۱۳۸۹ آذر ۲۶, جمعه

فرق امام حسین با گروه مقابل چه بود؟ سید جواد ورعی



سالار شهیدان حسین بن علی (ع) به پیروی از جدّ بزرگوارش رسول خدا (ص) و پدرش امیر مومنان علی (ع) در پی «احیای ارزش های متعالی اخلاقی» بود. مهم ترین سندی كه در این زمینه وجود دارد، وصیت امام به برادرش محمد حنفیه است. در این نقل تاریخی آمده است:
    «انّی لم اخرج اشرا و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما، انّما خرجت لطلب الاصلاح فی امّه جدّی، ارید ان آمر بالمعروف و انهی عن المنكر و اسیر بسیره جدّی و ابی علی بن ابی طالب»(۱)
    امام در تاریخ ثبت می كند كه هدفش از قیام «سركشی و آشوب و بلوا»، «فساد» و «ظلم»نیست، بلكه برای «اصلاح امت جدش رسول خدا» خروج كرده است. قصدش «احیای ارزش ها و جلوگیری از زشتی ها»ست و حركتش در مسیر حركت پیامبر و پدرش امام علی است؛ تا تحریف كنندگان حقائق تاریخی آن حضرت را به «ایجاد بلوا» و «شقاق در امت اسلامی» متهم نكنند.
   سید الشهدا در جمع نخبگان، همان اهدافی را كه علی (ع) در زمان «خلافت و قدرت» ترسیم كرده بود، در شرایطی كاملا متفاوت تكرار می كند كه نشان می دهد كه هدف آنان چه در دوران «بسط ید» و چه در دوران «قبض ید» یكسان است. فرمود:
   «اللهم انك تعلم انّه لم یكن الّذی ما كان منّا منافسه فی سلطان و لا التماس شیء من فضول الحطام، ولكن لنردّ المعالم من دینك و نظهر الاصلاح فی بلادك، فیأمن المظلومون من عبادك و تقام المعطله من حدودك»(۲)
   در این بیان مشترك، از دو «هدف سلبی» و دو «هدف ایجابی» سخن گفته شده:
    1. نفی «قدرت طلبی» و «ثروت اندوزی»
    2. «بازگرداندن نشانه های دین خدا» و «اصلاح جامعه»
   این دو امام معصوم با گفتار و رفتار خویش در شرایطی كاملا متفاوت نشان دادند كه «قدرت» و «ثروت»در نظر آنان اصالت و موضوعیت ندارد، بلكه تنها ابزار و نعمتی است كه خداوند در اختیار برخی از بندگانش می گذارد تا در پرتو آن ارزش های الهی و انسانی احیا گردد. ارزش های اخلاقی تحت شرایط مختلف دگرگون نمی شوند، نه به هنگام «برخورداری از قدرت و حاكمیّت در دارالاماره كوفه» و نه به هنگام«مظلومیّت و استضعاف در دشت كربلا».
    اینك نمونه هایی از «تقیّد آنان به اصول و ارزش های اعتقادی و اخلاقی» و «عدم پای بندی»بنی امیه و «قربانی كردن» اصول و ارزش ها در پای قدرت و ریاست و ثروت:
    رعایت حرمت حرم الهی
    - امام حسین (ع) على‏رغم میلش در روز هشتم ذى حجّه كه همه مسلمانان براى اعمال حج راهى‏عرفات مى‏شدند، از مكّه خارج شد تا مبادا به دست مزدوران حكومت ترور شود و با ریخته شدن خونش در مكه، حرمت حرم‏ امن الهى شكسته شود. چقدر تفاوت ‏وجود دارد بین او و بین عبدالله بن زبیر، شخصیت سیاسی دیگری كه اتفاقا او هم با یزید بیعت نكرد، ولی در ماجراى محاصره شهر مكه توسط لشكر شام،‏ براى‏ حفظ جانش به درون كعبه پناه برد و لشكر شام براى سركوب كردن شورش خانه‏خدا را با منجنیق سنگ‏باران و بخشى از خانه خدا را تخریب كرد و آتش به خانه كعبه ‏افتاد؟! (۳)
   براى یكى «حفظ حرمت حرم الهى» اصل است، هر چند بهایش «آوارگى در بیابان» و «شهادت در صحراى كربلا» و «اسارت اهل بیتش» باشد و دیگرى «حفظ قدرت و جانش» را اصل مى‏داند، هر چند به قیمت «هتك حرمت خانه خدا».
    آیا این تفاوت جز به خاطر اصل بودن «ارزش های دینی و انسانی» برای سید الشهدا و «وسیله بودن ارزش ها برای رسیدن به قدرت» برای دیگرى است؟ افراد و شخصیت ها از همین طریق شناخته می شوند.
   صداقت با یاران و همراهان
    سالار شهیدان از ابتدای قیام و حركت از مدینه با یارانش با صداقت كامل رفتار كرد. چیزی را از آنان پنهان نكرد. به همگان اعلام كرد چرا و با چه هدفی از مدینه خارج می شود؛ حتی حاضر نشد بنا بر پیشنهاد بعضی از بیراهه به سوی مكه رود، بلكه از شاهراه حركت كرد تا پیامش را به گوش مردم برساند.
    - هنگامى كه شهادت مسلم بن عقیل و هانى بن عروة و عبدالله بن یقطر به امام رسید، بیعتش را از مردم برداشت تا مبادا كسانى كه به خاطر دعوت مردم كوفه و امید تشكیل حكومت در این شهر به همراه امام آمده‏اند، با این تصور سفر را ادامه دهند یا اگر از پیروزى مأیوس شده‏اند، تعهد به بیعت امام مانع از بازگشتشان شود. لذا در جمع همراهان حضور یافت و فرمود:
    «خبر دردناك قتل مسلم بن عقیل و هانى بن عروة و عبدالله بن یقطر به ما رسید، و شیعیان ما با این كار ما را رها كردند و پیمان شكنى نمودند. پس هر كس مایل است باز گردد، مى‏تواند برگردد و از ناحیه ما تعهّدى بر او نیست.»(۴)
   عده ای همین جا از امام جدا شده و به راه دیگری رفتند. امام هرگز راضی نبود افراد از روی اجبار یا اكراه یا ملاحظات دیگر او را همراهی كنند. برداشتن بیعت در شرائط دشوار مبارزه كه معمولا رهبران و سیاستمداران به دنبال حفظ نیروها به هر قیمتی هستند، چه معنا و مفهومى دارد؟ جز اصالت «ارزشهاى اخلاقى» و زیر پا نگذاشتن آنها در هر شرائطى؟
    ـ بار دیگر همین مطلب را در شب عاشورا در جمع یارانش به صورت آشكار و با بیان حكمت آن تكرار فرمود:
     «شما با من همراه شدید، چون مى‏دانستید كه من به سوى قومى حركت مى‏كنم كه با زبان ها و قلب‏هاشان با من بیعت كرده‏اند، و حال مطلب به عكس شده زیرا شیطان بر آنها مسلط شده و یاد خدا را فراموش كرده‏اند و اكنون هیچ قصدى جز كشتن من و مجاهدان همراه من و پس از آن غارت و اسارت حریم من ندارند و من بیم دارم كه شما این واقعیت را ندانید و یا بدانید و حیا كنید (و از گفتن آن خجالت بكشید). نزد ما خاندان پیامبر مكر حرام است پس هر كس كشته شدن با ما را نمى‏پسندد از تاریكى شب استفاده كند و برگردد...»(۵)
 حیله گری بنی امیّه 
این رفتار را با رفتار امویان مقایسه كنید كه برای رسیدن به قدرت و حفظ آن از هیچ حیله و نیرنگی فروگذار نمی كردند. تنها چند نمونه از رفتار امویان را نقل كرده و عبور می كنیم.
    - روزى عمروعاص به عایشه گفت: دوست داشتم تو در روز جمل كشته مى‏شدى؟ عایشه پاسخ داد: اى بى‏پدر! از كشته شدن من چه چیزی عاید تو می شد؟ گفت: فایده اش این بود كه تو به اجل خود از دنیا مى‏رفتى و وارد بهشت مى‏شدى و ما بزرگترین بهانه را بر ضد على بن ابى‏طالب پیدا مى‏كردیم و مردن تو را وسیله طعن و مبارزه با او قرار مى‏دادیم.(۶)
    - روزی مروان بن حكم به امام سجاد(ع) گفت: على بیش از معاویه از عثمان دفاع كرد. امام فرمود: پس چرا بالاى منبر به او دشنام داده و قتل عثمان را به او نسبت مى‏دهید؟ گفت: چون پایه‏هاى حكومت ما جز با دشنام دادن و لعن كردن على بن ابى‏طالب استوار نمى‏ماند!(۷)
   - و بالاخره سالیانى بعد وقتى كه عبدالعزیز حاكم مدینه شد، روزى فرزندش عمر از وى پرسید: چرا در خطبه نماز جمعه وقتى به سبّ و لعن على بن ابى‏طالب مى‏رسى، لكنت زبان مى‏گیرى؟ گفت: چون كسى را كه ما بر منابر دشنام مى‏دهیم، افضل اصحاب پیغمبر است. و هنگامى كه فرزندش علت آن را جویا شد، پاسخ داد: «سیاست، چنین اقتضا مى‏كند كه براى منزوى ساختن علویان، على بن ابى‏طالب را سبّ و لعن كنیم تا آنان مدعى برترى بر خلافت و حكومت نشوند.»
   و همین جا بود كه عمر بن عبدالعزیز تصمیم گرفت اگر روزى به قدرت رسید، این سنت زشت را ممنوع كند ولى افكار عمومی به گونه‏اى بود كه با نقشه‏اى از پیش‏ طراحى شده آن را عملى كرد.(۸) ولى مردم گمان مى‏كردند كه او با این تصمیم مرتكب گناه بزرگى شده است!(۹)
    آغازگر جنگ نخواهم بود
     نمونه دیگری كه پای بندی سیدالشهدا را به اصول و ارزشهای اعتقادی و اخلاقی نشان می دهد، آن است كه حضرت به رغم پیشنهاد های مختلف حاضر نبود آغازگر جنگ در كربلا باشد.
   - وقتى كه امام با لشكر كوفه به فرماندهى حرّ بن یزید ریاحى برخورد كرد و او به خاطر دستور شدید عبیدالله بن زیاد امام را تحت فشار قرار داد، زهیر بن قین از یاران با وفاى امام عرض كرد: «اى فرزند رسول خدا! آینده دشوارتر از این است، اكنون جنگ با اینان به مراتب آسان تر از جنگ با سپاهیان بى‏شمارى است كه پس از این خواهند رسید.» امام بر خلاف سیاستمداران و فرماندهان جنگى كه از فرصت هاى به دست آمده حداكثر استفاده را مى‏كنند تا ضربه‏اى بر دشمن وارد سازند، چون به اصول و ارزشهاى دینى پاى‏بند بود، حاضر نبود به هر قیمتى از آن اصول دست بشوید، از این رو فرمود: «من آغاز گر جنگ نخواهم بود».(۱۰)
    ـ در كربلا نیز قبل از شروع جنگ، هنگامى كه شمر به امام جسارت كرد، یكى از یاران اجازه خواست تا او را به سزاى عملش برساند، امام با همین استدلال او را از این عمل برحذر داشت. (۱۱)
   لااقل آزاد مرد باشید!
    - از واپسین كلمات گهربار امام به هنگامی كه در اثر جراحات بى شمار در گودال قتلگاه افتاده بود،جمله‏اى است كه باید بر جبین تاریخ بشریت ثبت گردد. هنگامى كه آن بزرگوار بر زمین افتاد و توان جنگیدن را از دست داد، لشكر ناجوانمرد كوفه به سمت خیمه‏هاى امام حركت كردند، امام در حالى كه بر اثر یك روز جنگ بى‏امان و تشنگى فراوان و جراحات سخت رمقى در بدن نداشت، پیكر نیمه جانش را بلند كرد و فریاد زد:
    «یا شیعه آل ابى‏سفیان! ان لم یكن لكم دین و كنتم لا تخافون‏ المعاد فكونوا احراراً فى دنیاكم هذه، فارجعوا الى احسابكم ان‏ كنتم عرباً كما تزعمون».(۱۲)
     امام با این جمله وجدان هاى خفته و مدفون آنان را در زیر خروارها عادت جاهلى، مخاطب قرار داد كه اى پیروان خاندان ابى‏سفیان، اگر دین ندارید و از روز قیامت نمى‏ترسید، لا اقل در زندگى دنیاى خود آزاده باشید و اگر گمان مى‏كنید كه عرب هستید، به آیین عروبت خود وفادار باشید.
   این سخن برای آن بود كه حتى در میان اعراب جاهلیت نیز جنگ از اصول و قواعدى پیروى مى‏كرد. در عصر جاهلیت نیز به زنان و فرزندان و كودكان و كسانى كه در جنگ حضور نداشتند، متعرض نمى‏شدند، پیكرهاى شخصیت ها و رؤساى اقوام و قبائل را پس از كشته شدن مورد هتك قرار نمى‏دادند و مثله نمى‏كردند.
   حتى در جنگ احد وقتى كه ابوسفیان پس از جنگ با پیكر مثله شده حمزه، عموى پیامبر روبه‏رو شد، با صداى بلند خطاب به پیامبر گفت: اى محمد! من دستور نداده بودم كه با پیكر حمزه چنین كنند و بدون اطلاع من با پیكر او چنین رفتارى شده است.(۱۳) او در حقیقت به خاطر عدم رعایت رسوم متداول و پذیرفته شده در میان اعراب در عصر جاهلیت به طور تلویحى عذر به پیشگاه پیامبر مى‏برد.
   اما در روز عاشورا لشكریان عمر سعد به دستور مستقیم عبیدالله بن زیاد همه اصول و قواعد جنگ را - حتى بر اساس قوانین جاهلیت - زیر پا نهاد . این رفتار را با رفتار علی (ع) با عمرو بن عبدود در جنگ خندق مقایسه كنید كه پس از كشتن او حاضر نشد حتی شمشیر و سپر و كلاه خود و بقیه ادوات جنگی او را به غنیمت بردارد و وقتی علتش را از حضرت پرسیدند، فرمود:
  «او بزرگ قوم و قبیله خویش است. مایل نیستم حرمت او در میان قوم و قبیله اش شكسته شود.»(۱۴)
   لذا هنگامی كه خواهرش بر بالین او آمد، گفت : «برادر! اشكم در فراق تو خشك شده و نمی توانم بگریم، چون قاتلت مرد كریمی بوده كه حاضر نشده حتی سلاحت را به غنیمت ببرد.» (۱۵)
   نتیجه آن كه، رعایت اصول و ارزش های اعتقادی و اخلاقی در هر شرایطی یك اصل تعطیل ناپذیر است و نمی توان به بهانه های مختلف آن ها را زیر پا نهاد.
   پی نوشت ها
   * به مناسبت عاشورای حسینی ـ محرم ۱۴۳۲ ـ آذر ۱۳۸۹
   ۱ . موسوعه كلمات الامام الحسین، ص 291.
   ۲ .همان، 276.
   ۳. طبرى، تاریخ طبرى، ج‏4، ص‏444 - 446، مؤسسه الاعلمى للمطبوعات.
   ۴ . موسوعه كلمات الامام الحسین، ص‏348.
   ۵. همان، ص‏399.
   ۶. شیخ عباس قمى، سفینه البحار، ج‏2، ص‏261.
   ۷ . شرح نهج البلاغه، ج‏2، ص‏258؛ بلاذرى، انساب الاشراف، ج‏1، ص‏184.
   ۸ . ابن اثیر، الكامل، ج‏5، ص‏42، مؤسسه التراث العربى؛ شرح نهج البلاغه، ج‏4، ص‏59.
   ۹ . ر.ك: ماجده فیصل زكریا، عمربن عبدالعزیز و سیاسه ردّ المظالم؛ علامه امینى، الغدیر، ج‏10، ص‏266.
   ۱۰ . همان، ص‏373.
   ۱۱ . همان، ص‏415.
   ۱۲ . همان، ص‏504.
   ۱۳. ر.ك: شیخ جعفر شوشترى، الخصائص الحسینیه، تحریر و تحقیق از سید جعفر حسینى، ص‏61 - 64، دارالاعتصام للطباعه و النشر
   ۱۴. شیخ مفید، ارشاد ، ج1، ص 108.
   ۱۵ . الخصائص الحسینیه، ص 62.

هیچ نظری موجود نیست: