ف.د
هفته گذشته در ادامه مناظره هائی كه جهت بصيرت افزايي(!) دانشجويان در دانشگاه صنعتي اصفهان برگزار مي شود، مناظره اي برگزار شد بين دوتن از اعضاي انجمن اسلامي دانشگاه تهران و دو نفر از اعضاي بسيج همان دانشگاه. نكته اي كه برايم بسيار جالب بود استناد هر يك از طرفين مناظره به راه و كلام آيت الله خميني و خامنه اي براي اثبات حقانيت مواضع و گفتارهاشان بود. اين مباحث ناخوداگاه مرا به خنده انداخت و البته كمي اسباب اشتغال فكري ام را فراهم كرد كه آيا نمي شود بدون استناد به كلام زمامداران و صرفا براساس مباني عيني و عقلي يا حتي به كمك آيات و روايات سعي در اثبات مواضع داشت؟ آيا دوران زمامداري آيات فوق خالي از اشكال بود؟ آيا هيچ موردي را نميتوان شاهد گرفت كه ميان قول و عمل ايشان تناقضات آشكاري وجود داشته است و دارد؟ آيا حوادث قبل، حين و اوان انقلاب، ماجراي جنگ تحميلي و داستان شروع و ادامه و سرانجام آن، وقايع سال 67، ماجراي قتل هاي زنجيره اي و ... همگي خالي از اشكال و سوء تدبير بودند؟ و اصلا آيا استناد به كلامي كه در شرايط خاصي بيان شده است مي تواند توجيه گر عملكرد امروز ما باشد؟ مشكل كجاست و چرا نميخواهيم عملكردها را نقد كنيم؟ قداستي كه براي جايگاه ولي فقيه مطرح ميشود چه نقشي جز محدوديت نقد و دربند كردن عقل در حيطه عملكردي ولي مطلقه دارد؟ بالفرض كه كليه ادله اثبات ولايت فقيه(البته نه به معناي مطلقه آن) درست وصحيح باشد و هيچ خدشه اي به آن وارد نگردد، اما سوال اصلي اينجاست كه كجاي جايگاهي كه اكنون براي ولايت فقيه ترسيم ميشود و قداستي كه براي ايشان قائل مي شويم با زندگي پيامبران و امامان همخواني و همنوايي دارد؟ آيا جلوگيري از نقد گذشته و حال سرانجامي جز سيطره استبداد در جاي جاي زندگي مان و افزودن مستبدي ديگر بر كلكسيون تاريخ استبداد زده مان دارد؟ بايد پذيرفت كه ما تماما انسانهايي هستيم خاكستري رنگ كه البته در طيفي بين سياه و سفيد قرار داريم و شايد هيچ كداممان سياه يا سفيد مطلق نباشيم و لذا هيچ كداممان بري از خطا و اشتباه نيستيم و در نتيجه پوشاندن سياهي هامان در حجابي به نام قداست و مطلق انگاشتن خود و همرنگ و هم شان دانستن خود با كتاب الهي و معصومين ظلميست آشكار كه بر شعور مردم روا ميداريم.
يقينا بدون شناخت درست گذشته و آشكار ساختن خطاها، ترسيم نقشه راه ناممكن است و در اين راه اصلاح گري و گاها شكستن ساختارهاي نادرست امري قطعي و مسلم است. تكيه بر اصولي كه بر بنيانهاي غلط و واهي استوار است ، تكرار مكررات و حركت در مسير قهقراست و ثمري جز استبداد و باز هم استبداد و درجا زدن تاريخي ندارد. بايد از بي تفاوتي مردم ترسيد و باليد به اينكه هستند كساني كه چاره را در اصلاح گري مي دانند و عيوب و كاستي ها را فرياد می زنند و اركان قدرت را به لرزه در مي آورند و تاريكخانه قدرتمندان را روشن مي كنند و آشكار مي كنند كه راه رسيدن به تعالي يك اجتماع، نه صرفا پيشرفت هاي نظامي و تكنولوژيك، كه اولويت با توسعه سياسي و اجتماعيست و مطمئنا اين حركات در دفتر تاريخ سياه استبداد زده مان نه با فتنه و فتنه گري كه به عنوان برگ زريني براي آيندگان به يادگار خواهد ماند.
*نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر