سرویس فرهنگی هنری آینده؛مهدی خرم دل:

تماشاچیان حرفه ‏ای فیلم در ایران كه تشنه مشاهده یك اثر فاخر بر پرده نقره ای سینماهای داخلی هستند و فعلاً مشتری ثابت فروشندگان نسخه های فیلم های روز هالیوود شده اند، این ایام به اطرافیانشان تنها اثر داخلی كه پیشنهاد هزینه كردن برای مشاهده اش را می دهند، «به رنگ ارغوان» اثر ارزشمند حاتمی كیا است و همین مسئله باعث شد با آغاز فصل جدید مشاهده اش، بار دیگر مروری بر نقاط قوت و ضعف یكی از قوی ترین آثار سال‏های اخیر این كارگردان خلاق و یكی از كامل ترین آثار دهه اخیر سینمای مولف ایران صورت پذیرد.

پخش خانگی «به رنگ ارغوان»، سیزدهمین فیلم بلند ابراهیم حاتمی كیا در شرایطی با تاخیر آغاز شد كه فاصله طولانی به وجود آمده میان اكران و پخش در قالب لوح فشرده، تردیدها را پیرامون تكرار آنچه در هنگامه اكران این اثر به وقوع پیوست درباره اكران خانگی اش را افزایش داده بود. اما خوشبختانه این اتفاق به وقوع نپیوست و حداقل 800 هزار خانواده می توانند بیننده این اثر ارزشمند سینمایی در پخش اولش باشند.



در نگاه نخست آنچه بیننده را به خود جلب می‏كند، كیفیت فیلمبرداری این اثر 97 دقیقه ای است كه اتفاقاً در كنار خود فیلم، فیلمنامه و كارگردانی موفق به دریافت جایزه برترین در بخش های مذكور در جشنواره بین المللی فیلم فجر 1388 شد. فیلمبرداری این اثر و همچنین دیگر ابعادش را باید از این منظر نگریست كه «به رنگ ارغوان» محصول 1383 بوده و پس از «ارتفاع پست» و پیش از «به نام پدر» فیلمبرداری شده و در عین حال كه كیفیت فیلمبرداری اش قدری پایین تر از آثار تولیدی روز است، اما از تكنیك بالایی در این بخش بهره برده و حسن كریمی كه با تجربه قابل توجهی دوربین را در این فیلم بلند به دست گرفته بود، توانی مضاعف به كالبد ایده حاتمی كیا داد، هرچند می‏شد زوایای بهتری نیز به دوربین داد و مثلاً بخش بیشتری از فیلم توسط لنز دوربین از نگاه نقش اول روایت شود و صرفاً بخش جاسوسی از خانه دختر شفق كه هیچ كس مادربزرگش را ندید، از نگاه حمید فرخ نژاد نباشد.


فیلمبرداری كامل ترین ساخته حاتمی كیا چه به لحاظ داستان پردازی و چه به لحاظ ساختار روایی (البته به زعم اكثریت منتقدان) در سكوت كامل خبری در روستای سنگ ده شهرستان پل سفید در پنجاه كیلومتری قائمشهر در دی ماه 1382 كلید خورد تا روایتگر داستان هوشنگ ستاری یا همان "شهاب 8" كه ابتدا نامش بهزاد بود و سپس در نسخه نهایی عوض شد(!) با بازی تاثیرگذار حمید فرخ نژاد، مامور وزارت اطلاعات بود كه به دنبال دستگیری چهره شاخص گروهك سیاسی ضدنظام به نام شفق كه برای دیدن دخترش بطور پنهانی وارد ایران شده، ارغوان (دختر شفق) را زیر نظر می گیرد و در این میان رابطه ای عاطفی بین او و ارغوان شكل می گیرد.


رابطه تا آنجا پیش می‏رود كه اوج فیلم، قرار گرفتن مامور اطلاعاتی در پارادوكس عشق و وظیفه اش می‏شود. او با همه باورهایش كه در المانهای ابتدای اثر مشاهده می‏شود و وظیفه اش را با نماز به عنوان یك تكلیف دینی در می آمیخته می‏‏بیند، دو راهی انتخاب یكی از این دو را بارها طی می‏كند و در بزنگاهی قرار می گیرد كه عشق را بر وظیفه سازمانی ترجیح می‏دهد؛ از آنجا كه قضد نجات دختر این چهره ضدانقلاب را بدون هماهنگی مقامات بالادستی اش عمل می‏كند و دستبند تكلیف را بازمی‏كند تا آنجا كه از دستور مقام ارشدش تمرد می‏كند و نمی تواند شبانه تیر خلاص را به سوژه سابق و عشق تازه اش شلیك كند.


فیلم با ساختار ساده و دارای هارمونی مناسب رنگ در طراحی صحنه و لباس مملو از نمادهایی است كه با قدری تامل زمینه ساز طرح پرسش می‏شود؛ از هو الحبیب ابتدایی فیلم تا هو الحبیب آخرین گزارش شهاب 8 به رئیسش تا درخت هایی كه نماد انسان ها در این اثر است و قربانی كردنشان برای رسیدن به هدف را متبادر می‏سازد.

پرسش اصلی این فیلم كه مخاطب را درگیر خود می‏سازد و با چینش اثر در نهایت نگاه ضددستگاه اطلاعاتی ایران را نصیب بیننده می‏نماید، این است كه آیا وزارت اطلاعات رویه ای درست و اخلاقی برای تله گذاری جهت دستگیری یك چهره ارشد گروه های مسلح ضدنظام به كار برده و فرخ نژاد اشتباه كرده و رویه برای دستگیری یك چهره خرابكار كاملاً عاقلانه است؛ پاسخ فیلم حاتمی كیا برای بیننده این است كه دستگاه اطلاعاتی ایران اشتباه كرده است.



سوژه بكر این فیلم می‏توانست خط روایی كامل تری داشته باشد تا قضاوت را برای عموم بینندگان دشوارتر سازد و یك ضرب و تقسیم ساده را با پاسخی كه كارگردان می خواهد برابر دیدگان مخاطب عام قرار ندهد. فیلم می توانست علاوه بر آنكه از تكنولوژی بیشتری كه روایتگر ظرفیت یك مامور حرفه ای اطلاعاتی باشد، بهره ببرد، می‏توانست قالب كامل تری از شخصیت "شفق پدر" را بدهد. برای بخشی از این مخاطبان این پرسش مطرح می‏شود كه حالا این شفق دقیقاً در گروهك سیاسی چه می كرده كه از یك سو هم محفلی های سابقش كه از آنها جدا شده در پی حذفش برای عدم دستیابی اطلاعاتش به ماموران ایرانی هستند و از سویی دیگر وزارت اطلاعات اینچنین پیگیر دستگیری شفق است.


در ریزه كاری‏های فنی باید پرسید، این شیوه رمزگذاری نامه های مامور اطلاعاتی كه در ابتدای فیلم نیز در تیتراژ مورد استفاده قرار می‏گیرد، چرا اینقدر پیچیده است كه با یك كلید اینتر می‏توان رمزگشایی اش كرد؟! اگر این می خواهد روایتی از 10 یا 20 سال پیش باشد كه تلفن ها Tone نبودند و Pulse بودند موبایل نیز نبود، پس لپ تاپ با امكان Wi-Fi كه عمرش از بولوتوس كمتر است، توسط كدام كمپانی اختراع شده بود؟! یا اینكه چرا دوربینی كه داخل جعبه بریده شده به شكل ناشیانه گذاشته شده با دوربینی كه مامور در ابتدا در دست می‏گیرد، متفاوت است؟!


در كنار اینها پرسش های محتوایی دیگری نیز هست، از جمله آنكه آیا این دستگاه عریض و طویل اطلاعاتی كه برای دستگیری یك متهم امنیتی یا سیاسی (به طور معمول) یك تیم اعزام می‏كند، برای دستگیری چنین مهره مهم و حساسی كه در آخر برای دستگیری اش یك ارتش كوچك به میدان می‏آورد، در ابتدا تنها یك مامور با پوشش می‏فرستد و تنها زمانی بر این مامور نظارت می‏كند كه در اصطلاح سوخته است؟! آیا مجدداً وزارت اطلاعات همین اشتباه را می‏كند و این بار برای دستگیری شهاب 8 كه اتفاقاً خودش به روش های وزارت اطلاعات آشنایی دارد، یك مامور ضداطلاعات زن با نام مستعار "فلق"به تنهایی فرستاده می‏شود؟! آیا افسر زن اطلاعاتی كه همچون شهاب 8 با هوالقادر گزارش هایش را شروع می‏كند، قرار است روایتگر دور تسلسل در پایان بندی فیلم باشد و این یعنی هر اطلاعاتی می‏تواند جای شفق باشد؟


آیا اصلاً شخصی با این اهمیت اطلاعاتی راهی و زمانی جز این برای ملاقات دخترش نداشت و حتماً باید خودش را می‏كشت تا دخترش را ببیند و چرا صبر نكرد و در موقعیتی دیگر دخترش را ندید؟! او دیوانه بود؟! آیا اصولاً در دیگر نقاط دنیا نیز چنین شیوه ای مرسوم است و آیا اصلاً برای دستگیری و تخلیه اطلاعاتی یك ارشد گروه های خرابكار در دیگر كشورها این گونه عمل می‏شود و یا توقع می رود جز این عمل شود؟ و دوباره این پرسش مطرح می‏شود كه چرا تنها نمای مظلومیت پدرانه  یك تروریست به نمایش درآمد؟ آیا اگر به فرض محال این شخص یكی از معاونان مسعود رجوی یا امثال او با آن جنایات ننگینشان بود، باید وزارت اطلاعات چه می كرد؟ در كجای دنیا چنین می‏كنند كه در ایران چنین باید می‏شد و در غیر این صورت ظلم دستگاه اطلاعاتی را روایت می‏كرد؟!


برخلاف آنچه برخی منتقدان این اثر كه اصلاً نقاد فیلم نیستند و صرفاً برای زدن وزارت اطلاعات دوره اصلاحات به نقد این اثر پرداخته بودند، "به رنگ ارغوان" حاتمی كیا با طرح موضوع حذف فیزیكی ماموران اطلاعاتی یا عادی جلوه دادن قتل آدم ها، كل ساختار وزارت اطلاعات را زیرسوال برده بود و این توهم دوستان است كه تصور می كنند وزارت اطلاعات اصلاحات ساختار بدی داشته و قبل و بعد از آن ساختار خوبی داشته است، چرا كه دستگاه های اطلاعاتی با آمدن یك دولت ممكن است در چند سطح دستخوش تغییراتی شوند اما ساختار و روش ها تغییری نمی‏كند و تنها برحسب شرایط به روز می‏شوند.

حتی برخی این نقش را برگرفته از واقعیت می‏دانند و تغییر نام بهزاد به هوشنگ ستاری را نیز در راستای همین مسئله تلقی كرده‏اند كه در این باره قضاوت چندان آسان نیست! ضمن آنكه ذكر شد در آن مقطع مورد اشاره دوستان در وزارت اطلاعات دوره اصلاحات و یا مثلاً دوره پیش از آن كه شدت عمل باورنكردنی با منافقین در مرزها وجود داشت، لپ تاپ با امكان Wi-Fi هنوز با بازار جهانی نیامده بود!


شاید بهتر بود حاتمی كیا در این بخش‏ها از كارشناسان بازنشسته یا وزرا و برخی معاونین پیشین دستگاه اطلاعاتی ایران مشاوره می‏گرفت و فیلمنامه را در اختیارشان قرار می‏داد و نظر آنها را اخذ می كرد تا اثرش از منظر یك كارشناس اطلاعاتی با ضعف های فاحش مواجه نمی‏شد. اما شاید این دیدگاه كه با توجه به نقد دستگاه اطلاعاتی، این اشخاص گرایشی به همكاری ندارند، باعث شده بود او با تكیه بر مشاوران دیگری به چینش اثرش بپردازد و طبیعتاً با دایره محدودتر اطلاعاتی و شناختی، نتواند حق مطلب را ادا نماید. و از همین زاویه دید شاید وزیر وقت اطلاعات حق داشته با اكران این اثر موافق نباشد و در نهایت دستور رئیس جمهور راهگشای اكران این ساخته ارزشمند باشد.


جلوه های ملودرام فیلم نیز با ضعف هایی همراه بود و  در فضای خلوت فیلم كه قرار بود روایتگر عاشقانه‏ای دردآور نیز باشد، می‏شد چند سكانس دیگر روایت شكل گیری و استحكام یافتن عشق آتشین یك افسر اطلاعاتی و دختر یك خرابكار باشد. اما شاید حاتمی كیا در این بخش با احتیاط تر پیش رفته بود تا حداقل زیر تیغ سانسور، این بخش ها مشمول حذف نشود و بدین سان عشقی كه آتش و خون در دل داشت، انگار با چند نگاه ساده شكل گرفته بود و فرخ نژاد حتی در خلوتش نیز شرر جنون دلدادگی را فریاد نكشید تا باز هم این ابهام به وجود آید كه چگونه یك مامور زبده اطلاعاتی یا به قولی خبره اطلاعاتی كه بارها در موقعیت های مشابهی قرار گرفته (آنگونه كه ارشدش از او یاد می‏كند)، با یك نگاه، شل شده و "گور پدر وظیفه و تكلیف" می‏شود و معشوق زمینی را می‏چسبد؟!


اینجاست كه می‏توان افسوس خورد و گفت ای كاش این اثر دقایقی بیش از این بود و این حفره ها با تركیب بندی بهتر فیلم و صحنه ها و بازی گرفتن اثربخش تر از فرخ نژاد پوشانده می‏شد. ولی این افسوس نه برای آن است كه این اثر ضعیف شده بود، بلكه همانگونه كه ابتدای امر تاكید شد، «به رنگ ارغوان» حاتمی كیا یكی از تاثیرگذارترین و فاخرترین فیلم های یك دهه اخیر سینمای ایران است و حقیقتاً همانگونه كه حاتمی كیا در جشنواره فجر عنوان كرد، این فیلم ساخته شد تا جاودانه بماند و باید به دعوتش لبیك گفت و به امثال او اعتماد كرد.


از كارگردانی حاتمی كیا كه بگذریم، بازی حمید فرخ‌نژاد نقش اصلی فیلم شاید به واسطه پیچیدگی اش كه او را به مشورت مداوم در طول تصویربرداری با حاتمی كیا واداشته بود، نتوانسته به خصوص در بحث عاطفی به نقطه مطلوب برسد و در عوض خزر معصومی در نقش دختر شفق با وجود آنكه سابقه آكادمیك بازیگری و حتی تجربه ای نداشت اما موفق شده بود نقش یك دختر مستاصل را به خوبی به نمایش بگذارد و مخاطب را به همزادپنداری وادارد. تا آنجا كه بسیاری از بینندگان در آخر فیلم با همان دیدگاهی كه دستگاه اطلاعاتی هراس داشت، گره بخورند و آن ظلم دستگاه اطلاعاتی در برابر یك دختر بی پناه است كه در سطور فوق، اشاره شد كه واكاوی فیلم برداشتی متفاوت را خواهد داشت. كوروش تهامی بازیگر نقش مكمل نیز عملكرد قابل قبولی داشت و شاید اگر قرار باشد بدترین نمره بازیگری را بدهیم، به فرمانده محلی ناجا باید داد كه با سانسورهای فیلم، شخصیت خنده داری از وی شكل گرفته بود.


در عین حال، به رنگ ارغوان من حیث المجموع می‏تواند نقطه ای برای ادامه راه سبك فیلمسازی باشد كه شاید در غرب، تداعی گر آثاری چون "هویت بورن" باشد و دستگاه اطلاعاتی نیز با همكاری با سازندگان چنین آثاری نه تنها در پوشش نقاط ضعف این اثر همراهی كند، بلكه قدرت اجرایی و برخی شیوه ها و تكنولوژی های غیرسری اش را نیز در اختیار كارگردان قرار دهد تا جذابیت و هیجان چنین آثاری را نیز افزایش دهد. من باب مثال بسیاری از نرم افزارهای جاسوسی حتی از طریق اینترنت و سایت های فارسی زبان نیز قابلیت دانلود دارد و یا دیگر همه می‏دانند، روش اشتفاده از قرص سیانور برای 30 سال پیش است و روش جایگزین كه خرد كردن كپسول شیشه ای سیانور برای رسیدن سریع تر به خون جاسوس یا نیروی اطلاعاتی است نیز قدیمی شده است. پس چرا نباید از اینها كه دیگر كاربرد اطلاعاتی جدی ندارد، در فیلم ها بهره برد؟


آمریكا امروز بخش اعظمی از چهره پردازی اش را مدیون شركت های سازنده فیلم های جنگی و جاسوسی است كه برخی تكنولوژی ها و اسلحه هایش را در معرض دید جهانیان قرار می‏دهند و برخی از این نمایش ها و عرض اندام آثار روانی به مراتب بزرگ تر از جنگ حقیقی را نزد مردم دیگر ملل داشته و دارد اما ما در كشورمان به امثال حاتمی كیا «اعتماد» نمی‏كنیم و حتی ذوق و خلاقیتش را نیز بدین شكل كور می‏كنیم تا او نیز جایی تصمیم به تجدیدنظر بگیرد كه انشاءالله چنین نشود و او در زمره كارگردانان مولف در چهارچوب نظام كه می‏توان آثارش را بدون هزار و یك فیلتر دید، باقی بماند. چرا كه قطعاً در صورت وقوع چنین اتفاقی سینمای ایران و حتی دستگاه های نظامی و امنیتی ایران ضرر می‏كنند كه نتوانسته اند از یك كارگردان مولف برای تبلیغ قدرت اطلاعاتی نظام و حتی بزگ نمایی این قدرت بهره ببرند.

باید فضا را باز كرد و حتی از امثال حاتمی كیا دعوت كرد تا كاری چون به رنگ ارغوان سه گانه شود و رقیبی داخلی برای فیلم های حادثه ای و اطلاعاتی خارجی باشد. تنها این گونه است كه می‏توان خلاء بزرگ سینمای حادثه ای و همچنین سینمای اكشن ایران را پر كرد و قطعاً اگر سیستم دست های كارگردان را باز نگذارد و حمایت های نرم افزاری و سخت افزاری را از سازندگان به رنگ ارغوان دریغ كند، حاتمی كیا نیز سراغ سوژه هایی چون "دعوت" می‏رود كه هم كم خطر و كم ریسك‏تر است، هم می‏تواند پرفروش تر باشد. حاتمی كیا و امثال او كه در ایران به تعداد انگشتان یك دست نمی‏رسند را باید پروبال داد تا سینمای ایران به عنوان پیشانی فرهنگی كشور پروبال بگیرد. در همین چهارچوب نخستین گامی نیز كه توسط مردم باید برداشته شود، استقبال از چنین فیلم هایی برای تشویق سازنده در مقابل تحریم سینمای سخیف است و اینگونه مردم سینمای ایران را متحول خواهند ساخت

.http://www.ayandenews.com/App_Themes/WebSite/Images/bullet-video.gif