شمشیر یزید را گرفت تا بر سر یزید بزند، اما شمشیر به سر اسب خورد، اسب در اثر شدت ضربه فرار كرد و یزید از پشت اسب آویزان شد. اسب سرعت میگرفت و یزید را بر زمین میكشید، آنقدر او را بر زمین كشید كه او قطعه قطعه شد. سپاهیان یزید در پی او آمدند، اثری از او نیافتند، تا این كه به اسب او رسیدند فقط ساق پای یزید روی ركاب آویزان بود...
رسول خدا فرموده بود: «قاتل حسین(ع) در تابوتى از آتش بوده و نصف عذاب اهل دنیا را مىچشد، به طوری كه دست و پایش را به زنجیرهاى آهنین بسته او را با سر میان آتش مىافكنند».
«میسون»، مادر یزید، زنى ناشایست بود كه طبق گواهى بسیارى از منابع تاریخى از راه نامشروع یزید را به دنیا آورد؛ گرچه معروف آن است كه معاویه پدر یزید است. پس از آنكه معاویه از میسون جدا شد و یزید را به طایفه میسون فرستاد، افزون بر اخلاق ظاهرى بادیه نشین و صحراگزینى در یزید خصوصیاتی چون علاقه به شكار، اسب سوارى، تربیت حیوانات و بازى با سگ و میمون، شرابخوارى، رقص، سگبازى و خوشگذرانى جزء طبیعت وجودى وى در آمد.
علاقه چشمگیر یزید به شعر و شعرسرایى و توصیف مى، مىگسارى و معشوقه در اشعار او بیانگر روحیهاى به دور از سیاست و حكومت است. او از شجاعت، دلاورى و رزمهاى مشهور قبیلهاى بهرهاى نداشت و از ویژگىهاى گذشتگان خود همچون «عتبه» و «ولید» و یا عموى خود «شیبه» به كلّى دور بود؛ اما از نظر عیّاشى، خوشگذرانى، لهو و لعب شیفتگى خاصّى از خود نشان مىداد.
به گزارش خبرآنلاین، علامه حلی در صفحه 95 از «منهاج الكرامه» درباره یزید اینگونه می نویسد: «مردم در دریاى خون شناور بودند به طوری كه خون به قبر رسول خدا(ص) رسیده، روضه و مسجد پر از خون شده بود. بعد از آن به دستور یزید در شهر مكّه منجنیقها نصب كرده كعبه را آتش زده و ویران كردند. در حالى كه رسول خدا فرموده بود: «قاتل حسین در تابوتى از آتش بوده و نصف عذاب اهل دنیا را مىچشد، به طوری كه دست و پایش را به زنجیرهاى آهنین بسته او را با سر میان آتش می افكنند».
سید بن طاووس در لهوف درباره عاقبت و سرانجام یزید می نویسد: «یزید روزی با اصحابش به قصد شكار به صحرا رفت. به اندازه دو یا سه روز از شهر شام دور شد، ناگاه آهویی ظاهر شد... یزید به اصحابش گفت: خودم به تنهایی در صید این آهو اقدام میكنم كسی با من نیاید. آهو او را از این وادی به وادی دیگر میبرد. نوكرانش هر چه در پی او گشتند اثری نیافتند. یزید در صحرا به صحرانشینی برخورد كرد كه از چاه آب میكشید. او مقداری آب به یزید داد ولی بر او تعظیم و سلامی نكرد...
یزید گفت: اگر بدانی كه من كیستم بیشتر مرا احترام میكنی! آن اعرابی گفت: ای برادر تو كیستی؟ گفت: من امیرالمومنین یزید پسر معاویه هستم. اعرابی گفت: سوگند به خدا، تو قاتل حسین بن علی(علیهماالسلام) هستی ای دشمن خدا و رسول خدا.
اعرابی خشمگین شد و شمشیر یزید را گرفت تا بر سر یزید بزند، اما شمشیر به سر اسب خورد، اسب در اثر شدت ضربه فرار كرد و یزید از پشت اسب آویزان شد. اسب سرعت میگرفت و یزید را بر زمین میكشید، آنقدر او را بر زمین كشید كه او قطعه قطعه شد. سپاهیان یزید در پی او آمدند، اثری از او نیافتند، تا این كه به اسب او رسیدند فقط ساق پای یزید روی ركاب آویزان بود...».
«میسون»، مادر یزید، زنى ناشایست بود كه طبق گواهى بسیارى از منابع تاریخى از راه نامشروع یزید را به دنیا آورد؛ گرچه معروف آن است كه معاویه پدر یزید است. پس از آنكه معاویه از میسون جدا شد و یزید را به طایفه میسون فرستاد، افزون بر اخلاق ظاهرى بادیه نشین و صحراگزینى در یزید خصوصیاتی چون علاقه به شكار، اسب سوارى، تربیت حیوانات و بازى با سگ و میمون، شرابخوارى، رقص، سگبازى و خوشگذرانى جزء طبیعت وجودى وى در آمد.
علاقه چشمگیر یزید به شعر و شعرسرایى و توصیف مى، مىگسارى و معشوقه در اشعار او بیانگر روحیهاى به دور از سیاست و حكومت است. او از شجاعت، دلاورى و رزمهاى مشهور قبیلهاى بهرهاى نداشت و از ویژگىهاى گذشتگان خود همچون «عتبه» و «ولید» و یا عموى خود «شیبه» به كلّى دور بود؛ اما از نظر عیّاشى، خوشگذرانى، لهو و لعب شیفتگى خاصّى از خود نشان مىداد.
به گزارش خبرآنلاین، علامه حلی در صفحه 95 از «منهاج الكرامه» درباره یزید اینگونه می نویسد: «مردم در دریاى خون شناور بودند به طوری كه خون به قبر رسول خدا(ص) رسیده، روضه و مسجد پر از خون شده بود. بعد از آن به دستور یزید در شهر مكّه منجنیقها نصب كرده كعبه را آتش زده و ویران كردند. در حالى كه رسول خدا فرموده بود: «قاتل حسین در تابوتى از آتش بوده و نصف عذاب اهل دنیا را مىچشد، به طوری كه دست و پایش را به زنجیرهاى آهنین بسته او را با سر میان آتش می افكنند».
سید بن طاووس در لهوف درباره عاقبت و سرانجام یزید می نویسد: «یزید روزی با اصحابش به قصد شكار به صحرا رفت. به اندازه دو یا سه روز از شهر شام دور شد، ناگاه آهویی ظاهر شد... یزید به اصحابش گفت: خودم به تنهایی در صید این آهو اقدام میكنم كسی با من نیاید. آهو او را از این وادی به وادی دیگر میبرد. نوكرانش هر چه در پی او گشتند اثری نیافتند. یزید در صحرا به صحرانشینی برخورد كرد كه از چاه آب میكشید. او مقداری آب به یزید داد ولی بر او تعظیم و سلامی نكرد...
یزید گفت: اگر بدانی كه من كیستم بیشتر مرا احترام میكنی! آن اعرابی گفت: ای برادر تو كیستی؟ گفت: من امیرالمومنین یزید پسر معاویه هستم. اعرابی گفت: سوگند به خدا، تو قاتل حسین بن علی(علیهماالسلام) هستی ای دشمن خدا و رسول خدا.
اعرابی خشمگین شد و شمشیر یزید را گرفت تا بر سر یزید بزند، اما شمشیر به سر اسب خورد، اسب در اثر شدت ضربه فرار كرد و یزید از پشت اسب آویزان شد. اسب سرعت میگرفت و یزید را بر زمین میكشید، آنقدر او را بر زمین كشید كه او قطعه قطعه شد. سپاهیان یزید در پی او آمدند، اثری از او نیافتند، تا این كه به اسب او رسیدند فقط ساق پای یزید روی ركاب آویزان بود...».
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر