چکیده : کسانی که از خدا دور و با او بیگانهاند به بندگان خدا فخر میفروشند و سر از بندگی پروردگار برمیتابند. اما کسانی که در سایه ایمان راستین، صبر و استقامت میورزند و عمل صالح انجام میدهند، نه در هنگام بلا مأیوس و ناسپاس میشوند و نه در هنگام نعمت و رحمت از شدت فرح و شادی خدا را فراموش میکنند و نه به بندگان خدا فخر میفروشند. حضرت اباعبد اللَّه الحسین(ع) وقتی یاران و اصحاب وفادار خود را میبیند که چگونه جان خود را فدایش میکنند و در حالی که آنها را دوست میدارد و قطعاً دوست میدارد که خود را فدای آنها کند، اما از انجام تکلیف خویش ناامید نمیشود و در سختترین شرایط، پیروزی حق را میبیند.
مؤمنانی که صبر و استقامت میورزند، نه خدا را فراموش میکنند و نه به بندگانش فخر میفروشند
آیتالله علیمحمد دستغیب، مرجع تقلید ساکن شیراز، با بیان اینکه “کسانی که از خدا دور و با او بیگانهاند به بندگان خدا فخر میفروشند و سر از بندگی پروردگار برمیتابند”، همچنین خاطرنشان کرد: کسانی که در سایه ایمان راستین، صبر و استقامت میورزند و عمل صالح انجام میدهند، نه در هنگام بلا مأیوس و ناسپاس میشوند و نه در هنگام نعمت و رحمت از شدت فرح و شادی خدا را فراموش میکنند و نه به بندگان خدا فخر میفروشند.
به گزارش کلمه، آیتالله دستغیب که در مراسم دومین شب ماه محرم سال ۸۹ سخنرانی میکرد، در توصیف رفتار امام حسین (ع) در روز عاشورا نیز گفت: حسین بن علی علیهما السلام پس از ورود به کربلا با آنکه از شهادت خود و یارانش خبر دارد و خبر آن را ابلاغ میکند و پرده از این عطای الهی بر میدارد، اما هرگز ساکن نمیشود و تا لحظه آخر با لشکر کوفه سخن میگوید و آنها را دعوت به حق میکند
وی افزود: حضرت اباعبد اللَّه الحسین علیه السلام وقتی یاران و اصحاب وفادار خود را میبیند که چگونه جان خود را فدایش میکنند و در حالی که آنها را دوست میدارد و قطعاً دوست میدارد که خود را فدای آنها کند، اما از انجام تکلیف خویش ناامید نمیشود و در سختترین شرایط، پیروزی حق را میبیند.
متن کامل سخنان این مرجع تقلید در شب دوم ماه محرم امسال که در سایت حدیث سرو منتشر شده، بدین شرح است:
بسم الله الرحمن الرحیم
الهی أنا الفَقیرُ فی غِنای فَکَیف لا أکونُ فقیراً فی فقری الهی أنا الجاهل فی علمی فَکَیف لا أکونُ جَهولاً فی جَهلی.
امام حسین علیه السلام و همچنین سایر ائمه اطهار علیهم السلام در این عالم صاحب منصب و دارای مقامات عالیهاند به اذن اللَّه، که اگر نبودند یک قطره اشک در عزایشان قادر به خاموش کردن آتش دوزخ نبود و یک جو محبتشان برائت از نار و سند دخول در بهشت نمیشد. این نشانه غنا و عزت و عظمت این انوار پاک است لکن ایشان خود را فقیر درگاه الهی میبینند چرا که میدانند هر آنچه دارند، ظهور رحمت واسعه الهی است و خود، هیچ ندارند و لَیس هستند.
به تعبیر دیگر ائمه اطهار علیهم السلام واسطه میان خدای تعالی و مردمند. همه باید متوجه ایشان شوند تا مقرب درگاه خدای تعالی گردند. اما همچنانکه خود توجه میدهند، مؤثر واقعی تنها خدای تعالی است و رحمت واسعه از ناحیه او است.
در مورد علم نیز همین است. ائمه اطهار علیهم السلام بهرهمند از علم لدنّی هستند علمشان، علم حضوری است؛ “اذا أراد أن یَعلَمَ، یَعلَمُ: تا اراده دانستن چیزی کنند، میدانند.” اما عالم واقعی خدای تعالی است و علوم همه بشر در طول علم خدای تعالی قرار دارد و از آن او است.
همه موجودات بهرهمند از نور وجود خدای تعالی هستند اما این بهرهمندی دلیل بر خدابودن آنها نیست. روزی شخص جاهلی به محضر میرزا جواد آقای ملکی تبریزیرحمه الله وارد شد، شیخ چای جلوی او گذاشت و او از خوردن امتناع کرد وقتی شیخ علت را پرسید، پاسخ داد: شما نجس هستید چرا که قائل به وحدت وجودید. شیخ پرسید: وحدت وجود چیست؟ گفت: یعنی قائلید همه خدایند! شیخ گفت: بیا بخور ما تو را هیچ چیزی نمیدانیم!
به راستی کسی که اینگونه مباحث بلند توحیدی را با حماقت و نافهمی خود درمیآمیزد تفاوت چندانی با درازگوش ندارد و فهمش بیشتر از آن نیست.
بنابراین از یک سو حسین علیه السلام واسطه فیض پروردگار است و هر کس به حسینعلیه السلام بیاویزد بهرهمند از فیض او میشود، اما از سوی دیگر نباید نقش مؤثر اصلی را از یاد برد و از پروردگار عالم غافل شد. نباید فراموش کرد که حسین علیه السلام و سایر ائمه اطهار علیهم السلام و تمامی انبیای الهی، بندگان خدای تعالی هستند و از این حیث هیچ تفاوتی با دیگر بندگان او ندارند.
الهی انَّ اختِلافَ تَدبیرِکَ و سُرعَةَ طواء مَقادیرِکَ مَنَعا عِبادَکَ العارِفینَ بِکَ عَنِ السُکونِ الی عَطاءٍ و الیأسِ مِنکَ فی البَلاء.
بار خدایا تفاوت تدبیر و سرعت پیچیدهشدن تقدیرات، بندگان عارف تو را از سکون در هنگام عطا و از ناامیدی در هنگام بلا باز میدارد.
مردم یا با خدا بیگانهاند یا اهل ایمانند یا بندگان خاص اویند. خدای تعالی در مورد دو گروه اول در سوره هود میفرماید: »وَ لَئِنْ أَذَقْنَا الْإِنْسانَ مِنّا رَحْمَةً ثُمَّ نَزَعْناها مِنْهُ إنَّهُ لَیَؤُسٌ کَفُورٌ . وَ لَئِنْ أَذَقْناهُ نَعْماءَ بَعْدَ ضَرَّاءَ مَسَّتْهُ لَیَقُولَنَّ ذَهَبَ السَّیِّئاتُ عَنّی إنَّهُ لَفَرِحٌ فَخُورٌ . إلاَّ الَّذینَ صَبَرُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ أُولئِکَ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ کَبیرٌ: اگر انسان را از رحمت خود برخوردار کنیم و سپس آن را از او بگیریم، بسیار ناامید و ناسپاس خواهد شد و اگر بعد از رنج و سختی، نعمتی به او برسانیم گوید: مشکلات از من برطرف شده و غرق شادی و غفلت و تفاخر میشود. مگر آنهاکه صبر و استقامت ورزیدند و اعمال صالح انجام دادند که برای آنها آمرزش و پاداش بزرگی است«. (هود/۹ تا ۱۱)
کسانی که از خدا دور و با او بیگانهاند اگر مدتی در سختی و فقر و مرض بیفتند یا مورد بیاعتنایی و بیمهری دیگران قرار گیرند، خیلی زود امید خود را از دست میدهند و به آسمان و زمین ناسزا میگویند و اگر اندک اعتقادی به خدا داشته باشند، آن را از دست میدهند؛ “لَیَؤُسٌ کَفُورٌ.” همچنین اگر بعد از همه شدتها ناگهان درهای رحمت الهی به رویشان گشوده شود و عافیت یابند گمان میکنند که دیگر هیچ نقص و ضرری به آنها نمیرسد و تا همیشه دلخوش و کامروا باقی خواهند ماند لذا از اعماق وجود قهقهه میزنند و از صمیم قلب شادمانی میکنند، به بندگان خدا فخر میفروشند و سر از بندگی پروردگار برمیتابند و دیگر نه از خدا یاد میکنند و نه از مرگ و نه روز جزا.
دقیقاً همچون یزید پلید که پس از دیدن رأس مقدس حضرت اباعبداللَّه الحسینعلیه السلام بساط شراب و طرب برپا کرد، خندههای مستانه نمود و با چوب خیزران بر لب و دندان مقدس حضرت زد و طی اشعاری وجود خدا و رسالت پیامبر خاتمصلی الله علیه وآله و حساب روز جزا را انکار کرد! “إنَّهُ لَفَرِحٌ فَخُورٌ.”
اما کسانی که در سایه ایمان راستین، صبر و استقامت میورزند و عمل صالح انجام میدهند، نه در هنگام بلا مأیوس و ناسپاس میشوند و نه در هنگام نعمت و رحمت از شدت فرح و شادی خدا را فراموش میکنند و نه به بندگان خدا فخر میفروشند.
این افراد میدانند که هر بلا و مصیبتی که به آنها میرسد یا کفاره گناهانشان است یا موجب تعالی درجاتشان، لذا اگر ناراحت هم شوند صبر پیشه میکنند.
همچنین در هنگام نزول نعمتها، به همراه شکرگذاری به درگاه پروردگار، از او میخواهند تا حفظشان کند و توفیقشان دهد تا نعمت را در جای خود صرف کنند و در ورطه تکاثر و تفاخر نیفتند.
اما بندگان خاص پروردگار و اولیای خاص او به گونه دیگری هستند و سخن امام حسین علیه السلام در این فراز دعای عرفه در مورد آنها است. لکن نخست باید مقدمهای درباره اختلاف تدبیر خدای تعالی بیان نمود.
اختلاف تدبیر یعنی مختلف بودن مدبّریّت خداوند بر موجودات از جهت ظاهری و خلقی و از جهت مراتب معنوی. از جهت خلقی همه موجودات برای امتداد نسل، نیازمند لقاح و تولید مثل هستند اما شکل لقاح و چگونگی تولید مثل و تولد نوزاد در انسانها و حیوانات و نباتات به یک صورت نیست و هر موجودی و هر گونهای راه و رسمی خاص دارد، این همان اختلاف تدبیر خداوند در خلقت موجودات است.
از جهت مراتب معنوی نیز همه انسانها یکسان نیستند و تدبیر خداوند برای هر کس مختلف است. مثلاً افرادی چون پیامبران و امامان، خلقت اولیهشان به گونهای است که دستخوش شیطان نمیشود و ابلیس راه نفوذی به آنها ندارد، مگر در ترک اولائی. این منّتی است که خداوند بر بشر گذاشته، افرادی خاص را مأمور هدایت او کرده است.
بعضی دیگر، پیامبر نیستند اما خداوند آنها را معدن طلا قرار داده یعنی باطنشان همچون طلا میدرخشد، بیآنکه خود خبر داشته باشند، عدهای دیگر معدن نقرهاند و عدهای معدن مس و سرانجام بعضی افراد معدن آهن هستند یعنی سخت و نفوذناپذیر و بیارزش. اما این را هم نباید فراموش کرد که اولاً خدای تعالی فطرت اولیه انسانها را بر توحید قرار داده است؛ “فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتی فَطَرَ النّاسَ عَلَیْها: فطرت خدایی، فطرتی است که خداوند بشر را بر آن آفرید.” (روم/۳۰) ثانیاً خداوند به همه انسانها قدرت اختیار عطا کرده، راه خیر و شر را فراروی همگان باز گذاشته است پس هم پیامبران و ائمه قدرت خطاکردن و منحرف شدن دارند و هم سختدلترین افراد میتوانند به مدارج بلند ایمان دست یابند – البته با تلاش و همّت بیشتر – لذا راه خدا به روی هیچکس بسته نیست حتی زنازادگان.
به همین جهت گاهی بعضی افراد با تلاشها و مجاهدتها و ریاضتهای چندین ساله به مقاماتی معنوی دست مییابند و به بعضی اسرار آگاه میشوند اما بعضی دیگر صرفاً با رعایت واجبات و محرمات و گاه زیر نظر استادی مجرب، در عرض مدت کوتاهی به همان میزان یا حتی بیشتر، پیشرفت و نورانیت معنوی کسب میکند.
امام صادقعلیه السلام فرمود: “پدرم به من فرمودند: فرزندم لازم نیست در عبادت خدا خود را زیاده به زحمت اندازی، خداوند به عبادات اندک اهل یقین برکات فراوان عطا میکند و آن را وسعت میبخشد.”
لذا نوع برخورد ائمه اطهار علیهم السلام و اولیای خدا با همه افراد یکسان نبود و هر کس را بنا به خصوصیتی که داشت به سوی خدا میخواندند. در مورد حضرت آیتاللَّه قاضیرحمه الله آمده است که ایشان دستورات و اذکار هر کس را متناسب با خود او تعیین میکردند و به همه یک دستور نمیدادند.
غیر از این، خدای تعالی از جهت اسباب نیز اختلاف تدبیراتی دارد. در توضیح بیشتر باید گفت، سنت خداوند بر این است که بوسیله اسباب ظاهری، کارها انجام گیرد یعنی برای سیر شدن باید غذا خورد، برای شفا یافتن باید دارو مصرف کرد، برای زنده ماندن باید نفس کشید و… اما گاهی بنا به مشیّت خدای تعالی، بعضی کارها بدون اسباب ظاهری انجام میگیرد اما باز هم اسباب معنوی باید وجود داشته باشند مثلاً بعضی افراد بعضی مرضهای خود را بدون قرص و دارو و با توسل به قرآن و اهل بیت درمان میکنند. در اینجا سبب ظاهری تبدیل به سبب معنوی میگردد یا آنکه حضرت مریمعلیها السلام با دمیدن جبرئیل به او باردار میشود این تغییر اسباب همان اختلاف تدبیری است که امام حسینعلیه السلام بدان اشاره میکند.
این اختلاف تدبیرات خدای تعالی مانع از آن میشود که اولیای خدا در هنگام عنایت الهی ساکن شوند و از حرکت باز ایستند. یا در هنگام بلا و مصیبت مأیوس شوند. – البته منظور از یأس در اینجا چیزی غیر از ناامیدی از رحمت پروردگار است که قبلاً بدان اشاره شد – اما در هنگام عطا ساکن نمیشوند چرا که میدانند دست خدا بسته نیست و هر آن اراده کند میتواند تدبیر خویش را تغییر دهد و آنچه را که داده پس بگیرد.
لذا اگر پیامبر همواره ورد زبانشان این بود که “الهی لا تَکِلنی الی نَفسی طَرفَةَ عَینٍ ابداً: خدایا چشم بر هم زدنی مرا به خود وامگذار” برای این بود که در کثرات و در ملزومات بشری، از آن مقام و مرتبهای که دارند فرو نیفتند.
همچنین همه ائمه اطهار علیهم السلام بسیار استغفار میکردند و همواره متضرع درگاه پروردگار بودند از این روی حسین بن علی علیهما السلام با وجود آن همه مقامات ارزشمند، به خوبی میداند که لحظهای نباید از توجه کامل به پروردگار غافل شود و آنی از تکلیفی که بر عهده دارد عقب بنشیند به همین جهت پس از ردّ بیعت با یزید بر سر قبر پیامبر صلی الله علیه وآله میآید و از جدّ خود رسول خدا استخاره میجوید و پیامبر نیز او را به شهادت در راه خدا و رسیدن به درجهای خاص بشارت میدهد. به جهت همین اختلاف تدبیر خداوند است که حضرت از زمان خروج از مدینه تا ورود به مکه و خروج از آنجا و در پیش گرفتن راه عراق همواره به خدای تعالی تکیه میکنند و از او میگوید.
پس از ورود به کربلا با آنکه از شهادت خود و یارانش خبر دارد و خبر آن را ابلاغ میکند و پرده از این عطای الهی بر میدارد اما هرگز ساکن نمیشود و تا لحظه آخر با لشکر کوفه سخن میگوید و آنها را دعوت به حق میکند زیرا اینگونه نیست که از عاقبت خیر و عطای پروردگار کاملاً مطمئن باشد و خود را فارغ از هر تکلیف و وظیفهای ببیند.
اما ناامیدی و یأسی که حضرت اباعبد اللَّه الحسین علیه السلام باید از آن دور باشد از آن جهت است که وقتی یاران و اصحاب وفادار خود را میبیند که چگونه جان خود را فدایش میکنند و در حالی که آنها را دوست میدارد و قطعاً دوست میدارد که خود را فدای آنها کند، اما از انجام تکلیف خویش ناامید نمیشود و در سختترین شرایط، پیروزی حق را میبیند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر