چکیده : می توان در پرتو خیزش جنبش های اعتراضی آزادیخواهانه در اقصی نقاط دنیا و در سیمای انسانی جنبش های نوین اجتماعی به جستجوی همبستگی و معنویتی جدید بر آمد و به “اهل کوفه نبودن” معنایی وسیع، آزادیخواهانه و عدالتطلبانه بخشید. در این صورت خواهیم توانست اتصالی انسانی بین جنبش سبز و همه جنبش هایی برقرار کنیم که به “دفاع از حقوق انسان ها” و “محکومیت هر ظلم و جنایت “علیه انسان ها در سراسر جهان معتقد باشند .
مصطفی تاج زاده*
تقدیم به شبنم سهرابی که روز عاشورا توسط ماشین نیروی انتظامی زیر گرفته شد و تقدیم به راشل کوری، دختر آزادیخواه امریکایی که برای دفاع از حقوق مردم فلسطین، زیر بولدوزر رفت و کشته شد
مقدمه:
همبستگی با جنبش های دموکراتیک و ضد استبدادی معاصر و احساس تعلق به جمهوری آزادگان و طرفداران حقوق انسان ها معنای واقعی “اهل کوفه نبودن” در عصر ارتباطات و در جهان جهانی شده است. دموکرات- مسلمان های ترکیه مبتکر اعزام کشتی کمک رسانی به مردم در محاصره” غزه” بدین شیوه واژه “کوفه ای نبودن” را تعریف می کنند و چتر آن را بر پیکر آزادگان دیندار و غیر دیندار میگسترانند. مگر امام حسین (ع) خود خطاب به کوفیان اعلام نکرد، “اگر دین ندارید، آزاده باشید؟”در یک فرایند کاملا معکوس حزب پادگانی در ایران مفهوم “کوفه ای بودن” را گسترش می دهد. یعنی به همان میزان که “اسلام ضدظلم و آزادیخواه” واژه “کوفی نبودن” را بسط می دهد تا شامل آزادگان غیردیندار نیز بشود، “اهل کوفه بودن” در “اسلام پادگانی” چنان گسترش می یابد که یک مقام نظامی – اطلاعاتی دامنه آن را حتی به حوزه اصولگرایان نیز تعمیم می دهد(۱) . به این ترتیب مفاهیم و واژگان الهی وانسانی بسته به این که در “کشتی آزادگان” باشی یا در “پادگان استبدادطلبان” دچار بسط و قبض می شوند و معنای ویژهای می یابند.
“اهل بیت” و “کشتی مرمره آبی”
“صادق بطال” شاعر، نویسنده و سینماگر ترک میگوید: “کشتی مرمره آبی از گلهای کربلا و از حس عدالتخواهی الهام می گرفت که اهل بیت ارمغان انسانیت کرده است. اهل بیت آن شب در “مرمره آبی” بود”.اما این “اهل بیت” که آزادهای از کشور همسایه او را در کنار خود در کشتی می بیند کاملاً متفاوت با آن “اهل بیت” و امام حسینی است که حزب پادگانی در جهت منافع فرقهای و قدرت طلبانه خود به جهانیان معرفی میکند و بیشتر به کار توجیه “ظلم” و “خودکامگی” می آید تا “ظلم ستیزی” و “آزادگی”.(۲)
“حاکان آلبایراک” در مقاله خود، یک روز قبل از تهاجم ددمنشانه کوماندوهای اسرائیل به کشتی آزادی، در همدلی مسیحیان کشتی نشین با نمازخوانی مسلمانان “تجلی سمبلیک” یک حدیث آخرالزمانی را میبیند؛ حدیثی معروف که صحنه تعارف حضرت مهدی (عج) به حضرت عیسی (ع) را برای امامت جماعت در صحن قدس شریف به زیبایی ترسیم میکند.(۳) دراینجا باید پرسید کدام دریافت از امام زمان و رسالت جهانی ایشان، نویسنده را برمیانگیزد تا در آلبوم خیال خود تصویر کشتی نشینان را در کنار صحنه نمازخوانی آخرالزمانی در قدس شریف سنجاق کند و هر دو را متعلق به خانواده جهانی آزادیخواهان بداند؟ چنین تصویری از امام زمان (عج) به همان میزان که از درک “تکفیری- فرقه ای” و خشونت پرست “مصباحیون” فاصله میگیرد، به برداشتی از “قیام وانقلاب مهدی (عج)” نزدیک می شود که شهید مطهری در کتابی به همین نام مشروطیت ایران و نهضت های آزادیخواهانه جهان و جنبش اصلاح گری اروپا را ” مانند” و از جنس و در راستای قیام قائم می خواند.(۴)
مهرورزی “بینا- هویتی” یا “فرا- هویتی” در “کشتی انسانیت” همچون خطی مورب از فراز همه خط کشی ها و مرزبندی های هویتی و مذهبی و غیر مذهبی عبور می کند وبی آنکه منکر آن تنوعات و تفاوت های آشکار شود، انسان ها را به رشته مهر و محبتی واحد پیوند می دهد. به قول نویسنده آزادیخواه کشور همسایه: “جنبش «غزه آزاد» و «مرمره آبی» در مقام سمبل نافرمانی مدنی جهانی (گلوبال) جلوههای متفاوت و غنی انسانی را در یک جا گرد هم آورده است و” زبان نوین و مشترک وجدان و محبت” را علیه” خشونت یک دولت” خلق می کند”؛ (۵)کشتی نجاتی که “سینان آلبایراک” هنرپیشه ترکیه ای در توصیف آن می گوید: “مسلمانان، یهودیان، مسیحیان، آتهایستها، انگلیسی ها و یونانیهای کشتی به محبتی حیات می بخشند که دولت ها نمی خواهند یا عاجز از ورود به صحنه آن هستند.”(۶)
” خانم “آیرالی” (Ira Lee) سینماگر کرهای- آمریکایی که خود در “کشتی نافرمانی مدنی جهانی” حضور داشت، در “کانون روزنامه نگاران سازمان ملل” (UNCA) به افشاگری تصویری علیه مدعیات مقامات اسرائیل می پردازد و ضمن پخش فیلمی که موفق به خروجش از آن کشور شد،(۷)اعلام کرد: “نخستوزیر اسرائیل “نتان یاهو” میگوید کشتی مرمره آبی، نه “کشتی دوستی” که “کشتی نفرت و ترور” بوده است. فیلم ما نشان می دهد که آیا این کشتی، کشتی نفرت است یا “کشتی عشق”. در کشتی هم لائیک ها هستند، هم دینداران. در این فیلم شما میبینید که کسانی نماز می خوانند و کسانی هم با لب تاپ کار می کنند.” خانم “لی” در مصاحبه با سایت ” دموکراسی اکنون” (democracy now) بار دیگر بر سرشت چند هویتی کشتی نشینان تاکید می کند و می گوید: «من شما را دعوت می کنم ببینید که چگونه سکولارها، مذهبی ها، مسلمانان، مسیحی ها، آته ایستها و مردان و زنان و پیر و جوان” هم نشین و هم صحبت” شدهاند.»
گسست پادگانی
ترکیب متنوع و چند هویتی و چند دینی و حتی لامذهبی ساکنان “کشتی جامعه مدنی جهانی” گفتمانی انسانی علیه مدعیات صهیونیست ها و جنگ روانی آنان درباره سرشت “بنیادگرایانه” و “تروریستی” حامیان مردم مظلوم فلسطین تشکیل داده است. این همان پیوند آفرینی میان گرایش ها،هویت ها و تفاوت های گوناگون مردم ایران است که نسل ما یک بار در آستانه انقلاب و مراحل نخستین پیروزی آن تجربه کرد و جنبش سبز آن را منطبق با حال و هوای زمانه بازسازی کرده و در معرض دید آزادیخواهان جهان قرار داده است. در جانب مقابل در “مرزکشی پادگانی” همه پل های انسانی “بینا- هویتی” یا “فرا- هویتی” به عنوان “کارناوال فتنه” کد بندی و نام گذاری می شوند و چنین پیوندهایی در معرض گسست خشونت بار قرار میگیرند. چرا که “ایدئولوژی و ذهنیت پادگانی” معنایی جز “توطئه” برای کثرتگرایی و چند صدایی عناصر ناهمگون اجتماعی نمی شناسد. به همین دلیل ساختار شبکه ای و چند مرکزی سازمان های غیر دولتی وغیر و سازمان های مدنی جهانی را دست پخت سازمان “سیا” و “موساد” می خواند.
انتفاعی (N.G.O)
مفاهیم و واژگان انسانی هنگامی که از فضای “کشتی چندهویتی انسانیت” به فضای “پادگان تک هویتی سرکوب گر” گذار میکنند، معنای دیگر وگاهی عکس خود می یابند. برای مثال واژه “بصیرت” که شهید مطهری با اشاره به خطبه ۱۴۸ نهج البلاغه (و حملو بصائر هم علی اسیا فهم- بصیرتهایشان را بر شمشیرهایشان حمل می کنند) مصداق آن را “قیام های آزادیخواهان شرق و غرب در دو قرن گذشته برای برقراری دموکراسی”(۸) می دید، در جریان انتقال به فضای پادگانی به کیفرخواست نویسی علیه دموکراسی و علیه مطالبات به حق مردم تبدیل می شود. بدین سان اندیشه اسلامی نوین و مردمی که سه دهه پیش در جریان تبادل مستمر بین دانشگاه و حوزه و بین مسجد و حسینیه ارشاد و جامعه و بازار از نگاه فرقهای ،خرافی و عقب مانده اوج و ارتفاع گرفت، بار دیگر به اسارت فرقه و خرافه و تکفیر و زندان در می آیدو در محدوده تنگ منافع حزب پادگانی معنا می شود. استاد مطهری در نقد تلقی فرقه ای و خشونت پرستانه از “مهدویت” می گفت: «غالب ما این مساله را به صورت یک آرزوی کودکانه یک آدمی که دچار عقده و انتقام است در آوردهایم»(۹)و اکنون با کمال تاسف اذعان باید کرد که در جریان” عبورفرقه ای- پادگانی”از آرمان های انقلاب و قانون اساسی، شریف ترین مفاهیم اسلامی خصوصیتی ابزاری، انتقام جویانه و عقده گشایانه به خود گرفته است.(۱۰)
“انسانیت”یا”ضدیت بادشمن”؟
شهید مطهری نهضتهای دموکراسی خواهی شرق و غرب عالم را به خویشاوندی مضمونی و معنایی با قیام و انقلاب مهدی (عج) در میآورد. با وجود این در دادگاه های “فعالان انتخاباتی منتقد یکهسالاری” صحبت از یک خویشاوند سازی کاملا متفاوت و بلکه متضاد به میان آمده است. متن کیفرخواست دادستانی تهران علیه متهمان فعالیت های انتخاباتی در مرداد و شهریور ۸۹ که باید آن را سند تاریخی و اعتراف تکان دهنده استحاله آرمان های انقلاب اسلامی به “مارکسیسم غیر دموکراتیک روسی” خواند، درصدد اثبات خویشاوندی “جمهوری اسلامی” با «اسلو بودان میلوسویچ» قصاب سرنگون شده صربستان توسط انقلاب مخملی”ات پور” و نیز با دیگر ورشکستگان سیاسی مستبد و کمونیست در گرجستان و اکراین و قرقیزستان بر میآید. به راستی چه تصویری از “جمهوری اسلامی” در مخیله کیفرخواست نویسان وجود دارد که آن را در کنار رژیم نسلکش “میلیوسویچ” قرار میدهد و چه چیزی حلقه وصل بین دو دسته مختلف از نظام ها را می سازد؟
“کیهان نویسان” یا همان “کیفرخواست نویسان ” پاسخ روشنی در آستین دارند؛ «مهم ترین نکته ای که در مورد کودتای مخملی باید به آن توجه داشت، این است که نظریه پردازان اجیر شده توسط سرویس های جاسوسی و اطلاعاتی غرب طبق سفارش کارفرمایان خود این شیوه را برای خروج جهانی استکبار از بن بست عملی برای سرنگونی نظام های مستقل یا ناهماهنگ با هژمونی و استبدادطلبی غرب ابداع نمودند که نتیجه سالها مطالعه و تحقیق میدانی در کشورهای مختلف کودتاخیز بوده است.»(۱۱)بدین سان مدعیالعموم دادگاهی که نام “انقلاب اسلامی” را یدک می کشد، بر اساس وجود ” دشمن مشترک” به مدعیالعموم سرنگون شدگان انقلاب های مخملی تبدیل می شود و با تاکید بر اینکه مورد “صربستان میلیوسویچ” ،”خیلی شبیه” جنبش سبز بود، ردای قضایی دفاع از قصاب بالکان را به تن می کند.(۱۲)
در همبستگی “مارکسیسم اردوگاهی” و “اسلام پادگانی” حلقه پیوند و خویشاوندی “جمهوری اسلامی” مورد نظر کیفرخواست نویسان با نظامهای مستبد و فاسد سرنگون شده کمونیستی ،”استقلال” و”ناهماهنگی با هژمونی و استیلا طلبی غرب” است که جای “اتحاد آزادیخواهان وعدالت طلبان جهان” که هر دو قطب قدرت “جنایتکار غرب” و “دیکتاتور شرق” را نفی می کرد، می نشیند و به محاکمه و محکومیت فرزندان آزادیخواه اسلام و انقلاب و ایران میپردازد. آنچه کیهان نویسان از درکش عاجزند آن است که دوره” امپریالیسم ستیزی غیردموکراتیک” یا “ظلم ستیزی حقوق بشر کُش” گذشته است و نمی توان با بینش،روش و منش استبدادی، علیه مردم خود”استبداد طلبی غربی” را به چالش کشید.این راهبرد در عصر جنگ سرد تا حدودی ممکن بود اما در عصر دموکراسی خواهی و ارتباطات مبارزه با استبداد مرز نمی شناسد و بشریت به یکسان کهریزک و اوین و ابوغریب و گوانتانامو را محکوم می کند.همچنان که محاصره مردم غزه را محکوم می کند.فروپاشی شوروی سوسیالیستی تنها به”دیکتاتوری پرولتاریا”خاتمه نداد .هرنوع استبداد به هر نام در جهان نا موجه کرده است،حتی اگر به نام مبارزه با “نظام سلطه جهانی”یا”سیستم ظالمانه بین المللی” اعمال شود.
“استقلال ” و “جنایت علیه بشریت”
حقوق بینالملل در روزگار ما دچار چنان تحولی ژرف شده است که دیگرنفس “استقلال” نمی تواند عاملی در معافیت حکومت ها در نقض حقوق اتباعشان باشد.(۱۳) اتفاقاً “میلیوسویچ” و دیگر قصابان سرنگون شده و گرفتار در دادگاه کیفری بین المللی در توجیه جنایات خود بیشترین استناد و توسل را به مفهوم “استقلال” و “تمامیت ارضی” مورد نظر کیفر خواستنویسان علیه فعالان انتخاباتی منتقد یکه سالاری در ایران داشتند، اما معیارهای حقوقی دو دادگاه در “تهران” و”لاهه” کاملا متفاوت و متضاد بود؛ “نقض حقوق بشر” با تمسک به “استقلال” کشور و “ناهماهنگی رژیم سیاسی با استبداد طلبی غرب” که در کیفرخواست دادستان تهران به عنوان حجت و دلیل محکمه پسند در جهت توجیه “کودتایی” جلوه دادن سرنگونی “میلوسویچ” به کار رفت، در مفهوم نوین حقوق بینالمللی فاقد وجاهت قانونی محسوب می شود.در واقع حقوق بین المللی قدیم چنان اصالت و اولویتی برای اصل استقلال دولت ها و مفهوم “حاکمیت ملی” قائل بود که هر گونه خشونت دولتی علیه شهروندانش مادام که زیر چتر دفاع از “تمامیت ارضی” و”استقلال” انجام می شد، نمی توانست موضوع محاکمه در یک دادگاه فراملی و بین المللی قرارگیرد. ولی امروز نسل کشی مسلمانان بوسنی توسط “میلیوسویچ” ودیگر رهبران صرب به عنوان “جرائمی علیه بشریت”، نه علیه قوانین ملی خودشان و قوانین بین المللی در دادگاه لاهه مورد رسیدگی قرار می گیرند.»(۱۴)
“کاترین شوتز” Cathrin Schutz)) از اعضای “گروه دفاع از “اسلو بودان میلیو سویچ” بر مبنای همان درک از مفهوم “استقلال” (که کیفرخواست نویسان پادگانی در ایران نیز رسماً مدافع آن هستند) به توجیه جنایات ضد بشری پرزیدنت مخلوع انقلاب مخملی “اُت پور” میپردازد و می گوید: «میلیوسویچ هرگز یک قدم عقب ننشست و از کوشش در جهت اثبات مجرمیت دولت های غربی برای تجزیه یوگسلاوی خودداری نکرد». بر مینای همان درک کهنه و غیر انسانی از مفهوم “استقلال” است که “برانکو کیتانویچ” (Branko Kitanovich) دبیر کل “حزب کمونیست جدید یوگسلاوی” در مصاحبه با “کاترین شوتز” اعلام می کند: “میلوسویچ صدای حقیقت در دادگاه لاهه بود و نشان داد که دولت های غربی یوگسلاوی و بقیه کشورهای دنیا را بر مبنای کدام راهبردها محو می کنند. به همین دلیل “اسلوبو” (نام کوچک میلیوسویچ) به عنوان سمبل جنگ ضد امپریالیستی در مقیاس جهان در تاریخ ثبت خواهد شد.”(۱۵) اما چنین استدلالهایی نه در “دادگاه لاهه” که در “دادگاه متهمان فعالیت های انتخاباتی در تهران” می توانست از وجاهت به اصطلاح “حقوقی” و “قانونی” بهره مند شود و رژیم “میلیوسویچ” را به برادر خواندگی “نظام ولایی مصباحی” در آورد.(۱۶)
قدرت رهایی بخش رسانه
تجربه کشتی ” مرمره آبی” نشان داد در عصر “جهانی شدن”وچیرگی گفتمان “دموکراسی و حقوق بشر” ودر عصر “ارتباطات و انفجار اطلاعات نقش رسانه ها در پیشگیری از یک “هولوکاست” جدید تعیین کننده است و میتوان بدون توسل و تمسک به گفتمان های “صدامی”، “بن لادنی” یا “نئونازیستی” نه با یهودها بلکه با حقکشی و زورگویی صهیونیستی مقابله کرد. برای مثال مقاومت مدنی فعالان سازمان های غیر دولتی وغیر انتفاعی (N.G.O) جهانی که با توسل به گفتمان های انسانی و ارزش های مقبول عموم ملت ها انجام می گیرد، سلاح سنتی دولت اسرائیل یعنی اتهام یهودستیزی و انکار “هولوکاست” را بی اثر کرده و در مواردی به خود صهیونیستها برگردانده است. همچنان که روشنفکران مسلمان ترکیه نه با تکیه بر گفتمان منسوخ نئونازی ها در انکار جنایات هیتلر که با تاکید برشباهت “جنایت هولوکاست هیتلری” و “جنایت هولوکاستی دولت اسرائیل در غزه” به دفاع از فلسطینی ها پرداختهاند. “آتیلا یایلا” در این باره می نویسد: “منطق هر دو رخداد یکی است؛ تبدیل یک ملت به بز اخوش و آغاز فرایندی که در آن یک ملت پس از محاصره شدن به تدریج در معرض امحاء قرار می گیرد. آلمان تحت رهبری هیتلر که “یهودیان” را به مثابه “شیطان ژرمنها” می دید در نخستین گام یهودیان را از جامعه طرد کرد. در گام بعدی هم آن ها را در معرض امحای فیزیکی قرار داد. اسرائیل هم غزه را در معرض تجرید از جهان قرار داده است. اگر به شدت و درجه خشونتی توجه شود که اسرائیل در جریان تهاجم به غزه به کار برد، خواهیم دید که دولت مذکور به لحاظ ذهنی و تکنیکی آماده امحای کامل مردم غزه بود. اگر چنین نکرد بدان دلیل است که دنیا به لحاظ ارتباطی تبدیل به یک دهکده شده است. به همین علت نتوانست غزه را امحاء کند.”(۱۷)
نسل کشی مسلمانان
جهانی شدن و در راس آن عالمگیر شدن حقوق بشر و نیز بین المللی شدن تکنولوژی اطلاعاتی و ارتباطی عامل مهمی در پیشگیری از قتل عام ها و هولوکاست ها ی جدید به شمار می رود. همین فضای حقوق بشری همراه با تکنولوژی ارتباطی و اطلاعاتی(در کنار تضاد منافع قدرت های بزرگ در منطقه بالکان) بود که ابعاد ودامنه های فاجعه بوسنی را تقلیل داد و نهایتاً منجر به نجات مسلمانان آن منطقه شد.(۱۸)در ابتدای فاجعه، ماشین کشتار جمعی صرب ها به موازات ماشین روابط عمومی و خبر رسانی آزاد جهانی به کار افتاد و به تدریج و بویژه با روی کار آمدن “کلینتون” جنبش افکار عمومی غرب تاثیر خود را آشکار کرد.
تصاویر فاجعه بار نسل کشی در “بوسنی” که در پر بیننده ترین ساعات تلویزیون در غرب و به ویژه در آمریکا پخش می شد، اندک اندک شبح “یک هولوکاست دیگر” را در آسمان افکار عمومی جهانی تجسم بخشید و در معرض رویت همگان قرار داد. یکی از صحنههای به یاد ماندنی از رسالت ژورنالیستی آن دوران به خانم “کریستین امان پور” خبرنگار ایرانی الاصل تعلق دارد(۱۹) و صحنه تأثیرگزار دیگر مربوط به “الی ویزل” (Elie Wiesel) بازمانده “هولوکاست” و برنده جایزه صلح نوبل است که سیاست “کلینتون” را به چالش گرفت و گفت: “به عنوان یک یهودی می گویم ما باید کاری بکنیم که خونریزی متوقف شود.” CNN نیز با نمایش صحنههایی از کمپ ها و اسارتگاههای مسلمانان و گرسنگی مرگبار آنان در محل اسارت و مخابره گزارش های مربوط به تجاوزهای سیستماتیک نتیجه گرفت؛ “این صحنهها از هولوکاست به این سو در اروپا دیده نشده است”.
در حقیقت به برکت وجود فضای حقوق بشری و رسانه های آزاد، گفتمان “پیشگیری از یک هولوکاست دیگر” که تا آن زمان در انحصار صهیونیست ها قرار داشت، کاربرد جدیدی یافت و به یاری مسلمانان مظلوم بوسنی آمد. تا آن موقع آنچه بن مایه سوءاستفاده صهیونیستی از جنایت “هولوکاست” را تشکیل می داد راز آلود جلوه دادن فاجعه و القای این مطلب بود که چنین مصیبتی صرفا و صرفا بر یهودیان می توانست نازل شود و نه هیچ قوم دیگر. ایدئولوژیک کردن “هولوکاست” توسط صهیونیست ها هر گونه مقایسه رنجهای بشری با آن فاجعه را همچون خیانتی نابخشودنی به خاطره قربانیان یهود میخواند. در واقع نه اصل فاجعه هولوکاست بلکه ادعای منحصر به فرد بودن آن به منظور طلبکاری از بشریت و استنتاج این اصل که “رنج بیهمتا مستوجب استحقاق بیهمتاست”(۲۰) مضمون اصلی آن سوءاستفاده را تشکیل می داد.
“انکار” یا “پیشگیری” ؟
نویسنده کتاب”سوداگران فاجعه”در جواب این سوال که لابی های صهیونیستی چه نیازی به وجود منکران فاجعه یهودکشی دارند؟ می گوید: “بدیهی است ساختن “لولو خورخورهای” از منکران فاجعه یهودی کشی بهترین توجیه را در اختیار سازمان های یهودی ]صهیونیستی[ قرار میدهد.”(۲۱)به این ترتیب سالها قبل از این که آقای احمدی نژاد “هولوکاست” را انکار کند ، لابیهای اسرائیلی در آمریکا به زحمت می کوشیدند ثابت کنند پدیده ای به نام “انکار یهودی کشی” رواج دارد و برای اثبات مدعای خود جز “چند اثر کم اعتبار” به چنگشان نمی افتاد.(۲۲)در چنین شرایطی انکار “هولوکاست” توسط یک مقام ایرانی به خوراکی لذیذ در تبلیغات صهیونیستها مبدل شد و حزب “لیکود” برای غلبه بر رقبای خود از این گفتمان به عنوان یک رانت در رقابتهای انتخاباتی اسرائیل بهره فراوان برد. سناتور “مک کین” نیز کوشید با شعار “نباید بگذاریم یک هولوکاست دیگر رخ دهد” ناشیگری آقای احمدی نژاد را به رانت انتخاباتی علیه “اوباما” تبدیل کند که موفق نشد. استفاده از رانت مذکور در دوران “اوباما” نیز استمرار یافت و به تحلیل تلخ “خالد مشعل” به پرده ساتری برای لاپوشانی جنایات اسرائیلی ها تبدیل شد: “اوباما به نحو گسترده ای درباره رنج یهودیان و هولوکاست آنان در اروپا سخن گفت اما رنج و هولوکاستی را که اسرائیل طی ده ها سال علیه مردم ما مرتکب شده نادیده گرفت.”(۲۳)
خوشبختانه وبا وجود این که چند سال بعد از نسل کشی مسلمان ها در بوسنی، صهیونیست ها با سوءاستفاده سخنان آقای احمدی نژاد در انکار “هولوکاست” فرصتی گرانبها یافتند تا بکوشندبا احیای آن خاطره دردناک قومی، جنایات خود در غزه را تحت الشعاع قرار دهند،سرانجام مسلمانان دموکرات ترکیه و سازمان های مدنی آزادیخواه جهانی توانستند هدیه آقای احمدی نژاد به حزب “لیکود” و افراطیون صهیونیست را از چنگ سوداگران فاجعه در آورند. در این مسیر حتی رادیکال ترین جریان اسلامی ترکیه که قاطعیت “اردوغان” علیه دولت اسرائیل را کافی نمی داند، خواهان بهرهوری از تجریه یهودیان در موزه سازی برای هولوکاست است و میگوید: «فراموش نکنیم که در کشتی “مرمره آبی” هم صلح دوستان یهودی بودند. امروز کسانی که اقدام به ساختن موزههای یادبود “هولوکاست” ضد ظلم هیتلر کردند، مرتکب بزرگترین ظلم ها شدند. آنها حتی اگر موفق به غرق کشتی ها شوند، همین کشتی های غرق شده تبدیل به موزه های “هولوکاست فردا” خواهند شد.»(۲۴)
عراق استبدادی ،ترکیه دموکراتیک
مقایسه نمونه ناکام عراق صدامی و مثال کامیاب ترکیه “سیویل (مدنی) شده” نشان میدهد که در فضای دموکراسیخواه میتوان حساسیت افکار عمومی جهانی را علیه هرجنایت ضد انسانی برانگیخت. به ویژه اگر اقدام فوق از موضع حقوق بشری انجام شود.به این ترتیب درحالی که “عراق بعثی- فاشیستی” نتوانست فاجعه تحریم ۱۲ ساله عراق و کشته شدن نزدیک به یک میلیون کودک بیمار و بیغذا را به یک گفتمان نیرومند دفاعی تبدیل و از شهروندان تحریم زده خود دفاع کند. اما “ترکیه دموکرات” توانست سلاح تبلیغاتی صهیونیست ها رابا پرهیز از اتهام انکار هولوکاست ویهودستیزی خنثی کند و دولت اسرائیل را در برابر جهانیان قرار دهد، همچنان که اکنون نیز می کوشد”اسلام هراسی” و “یهود ستیزی” را در یک مقوله طبقه بندی و آن را بر امواج رسانه های آزاد جهانی و افکار عمومی دموکراسی خواه سوار کند.(۲۵)
در حقیقت دموکراسی خواهی جهانیان همراه با رسانه های کوچک و بزرگ و تکنولوژی های ارتباطی هزینه نسل کشی و روش های هولوکاستی را چنان بالا برده که وقوع آن نا ممکن شده است. در چنین فضا و جهانی لازم نیست یک نسل کشی بزرگ صورت گیرد تا حساسیت افکار عمومی بشریت علیه آن برانگیخته شود. گاهی سبعیت نهفته در یک جنایت منفرد نیز می تواند محکومیت جهانی را به سرعت معطوف مرتکبانش کند.عکس العملی که افکار عمومی جهانی به قتل “ندا” و اخیراً به تهاجم وحشیانه کوماندوهای اسرائیلی به “کشتی آزادی” نشان داد از واکنش جهانیان به یک خشونت دسته جمعی در ابعاد هولوکاست و بوسنی کمترنبود.(۲۶)
دو شهید
دردنیای امروز، در کنار ابرقدرتهای حکومتی، ابرقدرت دیگری به نام”افکار عمومی” پدید آمده است که می کوشد نگذارد روایت جنایت ناشنیده ونادیده بماند. به همین دلیل قتل “ندا” به “پر بیننده ترین مرگ جهان” مبدل و حمله وحشیانه کوماندو های اسرائیلی به “کشتی آزادگان” با محکومیت قاطع جهانیان مواجه شد.(۲۷) درحقیقت بولدوزری که هشت سال پیش از روی پیکر “راشل کوری” (Rachel Corrie) دختر آزاده آمریکایی مخالف تخریب منازل فلسطینی ها در غزه عبور کرد(۲۸) و ماشینی که در عاشورای سال گذشته از روی پیکر “شبنم سهرابی” عزادار سبز حسینی در تهران رد شد، به منطق سرکوب واحدی تعلق دارند، و محکومیت هر دو اقدام جنایتکارانه کمترین کار هر انسان آزادهای است.
اگر امریکا و اسرائیل ستیزی ریاکارانه وکاذبی را که هدفی جز اسرائیلی نمایاندن آزادی خواهی و آزادی خواهان و نیز امریکایی نمایاندن نهادهای مدنی چون سازمانهای غیر دولتی و احزاب و مطبوعات ودرنهایت انتخابات آزاد ندارد باظلم ستیزی دموکراتیک وبرمبنای حقوق بشر که نمونه آن را در “محاصره ستیزی” انسانی ورهایی بخش ساکنان کشتی “مرمره آبی” دیدیم،مقایسه کنیم به نتیجه روشن و عبرت آموزی می رسیم؛ داعیه مقاومت و مقابله با جنایت و مظالم صهیونیستها تنها هنگامی در محضر بشریت آزاد اعتبار دارد که به ظلم ستیزی انسانی ومدنی بر مبنای استاندارد واحد علیه همه اشکال ستم فرا روید. این ادعا هنگامی با استقبال وسیع جهانی مواجه خواهد شد که ستم ستیزان خود ملتزم به حقوق بشر باشند واز آن منظر اقدام های غیر دمکراتیک وغیرانسانی حکومت ها از جمله دولت اسرائیل را محکوم کنند.این روش اخلاقی وموثر مقابله با تروریسم دولتی دردنیای کنونی است.
فلسطینی ها با درک مقتضیات عصر دموکراسی ،ارتباطات و جهانی شدن، عرصه مقاومت را از ساختارهای نظامی سنتی و متمرکز به ساختار شبکه ای منتقل کردند: “انتفاضه در تمام مراحل مختلفی که پشت سر گذاشته است، با بهره های مختلفی از این دو شکل سازمانی که یکی افقی، مستقل و توزیع شده و دیگری عمودی و متمرکز است، تعریف شده است…انتفاضه سازمانی دو سویه است که از طرفی به اشکال متمرکز و قدیمی تر و از طرف دیگر به اشکال توزیع شده و جدید سازمان اشاره دارد”.(۲۹) جهانی و گلوبال شدن انتفاضه به دموکراتیک تر شدن ساختار درونی مقاومت کمک و این امید را ایجاد کرده است که اشکال جدید همکاری بین المللی (گلوبال) و شیوه های جدید تعامل با جنبش های متناظر جامعه مدنی جهانی بتواند فضای خاورمیانه را دگرگون کند. بر این اساس انتظار میرود شیوه های سازمانی موسوم به “سانترالیزم- دموکراتیک” که تمرکز فوق العاده و زنجیره عمودی و سلسله مراتبی فرماندهی مشخصه اصلی آن است به تدریج جای خود را به مقاومت شبکه ای چند مرکزی اجتماعی بسپرد که “خلاقیت، خود- سازمان، خود- مدیر و خود- ستاد بودن” مشخصههای اصلی آن به شمار می رود. مهارت های ارتباطی تمرین شده در دل این فضای اجتماعی و شبکه ای سرمایه معنوی عظیمی پدید آورده است که تسهیل گر پیوندهای جهانی نیز هست. تاکید مهندس موسوی بر “هر شهروند یک ستاد” و “هر شهروند یک جنبش” می تواند در چنین بسترو شرایطی بهتر درک شود.
دموکراسی در خانه، صلح درجهان
اگر در فلسفه “مهدویت” به تعبیر استاد مطهری “صحبت از زمین است، نه صحبت از این منطقه و آن منطقه واین قوم و آن نژاد” و نه صحبت از “عقده و انتقام کودکانه”، در آن صورت می توان تجلی امروزین آن را در جنبش ها و گرایش های آزادیخواهانه اشخاص وسازمان های مدنی درسراسر جهان دید که شعارشان “دموکراسی و صلح و عدالت برای زمین” است و نه عقده گشایی و انتقامجویی برای ارضای جاه طلبی های “یک فرقه”. همچنین اگر دکتر شریعتی “گاندی لامذهب” را “مذهبی تر” و “مومن تر” از بعضی مدعیان مسلمان زمانه خود می دید، اکنون نیز می توان در پرتو خیزش جنبش های اعتراضی آزادیخواهانه در اقصی نقاط دنیا و در سیمای انسانی جنبش های نوین اجتماعی به جستجوی همبستگی ومعنویتی جدید بر آمد و به “اهل کوفه نبودن” معنایی وسیع، آزادیخواهانه و عدالتطلبانه بخشید. در این صورت خواهیم توانست اتصالی انسانی بین جنبش سبز و همه جنبش هایی برقرار کنیم که به “دفاع از حقوق انسان ها” و “محکومیت هر ظلم و جنایت “علیه انسان ها در سراسر جهان معتقد باشند .
پانوشتها
۱٫ سخنرانی سردار مشفق، جانشین معاون اطلاعاتی قرارگاه ثارالله سپاه پاسداران، سایت تحول سبز، مرداد ۸۹ .
۲٫ حزب پادگانی در روز عاشورای ۱۳۸۸ عزاداران معترض به تخلفات وتقلبات انتخاباتی را با شدیدترین وجه سرکوب و این سوال را مطرح کرد که آیا پرت کردن عزاداری از روی پل، رد شدن با ماشین از روی پیکر سوگوار دیگری و ترور “سیدعلی موسوی” تحقق وعده یا تهدید آقای حسین شریعتمداری نیست، وقتی ۱۵ روز قبل از انتخابات ۸۸ در اصفهان اعلام کرد: “دیگر مانند عاشورای سال ۶۱ هجری، امام حسین (ع) و یارانش شهید نخواهند شد. بلکه این بار نوبت یزید، ابن زیاد و عمر سعد است که به هلاکت برسند.” (سر مقاله ماهنامه چشم انداز ایران، شماره ۶۲).
۳٫ آلبایراک، روزنامه ینی شفق ترکیه، ۳۰/۵/ ۲۰۱۰٫
۴٫ مرتضی مطهری، مجموعه آثار، جلد ۴، ص ۴۲۶٫
۵ و ۶٫ روزنامه «طرف» ترکیه،۲۹/۵/ ۲۰۱۰٫
۷٫ خانم “لی” میگوید اسرائیلی ها همه مسلمانان کشتی رامورد بازرسی بدنی دقیق قرار دادند اما من موفق شدم فیلم مذکور را به فیلم برداری چشم آبی بدهم که در لباس زیر خود پنهان کند.
۸٫ مرتضی مطهری، مجموعه آثار، جلد ۴، ص ۴۲۶٫
۹٫ مرتضی مطهری، مجموعه آثار، جلد ۱۸، ص ۱۸۰٫
۱۰٫ من این “عبور” را “ارتجاعی” می دانم، چرا که حزب پادگانی درصدد است مناسبات سیاسی را بر مبنای یک تفسیر استبدادی از دین نه تنها به قبل از پیروزی انقلاب برگرداند، بلکه در صورتی که امکان بیابد مناسبات عصر قاجار را احیا و سیاست ورزی قانونی و مستقل را ناممکن کند.
۱۱٫ به نقل از متن کیفرخواست علیه متهمان فعالیتهای انتخاباتی.
۱۲٫ ادبیات، استدلال ها ونیزچگونگی کاربرد مفاهیم گوناگون، از جمله دو مفهوم “استکبار” و “ضد استکبار” را در متن کیفر خواست با ادبیات وبراهین وحتی نحوه کاربرد همین واژگان با گفتمان “نوفل لوشاتو” در پاریس و حتی با متن وصیت نامه رهبر فقید انقلاب در سال ۱۳۶۱ مقایسه کنید تا از خلال این تطبیق، تصویر روشنی از عمق شکافی که آرمانهای انسانی انقلاب اسلامی را از گرایش های کمونیسم ضد دموکراتیک روسی جدا می کند، به دست آید.
۱۳٫ وزارت امور خارجه ایران تیر ماه سال جاری کاردار سفارت کانادا را در تهران فرا خواند و اعتراض “جمهوری اسلامی ایران” را به نقض حقوق بشر در “کانادا” به او ابلاغ کرد. به این ترتیب حزب پادگانی و دولت آقای احمدی نژاد نیز سرانجام پذیرفتند که اظهار نظر مقامات یک حکومت درباره نقض حقوق بشر در یک کشوردیگر، دخالت در امور داخلی آن کشور محسوب نمی شود.
۱۴٫ آنتونیونگری و مایکل هارت، جنگ و دموکراسی در عصر امپراتوری، ترجمه رضا نجف زاده، نشر نی، ص ۵۹٫
۱۵٫ مصاحبه با مجله آلمانی Junge welt.
16. به نظر من هم زمان باخویشاوند سازی کیفرخواستی کیهانی- پادگانی با “میلیوسویچ” و “کیم جونگ ایل” و دیگر “نظام های مستقل” لازم است خویشاوندی جنبش سبز با آزادیخواهان دنیا وبا جامعه مدنی جهانی و از آن جمله همبستگی با “انتفاضه گلوبال” فلسطینی ها علم شود و پرچم انسان گرایی جهانی را در مقابل خانواده جهانی ورشکستگان توتالیتر و یکه سالار به اهتراز در آورد
۱۷٫ روزنامه زمان ترکیه، ۴/۶/۲۰۱۰٫
۱۸٫ “رادوان کارا زیچ” فرمانده نیروهای صرب سه ماه قبل از جنگ گفته بود که “بوسنی” را به دیگ سیاه کشتار ۳۰۰ هزار مسلمان تبدیل خواهد کرد، اما عملا نتوانست فراتر از یک قتل عام ۸ هزار نفری را در سال ۱۹۹۵ (۱۳۷۴) در “سربنیتسا” مرتکب شود.
۱۹٫ در جریان کنفرانس خبری “بیل کلینتون” در سال ۱۹۹۴ خانم “کریستین امان پور” به طور مستقیم از “سارایوو” روی خط آمد و رییس جمهور آمریکا را صریحاً و به تندی متهم به “تزلزل” و “پشتک وارو زدن” در قبال فاجعه بوسنی کرد. واکنش “کلینتون” محترمانه و دفاعی بود ولی در نهایت به واکنشی “جبرانی” در جهت جبران سکوت جرج بوش اول رییس جمهور قبلی آمریکا انجامید.
۲۰٫ نور من جی- فینکل شتاین، سوداگران فاجعه، ترجمه علاءالدین طباطبایی، انتشارات هرمس، ص ۴۷٫
۲۱و۲۲٫ سوداگران فاجعه، ص ۷۰٫
۲۳٫ همین دشمن شناسی وارونه وانحرافی در متن کیفر خواست علیه فعالان انتخاباتی منتقد یکه سالاری نیز به شکل ناشیانه تری منعکس شد و فقر اسنادی دادگاه را به کمک یک سلسله تمثیل ها و استعاره های فاقد ادله حقوقی و با مدعای “جاسوسی بازداشت شده که بنا بر دلایل امنیتی فعلاً از اعلان نام وی معذوریم” پوشش کاذبی داد. در همین دادگاه بود که “لاف” حمایت حزب پادگانی از مظلومان و مسلمانان جهان به “گاف” سوگواری آن حزب برای سقوط “میلیوسویچ” قصاب مسلمانان بالکان تبدیل شد.
۲۴٫ “نومان کورتولموش” (Numan Kurtulmush) دبیر کل« حزب اسلامی سعادت» ترکیه، سایت اینترنتی حزب.
۲۵٫ این تجربه می تواند درسی گرانبها در اختیار جنبش سبز قرار دهد و به کار مقاومت در برابر اسرائیلی سازی فضای سیاسی داخلی توسط حزب پادگانی آید.
۲۶٫ در این زمینه باید سپاسگزار پیام رسانان جنبش سبز بود و قدر زحمات شبکه های گمنام اجتماعی را دانست و به اهمیت عملکردشان در سلب امکان “نسل کشی” و حتی “شهروندکشی” پی برد.آنان نمونه کامل “هرشهروند یک رسانه”هستند. همچنین باید از همه آزادیخواهانی تشکر کرد که در سراسر جهان مستقل از دین و آیین قربانیان، هر جنایتی را محکوم می کنند تا به این ترتیب همه شهروندان دنیا از حقوق انسانی خود بهره مند شوند.
۲۷٫ حزب پادگانی که ستادهای انتخاباتی رقیب را “اتاق های جنگ” میبیند و در کیفر خواست علیه متهمان فعالیت های انتخاباتی به مبتذلترین شکلی استوانههای انقلاب و پل های معنوی بین نسل انقلاب و نسل جوان را به پیروی از آمریکا واسرائیل و بعضاً جاسوسی برای آنها متهم میکند، کارکردی جز اسرائیلی سازی فضای سیاسی داخلی و تسهیل گری تحریم بین المللی علیه ملت ایران ندارد.آنان درک نمی کنند علت این که “صدام” نتوانست در مقابل تحریم ۱۲ ساله کشورش وکشتار میلیونی عراقی ها تحریم زده مقاومت موثری را سازمان دهد، ناشیگری فنی در نحوه بهرهداری از تکنیکهای تبلیغاتی نبود. بلکه ماهیت فاشیستی رژیم و دشمنشناسی وارونه حزب بعث که مردم ایران را صریحاً “اسرائیلی” می خواند و کردها و شیعیان کشورش را در حکم “دشمنان داخلی” و “منفذ نفوذ بیگانه” تلقی می کرد، امکان و فرصت “مقاومت ملی” و “همبستگی جهانی” را در اختیار او نمی نهاد. جهان اسلام رهبری را سراغ ندارد که به اندازه صدام علیه اسرائیل سخن گفته و در همان حال مفهوم واژه “اسرائیلی” را چنان بسط داده باشد که دامنگیر بخش وسیعی از قشرهای ملت خود و همسایگان مسلمانش شود و این پرسش را برانگیزد که آیا هر “اسرائیل ستیزی غیر دموکراتیک” بهانه سرکوب خونین منتقدان وآزادی خواهان داخلی و نیز تحمیل جنگ به همسایگان نیست؟ البته “دشمن شناسی وارنه” در نهایت نه”دشمن” که “رژیم بعثی” را ساقط کرد. جالب آنکه سالها قبل از آنکه کیفرخواست نویسان علیه جنبش سبز ملت ایران را به آمریکا واسرائیل منتسب ومرتبط کنند، این “صدام” و روزنامه “الجمهوریت” او بود که ایرانیان را متحد تاریخی صهیونیسم معرفی وادعا می کرد به رغم چرخش سیستمها و حکومتها پیوند ایران وصهیونیسم همچنان مستحکم و تغییر ناپذیر باقی میماند و دراشکال جدید “خمینیستی” به حیات خود استمرار میدهد. اسرائیلی نمایاندن جنبش سبز در متن کیفرخواست حزب پادگانی که برای “مستند سازی” اتهامات با گزاره “جاسوسی می گوید” آغاز میشد و اسرائیلی نمایاندن “ذات” و “طبیعت” ایرانیان توسط صدام از قوانین دشمن شناسی کاذبی سرچشمه می گیرد که بیش از همه به سود صهیونیست ها بوده است. تصادفی نیست “دانیل پایپ” نومحافظه کار مشهور آمریکایی و طرفدار پر حرارت حزب لیکود که در یک تلاش علنی برای تهیه” لیست سیاه واردات دانشگاهیان منتقد صهیونیسم” در آمریکا مشارکت فعال داشت (به نقل از لابی اسرائیل و سیاست خارجی آمریکا، نشر بازتاب نگار، ص ۴۲) ومی گفت اگر در انتخابات ریاست جمهوری ایران حق رای داشت به آقای احمدی نژاد رأی می داد، اکنون “رجب طیب اردوغان” را “خطرناک تر از “القاعده” می خواند و می گوید: “اگر بخواهم به زبان رایانه ای سخن بگویم اسلام گرایی اردوغان “ورژن ۲٫۰″ اسلام گرایی است و اگرچه “ورژن ۱٫ ۰″ اسلام گرایی “القاعده” انسان ها را می کشد اما خطر “ورژن دوم” برای تمدن غرب بیشتر است.” (www.Danielpipe.org) در واقع افراطی ترین جناح هادر اسرائیل و آمریکایی مسلمانان دموکرات را به عنوان “خطر اصلی” محسوب میکنند و دلایل کارشناسی خود را درباره “ارجحیت احمدی نژاد” در پیشبرد منافع صهیونیستها بارها بیان کرده اند.
۲۸٫ وقتی “راشل کوری” به شهادت رسید، مقاله ای با عنوان ” زیبایی های جامعه جهانی” که عنوانش را از بیانیه پدر ومادر آزادیخواه او وام گرفتم در روزنامه شرق نوشتم که به مناسبت موضوع خلاصه آن را مشاهده می فرمایید: “خانم “راشل کوری”دختر دانشجوی ۲۳ ساله ی امریکایی واز داوطلبین “جنبش همبستگی بین المللی” که برای تشکیل سپر انسانی و حفاظت از جان انسان های بی گناه به نوار غزه رفته بود،در مقابل یک بولدوزر اسرائیلی که به طرف او می آمد ایستاد.وقتی بولدوزر از توقف خودداری کرد،او از خرابه هایی که آنجا جمع شده بود بالا رفت تا با توجه به اینکه ژاکت فلوروسنس نیز به تن داشت مستقیما مقابل چشم راننده قرار بگیرد.بولدوزر به پیشرفت خود ادامه داد… و راشل جان به جان آفرین تسلیم کرد.جنبش همبستگی بین المللی از جامعه جهانی می خواهد سکوت خود را در مورد نقض وحشیانه حقوق بشر توسط اسرائیل بشکند.اعضای این جنبش یا شهروندان جهانی می کوشند از جان و حقوق مردم فلسطین دفاع کنند،به این دلیل که نهادهای بین المللی حاضر به انجام این کار نیستند…فلسطینی ها روزانه به قتل می رسند ،ولی امروز یک آمریکایی زیبا،با وجدان و مدافع حقوق بشر برای حفاظت از یک خانواده فلسطینی به قتل رسید (اطلاعیه جنبش همبستگی بین المللی، ۵ مارس۲۰۰۳ ، ۱۵اسفند ۱۳۸۱ ). پدر و مادر “راشل کوری” نیز به مناسبت شهادت او بیانیه ای به شرح زیر صادر کردند:” ما اکنون در حال سوگواری هستیم و تلاش می کنیم جزئیات مربوط به مرگ “راشل” را در نوار غزه به دست آوریم.ما فرزندانمان را طوری تربیت کرده ایم که زیبایی های جامعه جهانی و خانواده را پاس بدارند و افتخار می کنیم که راشل توانست بر اساس باورهایش زندگی کند.او سرشار از عشق و احساس وظیفه به همنوعانش در همه جای گیتی بود.او جانش را برای دفاع از آنان که خود بی دفاع هستند،گذاشت.راشل از نوار غزه برای ما می نوشت و ما مایلیم تجارب او را از زبان خودش در رسانه ها منتشر کنیم.” جالب آن که این دختر آزاده و آزادیخواه آمریکایی چند روز پیش از شهادتش برای والدینش نوشته بود: “حالا دو هفته و یک ساعت است که در فلسطین هستم و هنوز نمی توانم واژه هایی پیدا کنم که وضع اینجا ر اشرح دهد. فکر نمی کنم در اینجا بچه ای باشد که هرگز در خانه ای زندگی کرده باشد که تانک های اسرائیلی دیوارش ر ا سوراخ نکرده و برج های ارتش اشغالگر از فاصله نزدیک آن را زیر کنترل نگرفته باشد .فکر می کنم، هر چند مطمئن نیستم،که حتی کوچک ترین بچه های اینجا می فهمند که زندگی در همه جای جهان به این شکل نیست.دوروز پیش یک بچه ی هشت ساله با شلیک یک تانک اسرائیلی کشته شد و بچه های اینجا نام او را در گوش من زمزمه میکنند.علی!یا پوستر های او را روی دیوار نشان می دهند.بچه ها همان طور دوست دارند مرا به تمرین عربی شکسته بسته وادار کنند و از من می پرسند«کَیف شارون؟»و می خندند.وقتی من با عربی ناقص می گویم«بو ش مجنون،شارون مجنون»،البته این چیزی نیست که واقعاً به آن معتقدم. بعضی بزرگسالان که انگلیسی می دانند حرف مرا تصحیح می کنند.«بوش مجنون نیست،تاجر است».امروز سعی کردم یاد بگیرم بگویم «بوش یک وسیله است»،ولی فکر نمی کنم درست ترجمه شود. به هر حال اینجا هشت ساله هایی هستند که درباره ساختار قدرت در جهان خیلی بیشتر از آن می دانند که من چند سال پیش می دانستم،حداقل درباره ی اسرائیل چنین است”(شرق ،۱۲/۸/۱۳۸۲) .
۲۹٫ (جنگ و دموکراسی، ص ۱۸۸).
۲٫ حزب پادگانی در روز عاشورای ۱۳۸۸ عزاداران معترض به تخلفات وتقلبات انتخاباتی را با شدیدترین وجه سرکوب و این سوال را مطرح کرد که آیا پرت کردن عزاداری از روی پل، رد شدن با ماشین از روی پیکر سوگوار دیگری و ترور “سیدعلی موسوی” تحقق وعده یا تهدید آقای حسین شریعتمداری نیست، وقتی ۱۵ روز قبل از انتخابات ۸۸ در اصفهان اعلام کرد: “دیگر مانند عاشورای سال ۶۱ هجری، امام حسین (ع) و یارانش شهید نخواهند شد. بلکه این بار نوبت یزید، ابن زیاد و عمر سعد است که به هلاکت برسند.” (سر مقاله ماهنامه چشم انداز ایران، شماره ۶۲).
۳٫ آلبایراک، روزنامه ینی شفق ترکیه، ۳۰/۵/ ۲۰۱۰٫
۴٫ مرتضی مطهری، مجموعه آثار، جلد ۴، ص ۴۲۶٫
۵ و ۶٫ روزنامه «طرف» ترکیه،۲۹/۵/ ۲۰۱۰٫
۷٫ خانم “لی” میگوید اسرائیلی ها همه مسلمانان کشتی رامورد بازرسی بدنی دقیق قرار دادند اما من موفق شدم فیلم مذکور را به فیلم برداری چشم آبی بدهم که در لباس زیر خود پنهان کند.
۸٫ مرتضی مطهری، مجموعه آثار، جلد ۴، ص ۴۲۶٫
۹٫ مرتضی مطهری، مجموعه آثار، جلد ۱۸، ص ۱۸۰٫
۱۰٫ من این “عبور” را “ارتجاعی” می دانم، چرا که حزب پادگانی درصدد است مناسبات سیاسی را بر مبنای یک تفسیر استبدادی از دین نه تنها به قبل از پیروزی انقلاب برگرداند، بلکه در صورتی که امکان بیابد مناسبات عصر قاجار را احیا و سیاست ورزی قانونی و مستقل را ناممکن کند.
۱۱٫ به نقل از متن کیفرخواست علیه متهمان فعالیتهای انتخاباتی.
۱۲٫ ادبیات، استدلال ها ونیزچگونگی کاربرد مفاهیم گوناگون، از جمله دو مفهوم “استکبار” و “ضد استکبار” را در متن کیفر خواست با ادبیات وبراهین وحتی نحوه کاربرد همین واژگان با گفتمان “نوفل لوشاتو” در پاریس و حتی با متن وصیت نامه رهبر فقید انقلاب در سال ۱۳۶۱ مقایسه کنید تا از خلال این تطبیق، تصویر روشنی از عمق شکافی که آرمانهای انسانی انقلاب اسلامی را از گرایش های کمونیسم ضد دموکراتیک روسی جدا می کند، به دست آید.
۱۳٫ وزارت امور خارجه ایران تیر ماه سال جاری کاردار سفارت کانادا را در تهران فرا خواند و اعتراض “جمهوری اسلامی ایران” را به نقض حقوق بشر در “کانادا” به او ابلاغ کرد. به این ترتیب حزب پادگانی و دولت آقای احمدی نژاد نیز سرانجام پذیرفتند که اظهار نظر مقامات یک حکومت درباره نقض حقوق بشر در یک کشوردیگر، دخالت در امور داخلی آن کشور محسوب نمی شود.
۱۴٫ آنتونیونگری و مایکل هارت، جنگ و دموکراسی در عصر امپراتوری، ترجمه رضا نجف زاده، نشر نی، ص ۵۹٫
۱۵٫ مصاحبه با مجله آلمانی Junge welt.
16. به نظر من هم زمان باخویشاوند سازی کیفرخواستی کیهانی- پادگانی با “میلیوسویچ” و “کیم جونگ ایل” و دیگر “نظام های مستقل” لازم است خویشاوندی جنبش سبز با آزادیخواهان دنیا وبا جامعه مدنی جهانی و از آن جمله همبستگی با “انتفاضه گلوبال” فلسطینی ها علم شود و پرچم انسان گرایی جهانی را در مقابل خانواده جهانی ورشکستگان توتالیتر و یکه سالار به اهتراز در آورد
۱۷٫ روزنامه زمان ترکیه، ۴/۶/۲۰۱۰٫
۱۸٫ “رادوان کارا زیچ” فرمانده نیروهای صرب سه ماه قبل از جنگ گفته بود که “بوسنی” را به دیگ سیاه کشتار ۳۰۰ هزار مسلمان تبدیل خواهد کرد، اما عملا نتوانست فراتر از یک قتل عام ۸ هزار نفری را در سال ۱۹۹۵ (۱۳۷۴) در “سربنیتسا” مرتکب شود.
۱۹٫ در جریان کنفرانس خبری “بیل کلینتون” در سال ۱۹۹۴ خانم “کریستین امان پور” به طور مستقیم از “سارایوو” روی خط آمد و رییس جمهور آمریکا را صریحاً و به تندی متهم به “تزلزل” و “پشتک وارو زدن” در قبال فاجعه بوسنی کرد. واکنش “کلینتون” محترمانه و دفاعی بود ولی در نهایت به واکنشی “جبرانی” در جهت جبران سکوت جرج بوش اول رییس جمهور قبلی آمریکا انجامید.
۲۰٫ نور من جی- فینکل شتاین، سوداگران فاجعه، ترجمه علاءالدین طباطبایی، انتشارات هرمس، ص ۴۷٫
۲۱و۲۲٫ سوداگران فاجعه، ص ۷۰٫
۲۳٫ همین دشمن شناسی وارونه وانحرافی در متن کیفر خواست علیه فعالان انتخاباتی منتقد یکه سالاری نیز به شکل ناشیانه تری منعکس شد و فقر اسنادی دادگاه را به کمک یک سلسله تمثیل ها و استعاره های فاقد ادله حقوقی و با مدعای “جاسوسی بازداشت شده که بنا بر دلایل امنیتی فعلاً از اعلان نام وی معذوریم” پوشش کاذبی داد. در همین دادگاه بود که “لاف” حمایت حزب پادگانی از مظلومان و مسلمانان جهان به “گاف” سوگواری آن حزب برای سقوط “میلیوسویچ” قصاب مسلمانان بالکان تبدیل شد.
۲۴٫ “نومان کورتولموش” (Numan Kurtulmush) دبیر کل« حزب اسلامی سعادت» ترکیه، سایت اینترنتی حزب.
۲۵٫ این تجربه می تواند درسی گرانبها در اختیار جنبش سبز قرار دهد و به کار مقاومت در برابر اسرائیلی سازی فضای سیاسی داخلی توسط حزب پادگانی آید.
۲۶٫ در این زمینه باید سپاسگزار پیام رسانان جنبش سبز بود و قدر زحمات شبکه های گمنام اجتماعی را دانست و به اهمیت عملکردشان در سلب امکان “نسل کشی” و حتی “شهروندکشی” پی برد.آنان نمونه کامل “هرشهروند یک رسانه”هستند. همچنین باید از همه آزادیخواهانی تشکر کرد که در سراسر جهان مستقل از دین و آیین قربانیان، هر جنایتی را محکوم می کنند تا به این ترتیب همه شهروندان دنیا از حقوق انسانی خود بهره مند شوند.
۲۷٫ حزب پادگانی که ستادهای انتخاباتی رقیب را “اتاق های جنگ” میبیند و در کیفر خواست علیه متهمان فعالیت های انتخاباتی به مبتذلترین شکلی استوانههای انقلاب و پل های معنوی بین نسل انقلاب و نسل جوان را به پیروی از آمریکا واسرائیل و بعضاً جاسوسی برای آنها متهم میکند، کارکردی جز اسرائیلی سازی فضای سیاسی داخلی و تسهیل گری تحریم بین المللی علیه ملت ایران ندارد.آنان درک نمی کنند علت این که “صدام” نتوانست در مقابل تحریم ۱۲ ساله کشورش وکشتار میلیونی عراقی ها تحریم زده مقاومت موثری را سازمان دهد، ناشیگری فنی در نحوه بهرهداری از تکنیکهای تبلیغاتی نبود. بلکه ماهیت فاشیستی رژیم و دشمنشناسی وارونه حزب بعث که مردم ایران را صریحاً “اسرائیلی” می خواند و کردها و شیعیان کشورش را در حکم “دشمنان داخلی” و “منفذ نفوذ بیگانه” تلقی می کرد، امکان و فرصت “مقاومت ملی” و “همبستگی جهانی” را در اختیار او نمی نهاد. جهان اسلام رهبری را سراغ ندارد که به اندازه صدام علیه اسرائیل سخن گفته و در همان حال مفهوم واژه “اسرائیلی” را چنان بسط داده باشد که دامنگیر بخش وسیعی از قشرهای ملت خود و همسایگان مسلمانش شود و این پرسش را برانگیزد که آیا هر “اسرائیل ستیزی غیر دموکراتیک” بهانه سرکوب خونین منتقدان وآزادی خواهان داخلی و نیز تحمیل جنگ به همسایگان نیست؟ البته “دشمن شناسی وارنه” در نهایت نه”دشمن” که “رژیم بعثی” را ساقط کرد. جالب آنکه سالها قبل از آنکه کیفرخواست نویسان علیه جنبش سبز ملت ایران را به آمریکا واسرائیل منتسب ومرتبط کنند، این “صدام” و روزنامه “الجمهوریت” او بود که ایرانیان را متحد تاریخی صهیونیسم معرفی وادعا می کرد به رغم چرخش سیستمها و حکومتها پیوند ایران وصهیونیسم همچنان مستحکم و تغییر ناپذیر باقی میماند و دراشکال جدید “خمینیستی” به حیات خود استمرار میدهد. اسرائیلی نمایاندن جنبش سبز در متن کیفرخواست حزب پادگانی که برای “مستند سازی” اتهامات با گزاره “جاسوسی می گوید” آغاز میشد و اسرائیلی نمایاندن “ذات” و “طبیعت” ایرانیان توسط صدام از قوانین دشمن شناسی کاذبی سرچشمه می گیرد که بیش از همه به سود صهیونیست ها بوده است. تصادفی نیست “دانیل پایپ” نومحافظه کار مشهور آمریکایی و طرفدار پر حرارت حزب لیکود که در یک تلاش علنی برای تهیه” لیست سیاه واردات دانشگاهیان منتقد صهیونیسم” در آمریکا مشارکت فعال داشت (به نقل از لابی اسرائیل و سیاست خارجی آمریکا، نشر بازتاب نگار، ص ۴۲) ومی گفت اگر در انتخابات ریاست جمهوری ایران حق رای داشت به آقای احمدی نژاد رأی می داد، اکنون “رجب طیب اردوغان” را “خطرناک تر از “القاعده” می خواند و می گوید: “اگر بخواهم به زبان رایانه ای سخن بگویم اسلام گرایی اردوغان “ورژن ۲٫۰″ اسلام گرایی است و اگرچه “ورژن ۱٫ ۰″ اسلام گرایی “القاعده” انسان ها را می کشد اما خطر “ورژن دوم” برای تمدن غرب بیشتر است.” (www.Danielpipe.org) در واقع افراطی ترین جناح هادر اسرائیل و آمریکایی مسلمانان دموکرات را به عنوان “خطر اصلی” محسوب میکنند و دلایل کارشناسی خود را درباره “ارجحیت احمدی نژاد” در پیشبرد منافع صهیونیستها بارها بیان کرده اند.
۲۸٫ وقتی “راشل کوری” به شهادت رسید، مقاله ای با عنوان ” زیبایی های جامعه جهانی” که عنوانش را از بیانیه پدر ومادر آزادیخواه او وام گرفتم در روزنامه شرق نوشتم که به مناسبت موضوع خلاصه آن را مشاهده می فرمایید: “خانم “راشل کوری”دختر دانشجوی ۲۳ ساله ی امریکایی واز داوطلبین “جنبش همبستگی بین المللی” که برای تشکیل سپر انسانی و حفاظت از جان انسان های بی گناه به نوار غزه رفته بود،در مقابل یک بولدوزر اسرائیلی که به طرف او می آمد ایستاد.وقتی بولدوزر از توقف خودداری کرد،او از خرابه هایی که آنجا جمع شده بود بالا رفت تا با توجه به اینکه ژاکت فلوروسنس نیز به تن داشت مستقیما مقابل چشم راننده قرار بگیرد.بولدوزر به پیشرفت خود ادامه داد… و راشل جان به جان آفرین تسلیم کرد.جنبش همبستگی بین المللی از جامعه جهانی می خواهد سکوت خود را در مورد نقض وحشیانه حقوق بشر توسط اسرائیل بشکند.اعضای این جنبش یا شهروندان جهانی می کوشند از جان و حقوق مردم فلسطین دفاع کنند،به این دلیل که نهادهای بین المللی حاضر به انجام این کار نیستند…فلسطینی ها روزانه به قتل می رسند ،ولی امروز یک آمریکایی زیبا،با وجدان و مدافع حقوق بشر برای حفاظت از یک خانواده فلسطینی به قتل رسید (اطلاعیه جنبش همبستگی بین المللی، ۵ مارس۲۰۰۳ ، ۱۵اسفند ۱۳۸۱ ). پدر و مادر “راشل کوری” نیز به مناسبت شهادت او بیانیه ای به شرح زیر صادر کردند:” ما اکنون در حال سوگواری هستیم و تلاش می کنیم جزئیات مربوط به مرگ “راشل” را در نوار غزه به دست آوریم.ما فرزندانمان را طوری تربیت کرده ایم که زیبایی های جامعه جهانی و خانواده را پاس بدارند و افتخار می کنیم که راشل توانست بر اساس باورهایش زندگی کند.او سرشار از عشق و احساس وظیفه به همنوعانش در همه جای گیتی بود.او جانش را برای دفاع از آنان که خود بی دفاع هستند،گذاشت.راشل از نوار غزه برای ما می نوشت و ما مایلیم تجارب او را از زبان خودش در رسانه ها منتشر کنیم.” جالب آن که این دختر آزاده و آزادیخواه آمریکایی چند روز پیش از شهادتش برای والدینش نوشته بود: “حالا دو هفته و یک ساعت است که در فلسطین هستم و هنوز نمی توانم واژه هایی پیدا کنم که وضع اینجا ر اشرح دهد. فکر نمی کنم در اینجا بچه ای باشد که هرگز در خانه ای زندگی کرده باشد که تانک های اسرائیلی دیوارش ر ا سوراخ نکرده و برج های ارتش اشغالگر از فاصله نزدیک آن را زیر کنترل نگرفته باشد .فکر می کنم، هر چند مطمئن نیستم،که حتی کوچک ترین بچه های اینجا می فهمند که زندگی در همه جای جهان به این شکل نیست.دوروز پیش یک بچه ی هشت ساله با شلیک یک تانک اسرائیلی کشته شد و بچه های اینجا نام او را در گوش من زمزمه میکنند.علی!یا پوستر های او را روی دیوار نشان می دهند.بچه ها همان طور دوست دارند مرا به تمرین عربی شکسته بسته وادار کنند و از من می پرسند«کَیف شارون؟»و می خندند.وقتی من با عربی ناقص می گویم«بو ش مجنون،شارون مجنون»،البته این چیزی نیست که واقعاً به آن معتقدم. بعضی بزرگسالان که انگلیسی می دانند حرف مرا تصحیح می کنند.«بوش مجنون نیست،تاجر است».امروز سعی کردم یاد بگیرم بگویم «بوش یک وسیله است»،ولی فکر نمی کنم درست ترجمه شود. به هر حال اینجا هشت ساله هایی هستند که درباره ساختار قدرت در جهان خیلی بیشتر از آن می دانند که من چند سال پیش می دانستم،حداقل درباره ی اسرائیل چنین است”(شرق ،۱۲/۸/۱۳۸۲) .
۲۹٫ (جنگ و دموکراسی، ص ۱۸۸).
* این یادداشت، در ادامه مجموعه مقالاتی که مصطفی تاج زاده در دوران مرخصی خود تحریر کرده، در سایت تحول سبز منتشر و تاریخ ویرایش آن ۲۰/۵/۸۹ ذکر شده است
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر