۱۳۸۹ آذر ۱۳, شنبه

نظام ولايي و عقل مهجور

ف.د

هفته گذشته در ادامه مناظره هائی كه جهت بصيرت افزايي(!) دانشجويان در دانشگاه صنعتي اصفهان برگزار مي شود، مناظره اي برگزار شد بين دوتن از اعضاي انجمن اسلامي دانشگاه تهران و دو نفر از اعضاي بسيج همان دانشگاه. نكته اي كه برايم بسيار جالب بود استناد هر يك از طرفين مناظره به راه و كلام آيت الله خميني و خامنه اي براي اثبات حقانيت مواضع و گفتارهاشان بود. اين مباحث ناخوداگاه مرا به خنده انداخت و البته كمي اسباب اشتغال فكري ام را فراهم كرد كه آيا نمي شود بدون استناد به كلام زمامداران و صرفا براساس مباني عيني و عقلي يا حتي به كمك آيات و روايات سعي در اثبات مواضع داشت؟ آيا دوران زمامداري آيات فوق خالي از اشكال بود؟ آيا هيچ موردي را نميتوان شاهد گرفت كه ميان قول و عمل ايشان تناقضات آشكاري وجود داشته است و دارد؟ آيا حوادث قبل، حين و اوان انقلاب، ماجراي جنگ تحميلي و داستان شروع و ادامه و سرانجام آن، وقايع سال 67، ماجراي قتل هاي زنجيره اي و ... همگي خالي از اشكال و سوء تدبير بودند؟ و اصلا آيا استناد به كلامي كه در شرايط خاصي بيان شده است مي تواند توجيه گر عملكرد امروز ما باشد؟ مشكل كجاست و چرا نميخواهيم عملكردها را نقد كنيم؟ قداستي كه براي جايگاه ولي فقيه مطرح ميشود چه نقشي جز محدوديت نقد و دربند كردن عقل در حيطه عملكردي ولي مطلقه دارد؟ بالفرض كه كليه ادله اثبات ولايت فقيه(البته نه به معناي مطلقه آن) درست وصحيح باشد و هيچ خدشه اي به آن وارد نگردد، اما سوال اصلي اينجاست كه كجاي جايگاهي كه اكنون براي ولايت فقيه ترسيم ميشود و قداستي كه براي ايشان قائل مي شويم با زندگي پيامبران و امامان همخواني و همنوايي دارد؟ آيا جلوگيري از نقد گذشته و حال سرانجامي جز سيطره استبداد در جاي جاي زندگي مان و افزودن مستبدي ديگر بر كلكسيون تاريخ استبداد زده مان دارد؟ بايد پذيرفت كه ما تماما انسانهايي هستيم خاكستري رنگ كه البته در طيفي بين سياه و سفيد قرار داريم و شايد هيچ كداممان سياه يا سفيد مطلق نباشيم و لذا هيچ كداممان بري از خطا و اشتباه نيستيم و در نتيجه پوشاندن سياهي هامان در حجابي به نام قداست و مطلق انگاشتن خود و همرنگ و هم شان دانستن خود با كتاب الهي و معصومين ظلميست آشكار كه بر شعور مردم روا ميداريم.

يقينا بدون شناخت درست گذشته و آشكار ساختن خطاها، ترسيم نقشه راه ناممكن است و در اين راه اصلاح گري و گاها شكستن ساختارهاي نادرست امري قطعي و مسلم است. تكيه بر اصولي كه بر بنيانهاي غلط و واهي استوار است ، تكرار مكررات و حركت در مسير قهقراست و ثمري جز استبداد و باز هم استبداد و درجا زدن تاريخي ندارد. بايد از بي تفاوتي مردم ترسيد و باليد به اينكه هستند كساني كه چاره را در اصلاح گري مي دانند و عيوب و كاستي ها را فرياد می زنند و اركان قدرت را به لرزه در مي آورند و تاريكخانه قدرتمندان را روشن مي كنند و آشكار مي كنند كه راه رسيدن به تعالي يك اجتماع، نه صرفا پيشرفت هاي نظامي و تكنولو‍ژيك، كه اولويت با توسعه سياسي و اجتماعيست و مطمئنا اين حركات در دفتر تاريخ سياه استبداد زده مان نه با فتنه و فتنه گري كه به عنوان برگ زريني براي آيندگان به يادگار خواهد ماند.

*نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.

هیچ نظری موجود نیست: