محمود صدری
راههای طی شده (۷)
بخش پیشین این گفتار را با قول پاسخ به پرسشی دشوار (و شاید دشوار ترین پرسش) به پایان بردم. صورت مسئله این است: به چه مجوزی می توان برداشت انساندوستانه و تکثر گرایانه از اسلام، آنچنان که در این گفتار ها مطرح شده را اصل دانست و موارد متناقض با آنرا تحریف ماهیت اسلام قلمداد کرد؟ آیا چنین رویکردی (یا عکس آن) قابل توجیه است؟ و اگر چنین نیست چگونه حضور دو گانه اسلام شمول گرا و اسلام انحصار گرا را می توان توجیه کرد؟ فراتر، آیا تلاش برای ارائه اسلامی نو اندیش و سازگار با ذهنیت جهان معاصر به مثابه بزک کردن دین "اصلی" اسلام یعنی اسلام سنتی یا اسلام بنیاد گرا نیست؟ اینها سوالاتی است که معمولاً هم بنیاد گرایان طرفدار اسلام سنتی و هم سکولار های مخالف اسلام مطرح می کنند.
این سوال ها را می بایست در برابر سوال دیگری سنجید. از کجا معلوم است که اسلام طالبانی و خشن معاصر یا اسلام سنتی سابق نسخه اصلی و جوهری اسلام را تشکیل دهند؟ آیا به صرف اینکه تصور سنتی از اسلام به لحاظ زمانی مقدم بر تصویر مدرن آنست می توان آنرا نزدیکتر به روح اسلام دانست؟ به عبارت دیگر، اگر تلاش برای سازگار کردن اسلام با قرن 14 هجری تحریف اسلام است چرا همان تلاش در قرن اول یا دوازدهم هجری را از این قاعده مستثنی بدانیم؟
ما برآنیم که اسلام مدرن نتیجه تلاش انسان معاصر برای دستیابی به معنویت اسلام است همچنانکه اسلام سنتی نتیجه تلاش انسان آن زمان برای دستیابی به معنویت اسلام مبتنی بر مقتضیات مادی و معنوی آن زمان بوده است. پس دلیلی ندارد که ریختن معنویت اسلام در ظرف مدرن مذموم باشد و ریختن آن در ظرف ماقبل مدرن مطلوب. در این رابطه گفتار ماکس وبر، جامعه شناس معروف در باره قرائت های متعدد از دین واحد آموزنده است: " هر نسلی، به مقتضای نیاز های مادی و معنوی خویش میراث دینی خود را تفسیر دوباره می کند". (1)
این تنها اسلام تکثر گرای مدرن نیست که از دستاورد های زمان خود مانند مردم سالاری، حقوق بشر و جامعه جهانی بهره گرفته. اسلام سنتی نیز خود را با زمان خود سازگار کرده دیوان سالاری را از ایرانیان، فلسفه را از یونانیان، و عرفان را از هندیان بر گرفته و در قالب فقه و کلام و تصوف از آن خود کرده و نیز به آنها افزوده است. اسلام مانند هر آیئن زنده دیگری همواره در حال بالندگی و تبدیل و تبدل بوده است. فقها همواره در صدد یافتن راه حلهائی برای مقابله با چالشهائی بوده اند که شرایط زمان و جامعه برایشان پیش می آورده است. حجم و توالی این چالش ها و لزوم پاسخ به آنها بقدری بوده که لغت "حیل" که جمع عربی حیله است را برای این جستجوی این راه حل ها ابداع کرده بودند. در کنار اسلام سنتی، اسلام سختگیر پاکدین قرن 12 هجری را نیز داریم که بنوبه خود نتیجه مواجهه دینورزان آن زمان با انحطاط درون و استعمار بیرون جهان اسلام بوده است و به این سبب خود اسلامی تاریخی است که با ترویج رویکرد هائی مانند آئین وهابی بر احیای موبموی اسلام زمان پیامبر اصرار ورزیده است. تحرک هائی همانند اینها نیز در جهان یهودیت و مسیحیت در قرون اخیر مشاهده شده است که وجه تسمیه کلمات نیوارتدکس، پیوریتانیسم و فوندامنتالیسم هستند که به فارسی نو ارتدکسی، پاکدینی، و بنیاد گرائی ترجمه می کنیم (2). این رویکرد نه تنها به لحاظ منطقی ناکام و نا ممکن است بلکه بلحاظ تاریخی نیز ناقض ادعای خود می باشد چرا که اسلام پاکدین و بنیادگرا نتیجه مقتضیات زمانی و مکانی عهد جدید یعنی مواجهه مسلمانان با تکثر عقیدتی، مدرنیته، و استعمار است. بنا براین آنچه در نگاهی سطحی اسلام یکدست سنتی یا اسلام ناب احیاگران به نظر می آید در واقع چهل تکه ای است از تفاسیر زمانی و مکانی مختلف از اسلام؛ و لذا ادعای فرا تاریخی و مقدس بودن یک برهه و انسانی و تاریخی بودن برهه دیگر بدور از منطق و انصاف است. مدعای ما اینست که حال که چنین است، چرا قرائتی از اسلامی را نپذیریم که با افق فکری مدرن و مقتضیات زمان از قبیل عقلانیت، حقوق بشر، فردانیت، و مردم سالاری سازگار است؟
به اینجا که می رسیم دو رقیب نو اندیشی دینی یعنی اسلام بنیاد گرا و لائیسم ضد اسلامی دست به دست یکدیگر می دهند و اسلام سنتی را فرا تاریخی، اصیل، و تغییر ناپذیر قلمداد کرده تلاش اصلاح طلبان برای نو اندیشی در آن را به عنوان تلاشی برای تحریف اسلام "راستین" محکوم می کنند که چنان که دیدیم ادعائی بی مبناست.
از سوی دیگر، نو اندیشان اسلامی نیز باید از ادعای کشف اصل اسلام و دستیابی به کنه دین و نیت اصلی شارع دست برداشته بپذیرند که مدعایشان در ظرف زمان و مکان خویش معنا دار است و این چیزی از قیمت و قدر باور اسلامیشان نمی کاهد چرا که اصلاً برای ما انسانهای فانی دینی فرای این تخصیصات تاریخی، جغرافیائی، و فرهنگی ممکن نیست. چه در گذشته، چه در حال و چه در آینده.
بنا بر این پاسخ ما به سوال مطرح شده در بدو این گفتار اینست: ما برداشت تکثر گرایانه را اصل و ما بقی را تحریف اسلام نمی دانیم بلکه آنرا تفسیری ممکن و مکمل افق های جدید حیات در جامعه جهانی معاصر می شماریم و می دانیم که هرچند تکثر، تحمل، و تساهل به وفور نزد حکما و عرفای ما مطرح بوده، تنها عصر ماست که می تواند آن باورها را بارور می کند. این منتقدین ما هستند که تفسیر انحصار گرایانه از اسلام را تنها تفسیر ممکن و اصیل از اسلام و هر تفسیر دیگری را ساختگی می پندارند. نو اندیشان دینی اگر با رقبای فکری خویش گفتگوئی دارند، برای به کرسی نشاندن قرائت خود از اسلام به عنوان تنها قرائت ممکن نیست. بلکه برای باز داشتن طرف مقابل از تمسک به اینگونه تفکر تک ساحتی است.
محمود صدری
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر