» سخنانی کمتر شنیده شده از امام حسین(ع) درباره جامعهای که حادثه کربلا را پدید آورد
علمای دین چه کردند که کار به عاشورا کشید
چکیده : ستمکاران را در جایگاه خویش جای دادید و زمام امور خدایی را به دست آنان سپردید، تا به شبهه عمل کنند و به راه خواهشهای نفسانی بروند. گریز شما از مرگ و خوش داشتن این زندگی، که به هر حال از شما جدا میشود، آنان را بر این مقام، مسلط کرد. شما ناتوانان را به چنگال آنها سپردید که برخی را بنده و مقهور کنند و پارهای را درمانده از تامین معیشت و مغلوب سازند، مملکت را با خودکامگی، زیر و رو کنند و به پیروی از تبهکاران و جسارت بر خدای جبار، رسوایی هوسرانیهایشان را بر خویش، هموار دارند. به هر شهری، سخنرانی زبانباز بر منبر دارند و تمام سرزمین اسلام، بی دفاع، زیر پایشان افتاده و دستشان در همه جای آن باز است و مردم، بردهوار در اختیار آناناند و دست درازی آنان را نمیتوانند از خود، دور کنند. برخی زورگو و سر سختند که بر ناتوان به سختی حمله میبرند و پارهای فرمانروایانی هستند که از خدا و قیامت پروایی ندارند. شگفتا! و چرا در شگفت نباشم که مملکت، در دست ستمگری دغلپیشه و باجگیری ستمگر و کارگزاری است که بر مومنان، رحم نمیآورد.

کلمه: یکی از سؤالهای ساده و در عین حال مهمی که درباره قیام امام حسین (ع) و حادثه کربلا مطرح است، این است: چه شد که کار جامعه اسلامی به جایی رسید که پنجاه سال پس از پیامبر، نوه او را به همراه خانواده و همراهانش به آن شکل فجیع به قتل رساند؟ مگر حسین چه میگفت و چه میخواست؟
پاسخهای بسیاری از ابعاد مختلف به این پرسش داده شده است، امام پاسخی که در ادامه میخوانید، بر اکثر آنها برتری دارد، چرا که به اختصار، از زبان خود امام و با بیانی ملموس و – به خصوص در شرایط امروز – قابل درک است. این روایت از امام حسین (ع) را حجتالاسلام عبدالرحیم سلیمانی اردستانی در سایت شخصی خود، به نقل از صفحات ۲۳۸ و ۲۳۹ کتاب رهاورد خرد «ترجمه تحف العقول» با اندکی تصرف در ترجمه، درج کرده و در توضیح آن نوشته است: سخن زیر بخشی از روایتی از امام حسین(ع) است که شبیه آن از امام علی(ع) نیز نقل شده است. از این سخن امام(ع) فضای فسادآلود آن زمان که باعث قیام آن حضرت شده است و اینکه عالمان دین چه میزان نسبت به انجام وظایف کوتاهی کرده اند، آشکار می شود.
اینک گفتار امام حسین (ع) در توصیف فضای جامعه زمان خویش و عملکرد کسانی که میدانستند و میتوانستند، اما به وظایف خود عمل نکردند تا جامعه اسلامی به سرنوشتی همچون عاشورا دچار شود:
«…شما ای گروه به هم پیوسته؛ گروهی نامور به دانش و نامدار به نکویی و معروف به خیرخواهی! به لطف خدا در دل مردم، شکوهمند هستید. بزرگ، از شما پروا میکند و ناتوان، گرامیتان دارد و آن که بر او برتری ندارید و احسانی به او نکردهاید، شما را بر خویش، مقدم میدارد. هرگاه نیازمندان از رسیدن به نیاز خود محروم بمانند، شما را شفیع قرار میدهند و شما به شکوهی، همچون شوکت شهریاران و بزرگواری بزرگان، در راه گام برمیدارید.
آیا این همه، از آن رو نیست که شما به جایگاهی رسیدهاید که مردم از شما امید دارند تا به حق خدا قیام کنید؟ اگرچه از قیام به بیشتر حقوق الهی کوتاهیکردهاید، حق امامان را خوار شمردهاید و حق ناتوانان را تباه ساختهاید، ولی آنچه را حق خود میپندارید، دنبال کردهاید. نه مالی بذل کردهاید و نه جانی را در راه جانآفرین به خطر افکندهاید و نه برای خدا با گروهی در افتادهاید.
شما از خدا، آرزوی بهشت و همجواری پیامبران و امان از کیفرش را دارید. ای کسانی که چنین آرزویی از خداوند دارید! من بر شما از آن میترسم که انتقامی از انتقامهای خدایی بر شما فرود آید؛ زیرا شما از کرم الهی به این جایگاه برتر دست یافتید؛ ولی مردان الهی را بزرگ نمیدارید. از شکسته شدن برخی از پیمانهای پدرانتان هراسان میشوید، ولی با اینکه میبینید پیمانهای الهی شکسته شده، هراسان نمیگردید؛ حال آنکه عهد (ولایت) پیامبر(ص) خوار شمرده شده است و نابینایان و گنگها و زمینگیران، در همه شهرها درماندهاند و بر آنها ترحمی نمیشود. شما به اندازه منزلتی که از آن برخوردارید، کاری نمیکنید و به کسانی که کاری می کنند مددی نمیرسانید، و با چرب زبانی و سازش با ستمگران، خود را آسوده میسازید.
همه اینها از چیزهایی است که خداوند، شما را به جلوگیری از آنها فرمان داده و یا از شما خواسته است که دیگران را در این راه یاری دهید، و شما غافلید. مصیبت شما از همه مردم، بزرگتر است، اگر نیک بدانید و این، بدان جهت است که در پاسداشت جایگاه دانشمندان، کوتاهی کردید؛ زیرا گردش امور و جریان احکام به دست دانشمندان الهی است که بر حلال و حرامش امیناند و این جایگاه، از شما گرفته شده است و این سلب منزلت، جز به سبب پراکندگی از حق و اختلافتان در سنت پیامبر(ص) پس از دلیلی روشن نیست.
اگر در مقابل فشارها شکیبایی میکردید و در راه خدا، تحمل به خرج میدادید، امور خدا بر شما وارد و از شما صادر میشد و به شما بازمیگشت؛ ولی شما، ستمکاران را در جایگاه خویش جای دادید و زمام امور خدایی را به دست آنان سپردید، تا به شبهه عمل کنند و به راه خواهشهای نفسانی بروند. گریز شما از مرگ و خوش داشتن این زندگی، که به هر حال از شما جدا میشود، آنان را بر این مقام، مسلط کرد.
شما ناتوانان را به چنگال آنها سپردید که برخی را بنده و مقهور کنند و پارهای را درمانده از تامین معیشت و مغلوب سازند، مملکت را با خودکامگی، زیر و رو کنند و به پیروی از تبهکاران و جسارت بر خدای جبار، رسوایی هوسرانیهایشان را بر خویش، هموار دارند.
به هر شهری، سخنرانی زبانباز بر منبر دارند و تمام سرزمین اسلام، بی دفاع، زیر پایشان افتاده و دستشان در همه جای آن باز است و مردم، بردهوار در اختیار آناناند و دست درازی آنان را نمیتوانند از خود، دور کنند. برخی زورگو و سر سختند که بر ناتوان به سختی حمله میبرند و پارهای فرمانروایانی هستند که از خدا و قیامت پروایی ندارند.
شگفتا! و چرا در شگفت نباشم که مملکت، در دست ستمگری دغلپیشه و باجگیری ستمگر و کارگزاری است که بر مومنان، رحم نمیآورد.»
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر