
سالار شهیدان حسین بن علی (ع) به پیروی از جدّ بزرگوارش رسول خدا (ص) و پدرش امیر مومنان علی (ع) در پی «احیای ارزش های متعالی اخلاقی» بود. مهم ترین سندی كه در این زمینه وجود دارد، وصیت امام به برادرش محمد حنفیه است. در این نقل تاریخی آمده است:
«انّی لم اخرج اشرا و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما، انّما خرجت لطلب الاصلاح فی امّه جدّی، ارید ان آمر بالمعروف و انهی عن المنكر و اسیر بسیره جدّی و ابی علی بن ابی طالب»(۱)
امام در تاریخ ثبت می كند كه هدفش از قیام «سركشی و آشوب و بلوا»، «فساد» و «ظلم»نیست، بلكه برای «اصلاح امت جدش رسول خدا» خروج كرده است. قصدش «احیای ارزش ها و جلوگیری از زشتی ها»ست و حركتش در مسیر حركت پیامبر و پدرش امام علی است؛ تا تحریف كنندگان حقائق تاریخی آن حضرت را به «ایجاد بلوا» و «شقاق در امت اسلامی» متهم نكنند.
سید الشهدا در جمع نخبگان، همان اهدافی را كه علی (ع) در زمان «خلافت و قدرت» ترسیم كرده بود، در شرایطی كاملا متفاوت تكرار می كند كه نشان می دهد كه هدف آنان چه در دوران «بسط ید» و چه در دوران «قبض ید» یكسان است. فرمود:
«اللهم انك تعلم انّه لم یكن الّذی ما كان منّا منافسه فی سلطان و لا التماس شیء من فضول الحطام، ولكن لنردّ المعالم من دینك و نظهر الاصلاح فی بلادك، فیأمن المظلومون من عبادك و تقام المعطله من حدودك»(۲)
در این بیان مشترك، از دو «هدف سلبی» و دو «هدف ایجابی» سخن گفته شده:
1. نفی «قدرت طلبی» و «ثروت اندوزی»
2. «بازگرداندن نشانه های دین خدا» و «اصلاح جامعه»
این دو امام معصوم با گفتار و رفتار خویش در شرایطی كاملا متفاوت نشان دادند كه «قدرت» و «ثروت»در نظر آنان اصالت و موضوعیت ندارد، بلكه تنها ابزار و نعمتی است كه خداوند در اختیار برخی از بندگانش می گذارد تا در پرتو آن ارزش های الهی و انسانی احیا گردد. ارزش های اخلاقی تحت شرایط مختلف دگرگون نمی شوند، نه به هنگام «برخورداری از قدرت و حاكمیّت در دارالاماره كوفه» و نه به هنگام«مظلومیّت و استضعاف در دشت كربلا».
اینك نمونه هایی از «تقیّد آنان به اصول و ارزش های اعتقادی و اخلاقی» و «عدم پای بندی»بنی امیه و «قربانی كردن» اصول و ارزش ها در پای قدرت و ریاست و ثروت:
رعایت حرمت حرم الهی
- امام حسین (ع) علىرغم میلش در روز هشتم ذى حجّه كه همه مسلمانان براى اعمال حج راهىعرفات مىشدند، از مكّه خارج شد تا مبادا به دست مزدوران حكومت ترور شود و با ریخته شدن خونش در مكه، حرمت حرم امن الهى شكسته شود. چقدر تفاوت وجود دارد بین او و بین عبدالله بن زبیر، شخصیت سیاسی دیگری كه اتفاقا او هم با یزید بیعت نكرد، ولی در ماجراى محاصره شهر مكه توسط لشكر شام، براى حفظ جانش به درون كعبه پناه برد و لشكر شام براى سركوب كردن شورش خانهخدا را با منجنیق سنگباران و بخشى از خانه خدا را تخریب كرد و آتش به خانه كعبه افتاد؟! (۳)
براى یكى «حفظ حرمت حرم الهى» اصل است، هر چند بهایش «آوارگى در بیابان» و «شهادت در صحراى كربلا» و «اسارت اهل بیتش» باشد و دیگرى «حفظ قدرت و جانش» را اصل مىداند، هر چند به قیمت «هتك حرمت خانه خدا».
آیا این تفاوت جز به خاطر اصل بودن «ارزش های دینی و انسانی» برای سید الشهدا و «وسیله بودن ارزش ها برای رسیدن به قدرت» برای دیگرى است؟ افراد و شخصیت ها از همین طریق شناخته می شوند.
صداقت با یاران و همراهان
سالار شهیدان از ابتدای قیام و حركت از مدینه با یارانش با صداقت كامل رفتار كرد. چیزی را از آنان پنهان نكرد. به همگان اعلام كرد چرا و با چه هدفی از مدینه خارج می شود؛ حتی حاضر نشد بنا بر پیشنهاد بعضی از بیراهه به سوی مكه رود، بلكه از شاهراه حركت كرد تا پیامش را به گوش مردم برساند.
- هنگامى كه شهادت مسلم بن عقیل و هانى بن عروة و عبدالله بن یقطر به امام رسید، بیعتش را از مردم برداشت تا مبادا كسانى كه به خاطر دعوت مردم كوفه و امید تشكیل حكومت در این شهر به همراه امام آمدهاند، با این تصور سفر را ادامه دهند یا اگر از پیروزى مأیوس شدهاند، تعهد به بیعت امام مانع از بازگشتشان شود. لذا در جمع همراهان حضور یافت و فرمود:
«خبر دردناك قتل مسلم بن عقیل و هانى بن عروة و عبدالله بن یقطر به ما رسید، و شیعیان ما با این كار ما را رها كردند و پیمان شكنى نمودند. پس هر كس مایل است باز گردد، مىتواند برگردد و از ناحیه ما تعهّدى بر او نیست.»(۴)
عده ای همین جا از امام جدا شده و به راه دیگری رفتند. امام هرگز راضی نبود افراد از روی اجبار یا اكراه یا ملاحظات دیگر او را همراهی كنند. برداشتن بیعت در شرائط دشوار مبارزه كه معمولا رهبران و سیاستمداران به دنبال حفظ نیروها به هر قیمتی هستند، چه معنا و مفهومى دارد؟ جز اصالت «ارزشهاى اخلاقى» و زیر پا نگذاشتن آنها در هر شرائطى؟
ـ بار دیگر همین مطلب را در شب عاشورا در جمع یارانش به صورت آشكار و با بیان حكمت آن تكرار فرمود:
«شما با من همراه شدید، چون مىدانستید كه من به سوى قومى حركت مىكنم كه با زبان ها و قلبهاشان با من بیعت كردهاند، و حال مطلب به عكس شده زیرا شیطان بر آنها مسلط شده و یاد خدا را فراموش كردهاند و اكنون هیچ قصدى جز كشتن من و مجاهدان همراه من و پس از آن غارت و اسارت حریم من ندارند و من بیم دارم كه شما این واقعیت را ندانید و یا بدانید و حیا كنید (و از گفتن آن خجالت بكشید). نزد ما خاندان پیامبر مكر حرام است پس هر كس كشته شدن با ما را نمىپسندد از تاریكى شب استفاده كند و برگردد...»(۵)
حیله گری بنی امیّه
این رفتار را با رفتار امویان مقایسه كنید كه برای رسیدن به قدرت و حفظ آن از هیچ حیله و نیرنگی فروگذار نمی كردند. تنها چند نمونه از رفتار امویان را نقل كرده و عبور می كنیم.
- روزى عمروعاص به عایشه گفت: دوست داشتم تو در روز جمل كشته مىشدى؟ عایشه پاسخ داد: اى بىپدر! از كشته شدن من چه چیزی عاید تو می شد؟ گفت: فایده اش این بود كه تو به اجل خود از دنیا مىرفتى و وارد بهشت مىشدى و ما بزرگترین بهانه را بر ضد على بن ابىطالب پیدا مىكردیم و مردن تو را وسیله طعن و مبارزه با او قرار مىدادیم.(۶)
- روزی مروان بن حكم به امام سجاد(ع) گفت: على بیش از معاویه از عثمان دفاع كرد. امام فرمود: پس چرا بالاى منبر به او دشنام داده و قتل عثمان را به او نسبت مىدهید؟ گفت: چون پایههاى حكومت ما جز با دشنام دادن و لعن كردن على بن ابىطالب استوار نمىماند!(۷)
- و بالاخره سالیانى بعد وقتى كه عبدالعزیز حاكم مدینه شد، روزى فرزندش عمر از وى پرسید: چرا در خطبه نماز جمعه وقتى به سبّ و لعن على بن ابىطالب مىرسى، لكنت زبان مىگیرى؟ گفت: چون كسى را كه ما بر منابر دشنام مىدهیم، افضل اصحاب پیغمبر است. و هنگامى كه فرزندش علت آن را جویا شد، پاسخ داد: «سیاست، چنین اقتضا مىكند كه براى منزوى ساختن علویان، على بن ابىطالب را سبّ و لعن كنیم تا آنان مدعى برترى بر خلافت و حكومت نشوند.»
و همین جا بود كه عمر بن عبدالعزیز تصمیم گرفت اگر روزى به قدرت رسید، این سنت زشت را ممنوع كند ولى افكار عمومی به گونهاى بود كه با نقشهاى از پیش طراحى شده آن را عملى كرد.(۸) ولى مردم گمان مىكردند كه او با این تصمیم مرتكب گناه بزرگى شده است!(۹)
آغازگر جنگ نخواهم بود
نمونه دیگری كه پای بندی سیدالشهدا را به اصول و ارزشهای اعتقادی و اخلاقی نشان می دهد، آن است كه حضرت به رغم پیشنهاد های مختلف حاضر نبود آغازگر جنگ در كربلا باشد.
- وقتى كه امام با لشكر كوفه به فرماندهى حرّ بن یزید ریاحى برخورد كرد و او به خاطر دستور شدید عبیدالله بن زیاد امام را تحت فشار قرار داد، زهیر بن قین از یاران با وفاى امام عرض كرد: «اى فرزند رسول خدا! آینده دشوارتر از این است، اكنون جنگ با اینان به مراتب آسان تر از جنگ با سپاهیان بىشمارى است كه پس از این خواهند رسید.» امام بر خلاف سیاستمداران و فرماندهان جنگى كه از فرصت هاى به دست آمده حداكثر استفاده را مىكنند تا ضربهاى بر دشمن وارد سازند، چون به اصول و ارزشهاى دینى پاىبند بود، حاضر نبود به هر قیمتى از آن اصول دست بشوید، از این رو فرمود: «من آغاز گر جنگ نخواهم بود».(۱۰)
ـ در كربلا نیز قبل از شروع جنگ، هنگامى كه شمر به امام جسارت كرد، یكى از یاران اجازه خواست تا او را به سزاى عملش برساند، امام با همین استدلال او را از این عمل برحذر داشت. (۱۱)
لااقل آزاد مرد باشید!
- از واپسین كلمات گهربار امام به هنگامی كه در اثر جراحات بى شمار در گودال قتلگاه افتاده بود،جملهاى است كه باید بر جبین تاریخ بشریت ثبت گردد. هنگامى كه آن بزرگوار بر زمین افتاد و توان جنگیدن را از دست داد، لشكر ناجوانمرد كوفه به سمت خیمههاى امام حركت كردند، امام در حالى كه بر اثر یك روز جنگ بىامان و تشنگى فراوان و جراحات سخت رمقى در بدن نداشت، پیكر نیمه جانش را بلند كرد و فریاد زد:
«یا شیعه آل ابىسفیان! ان لم یكن لكم دین و كنتم لا تخافون المعاد فكونوا احراراً فى دنیاكم هذه، فارجعوا الى احسابكم ان كنتم عرباً كما تزعمون».(۱۲)
امام با این جمله وجدان هاى خفته و مدفون آنان را در زیر خروارها عادت جاهلى، مخاطب قرار داد كه اى پیروان خاندان ابىسفیان، اگر دین ندارید و از روز قیامت نمىترسید، لا اقل در زندگى دنیاى خود آزاده باشید و اگر گمان مىكنید كه عرب هستید، به آیین عروبت خود وفادار باشید.
این سخن برای آن بود كه حتى در میان اعراب جاهلیت نیز جنگ از اصول و قواعدى پیروى مىكرد. در عصر جاهلیت نیز به زنان و فرزندان و كودكان و كسانى كه در جنگ حضور نداشتند، متعرض نمىشدند، پیكرهاى شخصیت ها و رؤساى اقوام و قبائل را پس از كشته شدن مورد هتك قرار نمىدادند و مثله نمىكردند.
حتى در جنگ احد وقتى كه ابوسفیان پس از جنگ با پیكر مثله شده حمزه، عموى پیامبر روبهرو شد، با صداى بلند خطاب به پیامبر گفت: اى محمد! من دستور نداده بودم كه با پیكر حمزه چنین كنند و بدون اطلاع من با پیكر او چنین رفتارى شده است.(۱۳) او در حقیقت به خاطر عدم رعایت رسوم متداول و پذیرفته شده در میان اعراب در عصر جاهلیت به طور تلویحى عذر به پیشگاه پیامبر مىبرد.
اما در روز عاشورا لشكریان عمر سعد به دستور مستقیم عبیدالله بن زیاد همه اصول و قواعد جنگ را - حتى بر اساس قوانین جاهلیت - زیر پا نهاد . این رفتار را با رفتار علی (ع) با عمرو بن عبدود در جنگ خندق مقایسه كنید كه پس از كشتن او حاضر نشد حتی شمشیر و سپر و كلاه خود و بقیه ادوات جنگی او را به غنیمت بردارد و وقتی علتش را از حضرت پرسیدند، فرمود:
«او بزرگ قوم و قبیله خویش است. مایل نیستم حرمت او در میان قوم و قبیله اش شكسته شود.»(۱۴)
لذا هنگامی كه خواهرش بر بالین او آمد، گفت : «برادر! اشكم در فراق تو خشك شده و نمی توانم بگریم، چون قاتلت مرد كریمی بوده كه حاضر نشده حتی سلاحت را به غنیمت ببرد.» (۱۵)
نتیجه آن كه، رعایت اصول و ارزش های اعتقادی و اخلاقی در هر شرایطی یك اصل تعطیل ناپذیر است و نمی توان به بهانه های مختلف آن ها را زیر پا نهاد.
پی نوشت ها
* به مناسبت عاشورای حسینی ـ محرم ۱۴۳۲ ـ آذر ۱۳۸۹
۱ . موسوعه كلمات الامام الحسین، ص 291.
۲ .همان، 276.
۳. طبرى، تاریخ طبرى، ج4، ص444 - 446، مؤسسه الاعلمى للمطبوعات.
۴ . موسوعه كلمات الامام الحسین، ص348.
۵. همان، ص399.
۶. شیخ عباس قمى، سفینه البحار، ج2، ص261.
۷ . شرح نهج البلاغه، ج2، ص258؛ بلاذرى، انساب الاشراف، ج1، ص184.
۸ . ابن اثیر، الكامل، ج5، ص42، مؤسسه التراث العربى؛ شرح نهج البلاغه، ج4، ص59.
۹ . ر.ك: ماجده فیصل زكریا، عمربن عبدالعزیز و سیاسه ردّ المظالم؛ علامه امینى، الغدیر، ج10، ص266.
۱۰ . همان، ص373.
۱۱ . همان، ص415.
۱۲ . همان، ص504.
۱۳. ر.ك: شیخ جعفر شوشترى، الخصائص الحسینیه، تحریر و تحقیق از سید جعفر حسینى، ص61 - 64، دارالاعتصام للطباعه و النشر
۱۴. شیخ مفید، ارشاد ، ج1، ص 108.
۱۵ . الخصائص الحسینیه، ص 62.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر