخترشان نیست. می‌خواهند گناه را از وجودشان پاك كنند. حق جوانان این نیست كه به آنها به‌عنوان موجودات پلید و گناه‌دوست نگاه شود. من جوان‌ها را در این جامعه خیلی مظلوم می‌دانم.


• برخی دچار انحراف‌هایی شده‌اند ولی نباید این‌طور قضاوت كرد. این مثل عسل است. كسی از عسل بدش نمی‌آید ولی وقتی این عسل را با خاك مخلوط كردیم، هیچ كس خوشش نمی‌آید آن را بخورد. دین با فطرت انسان‌ها ارتباط دارد و ندای دین‌خواهی در وجود همه جوان‌ها هست. جوانان از دین خسته نشده‌اند؛ از مبلغان دینی ناراحتند.


• این‌كه حكومت دست متدینان جامعه باشد، خیلی عالی است ولی باید ملت را آموزش بدهند كه اسلام از مسلمانان جداست. اگر این اتفاق بیفتد، نه لطمه به حكومت می‌خورد و نه به دین مردم. اگر مقدمات اصلی را به جوانان بفهمانیم، استقبال می‌كنند. به عنوان یك روحانی حق ندارم بالای منبر طوری حرف بزنم كه انگار من معصوم هستم و بقیه همه از خرابات برگشته‌اند. باید بگویم چهارده معصوم بیشتر نداریم و اگر یك روحانی خطا می‌كند، نباید آن را به پای اسلام نوشت. آن‌قدر تسلط را در بحث روحانیت بالا برده‌ایم كه برخی افراد با دیدن ما، یاد امیرالمومنین (ع) می‌افتند، ولی ما چه سنخیتی با امیرالمومنین(ع) داریم؟ ما باید بگوییم روحانیون، انسان‌هایی هستند از جنس مردم عادی كه مسائل دینی را به خودشان و بقیه یادآوری می‌كنند. همان‌طور كه یك نفر در جامعه نجار، پزشك یا راننده می‌شود و به جامعه خدمت می‌كند، برخی افراد هم وظیفه دارند در لباس روحانیت به مردم خدمت كنند. روحانیت وظیفه دارد دین را به مردم به‌گونه‌ای عرضه كند كه مردم راحت‌تر بپذیرند و در زندگی عمل كنند و خودش هم عمل كند. اگر یك پزشك سیگار بكشد، این كار او اشتباه است ولی نباید علم طبابت را زیر سوال برد. اگر روحانی اشتباه كرد، نباید نیاز به تبلیغ دینی را زیر سوال برد.


• یك جوانی را دیدم مسیحی شده، پرسیدم چرا این كار را كردی؟ گفت چون مسلمان‌ها دروغ می‌گویند. گفتم تو فقط 100 تا مسلمان كه دوست و رفیق و خانواده‌ات بودند را می‌شناسی. یك میلیارد و پانصد میلیون مسلمان در جهان وجود دارد كه خیلی‌ها اهل صداقت هستند. آنهایی هم كه دروغ می‌‌گویند، اشتباه خودشان است. اسلام كه نگفته دروغ بگویند.علت دین‌زدگی در جوانان، یكی این است كه دین و محتوای آن را نمی‌شناسند. هم اینكه اشتباه متدینین را به حساب دین می‌نویسند كه كار اشتباهی است.


• ماشاءالله همه جناح‌ها، طرفدارهای خوبی دارند و بهتر است من كار خودم را انجام بدهم. البته فصل رای دادن كه می‌شود، مردم را تشویق می‌كنم رای بدهند و آبروی نظام را حفظ كنند. تاكید می‌كنم مراقب باشند پا روی خون شهدا نگذارند و به فرمایشات رهبری و مراجع تقلید توجه كنند ولی تا به حال نگفته‌ام به چه كسی رای بدهند.


• البته همین جلسات به بركت خون شهدا و نظام اسلامی است. همین امنیت تبلیغ مذهبی را مدیون حكومت اسلامی هستم ولی از هیچ ارگانی پول نمی‌گیرم. مدتی معلم حق‌التدریس بودم و حقوق همان موقع را خرج مدرسه می‌كردم و ریالی از آن را وارد زندگی شخصی خودم نكردم. من فقط با شهریه امام زمان(عج) و هدیه‌هایی كه بابت منبرها می‌دهند، زندگی می‌كنم.
ارسال به کلوب
ارسال به بالاترین
ارسال به دنباله
ارسال به فیسبوک

نظرات بینندگان:
تبلیغ مذهبی كه همیشه امنیت داشته بویژه اگه در خط باشه. امنیت حرف حق زدن رو كجا باید دید؟
کد: 192756 | 28 آذر 1389 ساعت 18:01
"هدیه‌هایی كه بابت منبرها می‌دهند"؟؟!!!!
کد: 192748 | 28 آذر 1389 ساعت 17:54
ایشان یك روحانی متعصب است و با بعضی از سخنرانی های خود(مخصوصا آن سخنرانی در باره اهل سنت)باعث چند دستگی و هرج و مرج در امور دینی میشود.خوب حرف زدن دلیل برتری نیست بلكه حرف خوب زدن باعث ارجحیت است.و ایشان عضو دسته اولند.
کد: 192745 | 28 آذر 1389 ساعت 17:51
این آقا با مطالب س..سی بالای منبر می خواهد مخاطب جذب كند! متاسفم كه آینده به ایشان پرداخته است!!

هیچ نظری موجود نیست: